دبیرخانه جشنواره ملی نشان نیکوکاری در ادامه سلسله مصاحبههایی که با فعالان اجتماعی و مدیران مرتبط با فعالیتهای خیریه و مردمنهاد سامان داده است، به گفتوگو با امیرحسین قاسمی، مدیرعامل مؤسسه خیریه همیاری و مشاور اجتماعی رئیس حوزه ریاست مجلس شورای اسلامی پرداخت. آنچه در ادامه میآید، حاصل این گفتوگوست:
– به طور کلی شما، نقاط قوت و نقاط ضعف فعالیتهای خیریه در ایران را در حال حاضر چه مواردی میدانید؟
خدمت شما عرض کنم؛ ایران، یا بهتر بگویم «فرهنگ ایرانی»، جزو سه یا چهار تمدنی بوده که در ابتدای تاریخ بشریت شکل گرفته است. ما به واسطه منطقهای که در آن زندگی میکردیم، تمدنساز بودیم. جامعه ایرانی هم بهواسطه همین فرهنگ و تمدنساز بودن، یک رشد و ارتقای تاریخی داشته است.
یکی از حوزههایی که جامعه ایرانی در آن اعتقاد ریشهدار دارد و در فرهنگ، شعر و ادبیات ما هم بهخوبی دیده میشود، همین داستان نوعدوستی است؛ نوعدوستیای که غنا پیدا کرده، سالبهسال جلو آمده و امروز هم در فرهنگ خیریهها قابل مشاهده است. من داستان خیریهها و سازمانهای مردمنهاد (NGOها) را در ایران، یک داستان رو به جلو میدانم. در سالهای اخیر، با افزایش آگاهی مردم نسبت به این حوزه و شرایط خاصی که در کشور پیش آمده، این نهادها رشد بیشتری پیدا کردهاند و مردم بیش از گذشته به سمت کمککردن به یکدیگر قدم برداشتهاند.
از نقاط قوت خیریهها در ایران میتوان به چند مورد اشاره کرد: نخست، جایگاه مذهبی و سنتی آنها در میان مردم است؛ نکته بعدی، سیستمهای داوطلبی است که به دلیل علاقه مردم، خوشبختانه در ایران رو به رشد است. نکته بعدی این است که با گسترش فعالیتهای داوطلبانه و حضور این جوانان و نیروهای دغدغهمند در خانوادهها، شاهد اعتماد نسبی جامعه نسبت به حوزه و فرهنگ خیریه هستیم.
همزمان با حرکت رو به جلوی فرهنگ نیکوکاری در ایران، تنوع زیستی خیریهها نیز قابل توجه است؛ یعنی شاخهشاخه شدن فعالیتها در حوزههای مختلف: حوزه درمان، حوزه کودکان کار، حوزه اعتیاد، کارتنخوابی و… . ما در گذشته شاید اصلاً نذرهایی در این حوزهها نداشتیم، اما با صنعتیشدن، عصر صنعتی و سپس پساصنعتی، و اتفاقاتی که برای فردِ امروز رخ داده—مثل معضل اعتیاد—میبینیم که خیریهها در این حوزهها هم وارد شدهاند و این تنوع فعالیت را میتوان بهعنوان یک نقطه قوت مهم برشمرد. از طرف دیگر، ظرفیتهای سنتی مانند وقف، نذر و زکات هم که از گذشته در فرهنگ ما وجود داشته، پشتوانهای جدی برای توسعه کار خیر در ایران است.
اما اگر بخواهم به نقاط ضعف خیریهها در ایران اشاره کنم؛ من در سال اخیر، شاید با نزدیک به ۸۰۰ خیریه نشستوبرخاست داشتهام. یکی از نکاتی که خیلی به چشم میآید، موازیکاری میان اینهاست؛ یعنی بسیاری از خیریهها به صورت موازی اقدام میکنند و این موازیبودن، باعث اتلاف انرژی و منابع ورودی آنها میشود. این مسئله فقط در خیریهها نیست؛ در سازمانهای دولتیِ خدمتدهنده در حوزه اجتماعی هم میتوان مشابه همین وضعیت را دید. خدمات اجتماعیای که ارائه میشود، اغلب به اشتراک گذاشته نمیشود؛ یعنی مکانی وجود ندارد که خیریهها در آن، اطلاعات خود را با هم شِیر (share) کنند. حالا چه به دلیل رقابتهایی که میان آنها هست، چه به این دلیل که نمیخواهند دادههای خود یا اطلاعات خیرینشان را در اختیار دیگران قرار دهند.
نتیجه این میشود که اگر این میدان را مثل یک کف موزاییکی در نظر بگیریم، این قطعات موزاییک کنار هم نمینشینند و یک سطح منسجم ایجاد نمیکنند؛ و این را میتوان بهعنوان یک ضعف جدی در نظر گرفت. از طرف دیگر، فقدان مدیریتهای حرفهای هم در بسیاری از خیریهها دیده میشود. البته جشنواره «نشان نیکوکاری»، شبکه ملی، مجمعها و مجموعههایی که کلاسها و دورههایی برای مدیرعاملها و داوطلبان برگزار میکنند، تلاش دارند این ضعف را تا حدی پوشش دهند و به سمت حل آن حرکت کنند.
یکی دیگر از چالشها، مشکلات بوروکراتیک است؛ خیریهها و NGOهایی داریم که برای تمدید مجوز و ادامه فعالیت خود در ادارات مختلف، دچار مشکل میشوند. ثبت و صدور مجوزها در سازمانهای گوناگون مثل نیروی انتظامی، وزارت کشور، بهزیستی، کمیته امداد و… باعث چندپارهشدن ساختار نظارتی شده و این چندتکهبودن، مانع از شکلگیری انسجام در نظارت و اقدام مشترک شده است.
مهمترین ضعفی که من امروز در فضای خیریهای ایران و NGOهای کشور میبینم، نبود یک قانون جامع است؛ قانونی که هم برای قانونگذار رضایتبخش باشد و هم برای کسانی که قرار است مطابق آن قانون عمل کنند. این خلأ، بهروشنی بهعنوان یک نقطه ضعف قابل اشاره است.
نکته دیگری هم که این روزها بیشتر شاهد آن هستم، این است که مدیرعاملهای ما و در نتیجه خیریههای ما تحت تأثیر جو رسانهای و سیاسی قرار میگیرند. ما همیشه میگوییم NGO یعنی «غیردولتی»، اما گاهی خودِ داوطلبان، به مدیرعامل فشار میآورند که در بزنگاههای سیاسی واکنش نشان بدهد. همین مسئله باعث شده که متأسفانه بعضی از خیریهها به یک سمت و جریان خاص گرایش پیدا کنند و این گرایش، بر فعالیت حرفهای و مأموریت اصلی آنها تأثیر منفی بگذارد.
-چند سالی است که ضرورت «همکاری و همافزایی میان خیریهها» بیشتر مطرح میشود و بسیاری از صاحبنظران نیز بر این موضوع تأکید دارند. به نظر شما این همکاری و همافزایی چقدر مهم و ضروری است؟ و مهمتر از آن، مکانیزم تحقق آن چیست؟ آیا این روند باید از بالا و از طریق همان قانون جامعی که اشاره کردید شکل بگیرد و با تنظیمگری دولت پیش برود یا اینکه مکانیزمهای دیگری هم برای تحقق آن وجود دارد؟
ابتدا باید ببینیم «شبکهسازی» چه تأثیری ایجاد میکند. اولین اثری که شبکهها دارند، تقویت قدرت چانهزنی خیریهها در سطوح حاکمیتی است. خیلیها از بیرون فکر میکنند که شبکه یعنی نظم بیشتر و افزایش نظارت دولت بر خیریهها، در حالیکه شبکهها قبل از هر چیز، به خودِ خیریهها کمک میکنند؛ یعنی این مجموعهها را صاحب قدرت، اعتبار و توان مذاکره میکنند. نکته دوم اینکه شبکهسازی موجب ارتقای اعتماد عمومی میشود. وقتی مردم میبینند که در این حوزه نظم، هماهنگی و ساختار مشخصی وجود دارد، اعتماد بیشتری میکنند.
من شخصاً معتقدم این موضوع یک فرایند دوطرفه است. نقش دولت و مجلس در این مسیر، صرفاً نقش تسهیلگر است؛ یعنی باید مثل روغنی در چرخ این فرایند عمل کنند تا مسیر برای شکلگیری شبکهها هموار شود. اما اصلِ شکلگیری شبکه و تمرین همکاری، باید در سطح خیریهها رخ دهد و از پایین آغاز شود.
– پس به نظر شما خود خیریهها نیز میتوانند برای ایجاد شبکهها و ائتلافهای مؤثر قدم بردارند؟
بله، قطعاً. و خوشبختانه این اتفاق همین الآن هم در حال رخ دادن است. شبکه ملی، مجمع ملی، شبکههای تخصصی در حوزه درمان، شبکههایی مثل «شبکه یاری» در حوزه کودکان کار، و شبکههای حوزه اعتیاد—همه اینها نمونههایی از تشکیل ائتلاف توسط خودِ خیریههاست. کارآمدی این شبکهها مهم است. من یادم هست در دورهای که در شهرداری فعال بودم، شبکهای به اسم شبکه همیاری شکل گرفت و خیریهها از طریق آن پروژههای مشترک انجام دادند. مثلاً در حوزه HIV، یک شبکه توانست اولینبار بیلبوردهای مشترک طراحی و اجرا کند. اینها نمونههای عملیِ شبکهسازی مؤثر است.
اما یک ایراد اساسی که وجود دارد این است که شبکهها در تهران متمرکز شدهاند. بهدلیل دسترسی بیشتر خیریههای تهرانی به منابع قدرت، معمولاً کرسیهای شبکهها در اختیار آنها قرار میگیرد و همین مسئله باعث میشود ارتباط آنها با لایههای بالای تصمیمگیری بسیار بیشتر باشد. طبیعی است که هرچه ارتباط و نفوذ یک خیریه در ساختار قدرت بیشتر باشد، امکانات بیشتری هم میتواند دریافت کند. این در حالی است که خیریههای شهرستانها بهخاطر فاصله از مرکز قدرت، اغلب از روندها خبر ندارند، در تصمیمسازی مشارکت داده نمیشوند و در نتیجه احساس بیاعتمادی نسبت به شبکههای مستقر در تهران پیدا میکنند.
اگر شبکهای طراحی شود که بتواند از سطوح محلی آغاز شود، از مرزها و شهرها بالا بیاید و به پایتخت برسد، قطعاً شبکهای اثرگذار و واقعی خواهد بود. اما اگر مانند مدل فعلی، فقط در تهران متمرکز بماند، نه تنها مؤثر نیست، بلکه باعث افزایش شکاف اعتماد نیز میشود.
-ارزیابی خیریهها چقدر مفید است و چگونه باید انجام شود؟
قطعاً ارزیابی لازم و مفید است؛ اما مهم این است که مرجع ارزیابی کجاست. به نظر من، ارزیابی نباید صرفاً در اختیار دولت باشد. اگر این کار به دولت سپرده شود، ممکن است در برخی موارد به سمت زدوبند، مصلحتسنجی یا اولویتدهی به خیریههای نزدیک به قدرت برود. خیریهای که به نهادهای قدرت دسترسی بیشتری دارد، ممکن است در سازوکار ارزیابی جایگاه بالاتری پیدا کند؛ و این منطقی و عادلانه نیست. ارزیابی وقتی مؤثر است که در جامعه خیریهها و خیرین انجام شود؛ یعنی خود این مجموعهها درباره همدیگر قضاوت حرفهای داشته باشند.
ضمن اینکه باید بدانیم ارزیابی فقط مالی نیست. خیلیها وقتی کلمه ارزیابی را میشنوند فکر میکنند بحث فقط درباره شفافیت مالی است؛ در حالی که این فقط یک بخش ماجراست. ارزیابی باید شامل محورهای زیر باشد: ارزیابی عملکردی: خروجی واقعی خیریه چه بوده؟، ارزیابی ساختاری: هیئتمدیره چقدر نوآورشده؟ استراتژی دارد؟، ارزیابی اجتماعی: نقش جامعه محلی چیست؟ خیریه چقدر داوطلبپذیر بوده؟
شاخصها میتواند در قالب: افکارسنجی، سیستمهای نرمافزاری، گزارشهای سالانه، و رتبهبندیهایی مثل A/B/C/D تعریف شود. جشنواره «نشان نیکوکاری» نیز دقیقاً به سمت همین مدل ارزیابی حرکت میکند.
-نظر شما درباره جشنواره ملی نشان نیکوکاری چیست؟
من جشنواره را بسیار دوست دارم، چون صرفاً دنبال «جایزه دادن» نیست. ابتدا که نام جشنواره را شنیدم، کمی مردد بودم که هدف چیست. اما وقتی بررسی کردم دیدم هدف جشنواره این است که: الگوی برتر ایجاد و معرفی کند، آگاهی و اعتماد عمومی را افزایش دهد، شاخصهای علمی، تجربی و دقیق طراحی کند، و داوری مستقل و چندبعدی انجام دهد.
اگر فرایندها هم شفاف شود و جشنواره بهعنوان یک رخداد پایدار و مستمر دیده شود—نه صرفاً سالی یکبار—و اگر شبکههای مردمی نیز نقش ناظر را ایفا کنند، میتواند یکی از تجربههای موفق کشور در حوزه خیریه باشد.
به عنوان سؤال پایانی، دغدغه این روزهای شما در حوزه خیر چیست؟
در مجلس، دغدغههای ما با دغدغههای موسسه خودمان کمی متفاوت است. در موسسه خیریه همیاری، دغدغه اصلی این روزها کاهش مشارکت مردم است؛ بهویژه بهدلیل شرایط اقتصادی پس از جنگ که افت شدید مشارکت را شاهدیم. خیریه همیاری یک خیریه کاملاً داوطلبپذیر است؛ از مدیرعامل تا نیروهای کادر، هیچکس حقوق نمیگیرد. ما تلاش کردهایم همه ورودیها تماماً به خدمات تبدیل شود. اما این مدل وابسته به مشارکت مردم است و وقتی مشارکت کاهش مییابد، فشار زیادی ایجاد میشود.
در مجلس، دغدغه من پیگیری کردن موضوع قانون جامع خیریهها و ایجاد ارتباط مؤثر میان مرکز پژوهشها، خیریهها و دفتر ریاست مجلس است. همچنین پیگیری مشکلات خیریهها—در حد اختیارات قانونی—از طریق تماس با سازمانها، وزارتخانهها، دولت، قوه قضاییه و… بخش دیگری از فعالیتهای ماست و ما با افتخار در خدمت خیریهها هستیم.