چگونه میتوان از الگوسازی به عنوان ابزاری برای یادگیری جمعی و بهبود سیستمی در بخش خیریه استفاده کرد؟
دکتر محمد نصیری ؛ دکتر امینه کاشانیان
۱. مقدمه
در دهههای اخیر، تشکلهای مردمنهاد بهعنوان رکن سوم توسعه در کنار دولت و بخش خصوصی، نقشی بنیادین در ارتقای رفاه اجتماعی، توانمندسازی جامعه و کاهش آسیبهای انسانی یافتهاند. در ایران نیز با گسترش فعالیتهای مدنی، تجربههای متنوعی در عرصههای حمایتی، آموزشی و اجتماعی شکل گرفته است. با اینحال، چالش اساسی در این مسیر، نبود سازوکارهای پایدار برای انتقال دانش و یادگیری جمعی میان نهادهای مردمنهاد است. بسیاری از تجارب موفق محلی، بهدلیل ضعف در مستندسازی و ارتباط شبکهای، به دانشی مشترک برای سایر سازمانها تبدیل نمیشود.
در چنین شرایطی، الگوسازی نهتنها بهعنوان ابزار معرفی موفقیت، بلکه بهمثابه سازوکاری برای “یادگیری سیستمی“ و ” تحول جمعی“ اهمیت مییابد. الگوسازی در این معنا، میتواند پیونددهندهی تجربه و سیاست، و زمینهساز توسعهی نهادهای اجتماعی کارآمد در کشور باشد.
۲. مفهوم الگوسازی در بخش غیردولتی
الگوسازی در بخش غیردولتی بهمعنای شناسایی و بازآفرینی تجربههای موفق با هدف انتقال روشهای مؤثر به سایر نهادهاست. این فرایند، صرفاً معرفی الگو نیست؛ بلکه ایجاد چرخهای از مشاهده، تحلیل، انطباق و بازتولید تجربه است.
در عرصهی فعالیتهای مردمی، الگوها نهتنها نشاندهندهی دستاوردها، بلکه حامل ارزشها و شیوههای کنش اجتماعیاند. الگوسازی موفق زمانی رخ میدهد که سازمانها بتوانند از یکدیگر بیاموزند، تعامل کنند و تجربههای خود را به زبان قابلفهم و کاربردی به اشتراک بگذارند.
۳. چالشهای موجود در نظام یادگیری جمعی تشکلهای مردمنهاد ایران
با وجود رشد کمّی نهادهای مردمی، ضعف در ارتباط افقی و نبود نهادهای واسط یادگیری، موجب شده هر سازمان مسیر خود را بهصورت جزیرهای دنبال کند. تمرکز بر گزارشهای شکلی و پروژهمحور، جایگزین تحلیل تجربه و انتقال دانش شده است. در چنین فضایی، بسیاری از ظرفیتهای خلاق و ابتکارهای محلی به چرخهی توسعه بازنمیگردند و سرمایهی دانشی جامعه مدنی پراکنده میماند.
برای عبور از این وضعیت، نیاز به سیاستی است که الگوسازی را از یک اقدام تبلیغاتی به ابزاری برای “یادگیری اجتماعی پایدار” تبدیل کند.
۴. تجربههای بینالمللی و الگوهای الهامبخش
بررسی تجربههای جهانی نشان میدهد که در بسیاری از کشورها، الگوسازی به یکی از ابزارهای اصلی در مدیریت نهادهای مدنی تبدیل شده است. در انگلستان، پلتفرمهای خیریهای بر پایهی اشتراک تجربه میان سازمانها شکل گرفته و موجب افزایش شفافیت و یادگیری سیستمی شدهاند. در کانادا، شبکههای یادگیری اجتماعی میان مؤسسات محلی، زمینهساز انتقال تجربه و اصلاح سیاستهای اجتماعی گردیدهاند. در هلند، “آزمایشگاههای اجتماعی” بستری فراهم کردهاند تا نهادهای مردمی، تجربههای خود را بهصورت زنده و عملی بازآزمایی کنند. در هند، نظام ملی مستندسازی تجربههای مردمی (Mission Antyodaya) بهعنوان مرجع دانش توسعهی محلی عمل میکند و در سوئد، یادگیری همتراز میان سازمانهای رفاهی بهصورت نهادی و سالانه انجام میپذیرد.
نکتهی مشترک همهی این تجربهها، تأکید بر انتقال دانش از طریق مشارکت و مشاهدهی میدانی است. چنین الگویی میتواند در ایران، با توجه به تنوع فرهنگی و ظرفیتهای نهادهای مدنی، بهصورت بومی بازآفرینی شود.
۵. چارچوب پیشنهادی برای الگوسازی کارآمد در تشکلهای مردمنهاد ایران
برای استفادهی مؤثر از الگوسازی در بهبود سیستمی تشکلهای مردمنهاد، میتوان مدلی چندسطحی پیشنهاد کرد:
الف) سطح شناسایی: ایجاد بانک ملی «تجربههای موفق اجتماعی» با امکان ثبت، ارزیابی و مقایسهی عملکرد نهادهای مختلف.
ب ( سطح انتقال: برگزاری نشستها و بازدیدهای یادگیری متقابل، تولید محتواهای چندرسانهای از تجربههای برتر، و تشکیل گروههای یادگیری میانسازمانی.
ج) سطح نهادینهسازی: گنجاندن شاخصهای یادگیری جمعی در ارزیابی عملکرد نهادها و ایجاد نظام مشوق برای سازمانهایی که تجربههای خود را به اشتراک میگذارند.
این مدل، الگوسازی را از سطح نمایش موفقیت به سطح “سیاست یادگیری اجتماعی” ارتقا میدهد و موجب همافزایی نهادی میگردد.
۶. پیشنهادهای اجرایی و سیاستی
-
تشکیل شبکهی ملی یادگیری اجتماعی میان تشکلهای مردمنهاد کشور.
-
. طراحی سامانهی دیجیتال برای ثبت، تحلیل و اشتراک تجربههای موفق مردمی.
-
. برگزاری جشنوارهی سالانهی «الگوهای الهامبخش مدنی» برای معرفی نمونههای برتر و تبادل دانش.
-
. حمایت قانونی از مراکزی که تجربههای خود را مستندسازی و در اختیار سایر نهادها قرار میدهند.
-
گسترش همکاری میان دانشگاهها و سازمانهای مدنی برای پژوهش و تدوین الگوهای بومی یادگیری جمعی.
۷. جمعبندی
-
الگوسازی در بخش غیردولتی، نه تنها معرفی موفقیتهای پراکنده، بلکه سیاستی برای ایجاد “سیستم یادگیری جمعی “ در جامعه مدنی است.
-
تشکلهای مردمنهاد ایران، با برخورداری از سرمایهی انسانی، تجربهی میدانی و اعتماد اجتماعی، میتوانند پیشگامان این تحول باشند.
-
اگر الگوهای موفق بهصورت نظاممند شناسایی، مستند و بازتولید شوند، شبکهای از یادگیری متقابل شکل میگیرد که به تدریج کیفیت، کارایی و اثرگذاری بخش مردمی را ارتقا میدهد.
-
الگوسازی در نهایت، ابزاری برای “رشد دانایی اجتماعی” است؛ داناییای که از تجربهی مردم برمیخیزد و دوباره به مردم بازمیگردد.