به گزارش دبیرخانه جشنواره ملی نشان نیکوکاری، مهدی مسکنی؛ فعال اجتماعی و دستیار ویژه رئیس مجلس شورای اسلامی در مردمیسازی اقتصاد است. با توجه به اهمیت بررسی فعالیتهای نیکوکاری در کشور، ضرورت ارزیابی خیریهها و همچنین تحلیل و بررسی ابعاد جشنواره نشان نیکوکاری و در ادامه سلسلهگفتوگوها با فعالان اجتماعی در این زمینه، با مهدی مسکنی به گفتوگو نشستیم که در ادامه مشروح آن را میخوانید؛
– در ابتدای گفتوگو توضیح دهید که تحلیل شما از وضعیت فعالیتهای خیریه در ایران چیست و نقاط ضعف و قوت را چه مواردی میدانید؟
مردم ایران از قرنهای گذشته، در فعالیتهای داوطلبانه، نیکوکاری، خیر و فعالیتهای مشارکتمحور حضور داشتهاند. برهههایی داشتهایم که زورخانهها از طریق گلریزانها به حل مسائل مردم کمک میکردند و فرهنگ جوانمردی را رواج میدادند. همچنین فرهنگ یاریگری در ایران همیشه بوده است. یعنی در اقتصادهای مردمی، در حوزه جمعسپاری و در حوزه خیر و کمک و امداد این فرهنگ وجود داشته است. مثالش قناتهای معروف یزد است که این قناتها با همت مردمی ایجاد شدهاند. ضمن اینکه مردم داشتند از منافع اقتصادی خود بهره میبردند، از آن در راستای حل یک مسئله اجتماعی یعنی تأمین آب نیز استفاده میکردند. یعنی مسئله امنیت غذایی خودشان را حل و منافع خود را از آن حقآبه تأمین میکردند. فرهنگ تعاون نیز در کشور ایران وجود داشته و سابقه حضور این تعاون و کمک به یکدیگر در جاهای مختلف در مصادیقی مانند بُنه، واره یا موضوع جمعآوری لبنیات به چشم میخورد.
در زمینه خیر و نیکوکاری نیز مثالهای زیادی وجود دارد که نشان میدهد مردم ایران در قرون گذشته، چه میکردند و چطور این امور را دنبال میکردند که خیلی از اینها ریشه در فرهنگ عیق ایرانی و فرهنگ عمیق دینی ایرانیان دارد که برگرفته از مصادیق و مفاهیم دینی و شرعی است که بر آن، پایه گذاشته شده است.
امروزه هم در ایران خیریههای متنوعی وجود دارد. در بحرانهای اجتماعی این خیریهها کمکهای زیادی کردهاند. برای نمونه در سیلهای مختلف حضور آنها پررنگ بوده است که گروههای جهادی، خیریه و مردمی و همچنین افراد حقیقی با وسایل شخصی وارد میدان شدند. در زلزلهها نیز به همین صورت بوده است و مردم به صورت جدی وارد میدان شدند. یکی دیگر از موارد، کرونا بود که گروههای مردمی ورود کردند. آنها از تغسیل اموات تا تولید مواد ضدعفونی، تولید ماسک و … را بر عهده داشتند.
اما در دهههای اخیر به دلیل اینکه سیاستگذاری ما به سمتی رفت که این مسائل را ترویج کنیم، تحلیل من این است که ورود خیلی از نهادها موجب شد تا خیلی از خیریههای کوچک، صدمه ببینند. در اقتصادمان هم داریم که این فروشگاههای بزرگ و مالها، تهدیدشان این است که ممکن است آن بقالیهای کوچک از بین برود که بعضاً هم میبینیم که از بین رفتهاند. زیرا مردم میپسندند که از جایی خرید کنند که پارکینگش درست باشد، محل بازی کودک یا محل نماز و غذاخوری هم داشته باشد. بنابراین، فروشگاههای بزرگ، موجب تغییر اقتصاد محلی شد. البته اشکالی ندارد و باید با توسعه و رفاه همراه شویم، اما باید برای این مشاغل خُرد هم راهکاری داشته باشیم و باید برای حفظ و تقویت اینها راهکار بدهیم که متأسفانه در برخی حوزهها نداشتیم.
این اتفاق در حوزه فعالیتهای خیریه و جهادی و مردمی افتاد. مثلاً سیاستگذاران ما تصمیم گرفتند به سمت این برویم که فعالیتهای داوطلبانه در کشور توسعه یابد. یک سالی، مقام معظم رهبری سال را سال جهادی اعلام کردند. آن سال برای ما که اردوهای جهادی داشتیم، سختترین سال شد. دلیلش هم این بود که کسانی که میخواستند کار شِکلی و نمایشی و نمادین بکنند که سیستمی هم بودند، با پول و زور و قدرتی که داشتند باعث شدند بچههای کوچک جهادی که این پول و زور و قدرت را نداشتند، تحت تأثیر قرار بگیرند.
تقریباً در اسفند سال 98 جریان کرونا در کشور رخ داد. اولینبار هم آقای دکتر ربیعی که آن زمان فکر میکنم سخنگوی دولت بود، آمد و اعلام کرد قرار بود اگر این پدیده دیده شد اعلام کنیم و حالا در قم و گیلان اولین سویههای کرونا دیده شد. به فاصله چند روز، کشور وارد یک قرنطینه و حبس شد و مراکز خدماتی، رفاهی، مدارس و … نیز بسته شدند. چند روز اول کرونا ما هم ترسیده بودیم. در همان روزهای اول آقای حاج حسین یکتا به من زنگ زد و گفت کجایی؟ گفتم ترسیدهام و در خانه نشستهام. بعد دیدیم نمیشود در خانه نشست و باید کاری کرد. از طرفی جنازهها در غسالخانه مانده بود. از آن طرف خیلی از شیرینیپزها شیرینیهایشان برای شب عید روی دستشان مانده بود. خیلی از خانمها هم که میخواستند شب عید به نظافت منازل بپردازند از کارشان مانده بودند.
بنابراین تصمیم گرفتیم با حاج حسین یکتا دیدار کنیم. من و آقای ابراهیمپور و دانایی و یکتا در سرچشمه دور هم جمع شدیم. آن روز به همسرم گفتم دارم میروم و شاید چندوقتی نیایم. رفتم و دیدم حاج حسین ماسک زده است. میگفت صدّامِ لعنتی من را وادار نکرد ماسک بزنم اما این ویروس من را به این کار وادار کرد! خلاصه فضا خوب نبود ولی ما کار کردن را آغاز کردیم. فضای مردمی کشور تا 15 فروردین یک فضای خاص بود. به نحوی که مردم برای تولید ماسک و تولید مواد ضدعفونیکننده راهکار پیدا کردند. اکوسیستمی که داشت این کارها را انجام میداد، با خلاقیت و نوآوری و روحیه کارآفرینی سازمانی و کشف فرصتهای در میدان، ضمن بررسی ریسکها و تهدیدها نسبت به توسعه خدمات مردمی اقدام کرد.
نتیجه این شد که در پیامی که مقام معظم رهبری در نوروز 99 دادند، مصادیق مختلفی از این مشارکتهای مردمی را اعلام کردند و به اقدامات مردم در شهرهای مختلف اشاره کردند و به مساوات و همدلی فراخواندند. بعد از این 15 روز فروردین که گذشت، دستگاههای دولتی و حاکمیتی سر کار آمدند. تا 15 فروردین تعطیل بودند و به همین دلیل مردمیها راحت کارشان را میکردند، اما پس از ورود دستگاههای دولتی، مردمیها کنار رفتند.
یادم است که ما برای اینکه مواد ضدعفونی تولید کنیم، در مسجد الکل بردیم و ساقیهای محلههای جنوب شهر تهران، شده بودند تأمینکنندههای این الکل. این را با افتخار و صریح میگویم که ما میخواستیم الکل تهیه کنیم، باید از یک شرکتی میگرفتیم که در فلان شهر بود. رفتیم و دیدیم همه ترسیدهاند. بعد به ساقیها گفتیم شما الکل از کجا میگیرید؟ بعد که مطمئن شدند آنها را نمیخواهیم بگیریم، دیدم چند دبه 220 لیتری الکل صنعتی و طبی آوردند. همه اینها هم میآمدند و در مسجد این کار را میکردند و واقعاً هم خالصانه کار میکردند. البته به لطف خدا بعداً خیلی از آنها تغییر کردند و پای آنها به مسجد باز شد.
حالا سؤال من این است: آیا در شرایط عادی یک نفر از اینها میتواند وارد مسجد شود؟ تا از در مسجد داخل میآید، همه میگویند این فلانی است. اما برای چه اینطور است؟ البته الان اینها میتوانند وارد خیلی از مساجد بشوند و سطح فرهنگ در ارکان مسجد وجود دارد اما در خیلی از مساجد هم این فرهنگ پذیرش وجود ندارد و طرف روی رفتن به مسجد را ندارد. بنابراین مردم ورود کردند و در حوزههای مختلف اثرگذار بودند.
یکی از حوزهها، تولید ماسک بود. در همان دوران در دنیا ریختند و فروشگاهها را غارت کردند اما در کشور ما چنین اتفاقاتی رخ نداد. از 15 فروردین که نهادها و دستگاههای دولتی آمدند کار را سخت کردند. مثلاً میگفتند این چیزهایی که تولید میکنید با کدام مجوز است؟ آیا استاندارد این محصولات را تأیید کرده است؟ بنابراین همه گروههای مردمی کنار رفتند. چون مقام معظم رهبری هم تأیید کرده بود، سیستمی که در جهت تأیید است، میخواست از نظر اداری این کار را تبعیت کند، نه از نظر دلی، چون مردم دلی پای کار بودند. آنها رزمایش برگزار کردند و بعد کوادکوپترها برای تصویربرداری بلند شد. بستههای غذایی را یک کیلومتر روی زمین میچیدند و اینطور رزمایش برگزار میکردند. در حالی که مردمیها خیلی از این کارها را بیونامونشان میکردند.
آن جریان باعث شد در فاز بعدی کرونا، مردمیها احساس کردند یک جایی هست که این کار را دارد انجام میدهد و همه به حاشیه رفتند و گفتند دیگر به ما نیازی نیست و چرا باید ما این کار را بکنیم؟ برخی نهادها نیز در همان زمان توجهشان را روی کاری گذاشتند که مردم نمیتوانند انجام دهند؛ یعنی تولید واکسن. جریان مردمی که نمیتواند واکسن تولید کند، اما ماسک را که میتواند تولید کند یا به چند نیازمند کمک کند که همینطور هم شد.
بنابراین آن جاهایی که تبدیل به این میشود که قرار است امور رسمیت یابد، به دلیل اینکه حاکمیت و نهادها پُرقدرت وارد میدان میشوند، جریانهای مردمی ناخودآگاه تضعیف میشوند. یعنی آن انجیاو نمیتواند خودش را نشان بدهد. در این زمینه یک مثال میزنم؛ در راهپیماییهای 22 بهمن یا دیگر راهپیماییها، دور میدانهای اصلی را بررسی کنید. تا حالا غرفه مسجد فلانجا را دیدهاید؟ در مسیر دیدهاید، اما دور میدانها و جاهای اصلی چطور؟ سازمان مردمنهاد فلانجا یا خیریه فلانجا را دیدهاید؟ خیلی کم دیده میشود. اما غرفه مربوط به مثلاً وزارت نفت یا دیگر وزارتخانههای پولدار را میتوانید ببینید که استیجهای بزرگ و ویدئووالهای بزرگ میزنند و تمام امکانات دولتی وارد میشود تا بگوید منِ وزارت فلان دارم اینطور خدمات ارائه میدهم. این کار خوب است، اما اشکالش اینجا است که آن مؤسسه مردمی که تمام هنر و فناوری اجتماعی خودش را به کار برده و توانسته است از مردم پولی جمع کند و غرفهای بزند و کسانی که از آنها پول جمع کرده است را دعوت میکند، باید به گوشهای برود.
– یک چالشی در زمینه رابطه دولت و فعالیتهای نیکوکاری و مردمنهاد وجود دارد و آن اینکه خیلیها معتقدند دولت با دخالتهایش دارد فعالیتهای خیریه را محدود میکند و موجب میشود این فعالیتها در ایران شکوفا نشود و مسیر خودش را نرود که تقریباً شما در این فضا صحبت کردید و از آن طرف برخی اعتقاد دارند دولت با رها کردن عرصه خیریه و متولی نگذاشتن برای این عرصه، به موازیکاریها و هدررفت منابع در این زمینه دامن زده است. شما این دوگانه را چطور تحلیل میکنید؟
یک چیزی بینابین اینها وجود دارد اما جهتگیری به سمت اولی است که میگویید؛ یعنی دولت دخالت میکند. البته منظور نهاد دولت به معنای دیوانسالاری و حاکمیتی است. ارکان حکمرانی چهار مورد است؛ سیاستگذاری، تنظیمگری، تسهیلگری و اقدام. حکمران با اینها دارد یک کشور، استان یا یک جریان را اداره میکند که اعم از جریان اقتصاد مردمی یا اقتصادی سیاسی است. اکنون سؤال این است که در نظام اداری و دیوانسالاری، نسبت به جریانهای مردمی، کدامیک از این چهار مورد را انجام میدهیم؟ همه مثالهایی که زدم از اقدام دولت بود که بیان کردم و ما اقدام دولت را نفی و نقد میکنیم. دستگاه رسمی نباید اقدام کند، بلکه باید تنظیمگیری، تسهیلگری و سیاستگذاری کند. در پیشرفتهترین و توسعهیافتهترین مدلش نیز فقط باید سیاستگذاری کند و حتی تنظیمگری و تسهیلگری را هم باید به نهادهای مردمی بسپارد. امروز یک مغازه کف خیابان داریم که بقالی یا میوهفروشی است که صنفش دارد تنظیمگریاش را انجام میدهد. در خیلی از مواقع تسهیلگری میکند و اگر دولت میخواهد تسهیلات و وام بدهد یا معافیت مالیاتی بدهد، باید به اینها بدهد.
سؤال بعدی من این است که ما امروز در جریان اجتماعی کشور که کار خیر بخشی از این جریان اجتماعی است، آیا نهاد واسطی که تنظیمگری و تسهیلگری میکند، داریم؟ اگر داریم چقدر مشروعیت دارد؟ اگر نداریم، وظیفه دولت تشکیل این نهاد نبوده است؟ دولت باید این نهاد را تشکیل بدهد. در حوزه تعاونیها، اتاق تعاون را داریم. در حوزه شرکتهای بازرگانی نیز اتاق بازرگانی را داریم. اما در حوزه مؤسسات خیریه با این حجمی که در کشور وجود دارد که برخی آمارها میگوید مجموعه گروههای خیریه، جهادی، مراکز نیکوکاری کمیته امداد و … بیش از 100 هزار تا است و برخی از اینها ادعا میکنند ما خودمان 50 هزار زیرمجموعه داریم، آیا چنین ضرورتی کشور را به این نتیجه نرسانده است که شما باید یک نهاد واسط داشته باشید که اطلاعات را بگیرد و ساماندهی و ارزیابی کند و براساس ارزیابی به خیریهها هویت بخشیده شود و با آن هویت، آنها تبدیل به مرجع اجتماعی شوند و با نقش مرجعیت اجتماعی، آنها در رکن تسهیلگری و آموزش خود در راستای ارتقای سایر مؤسسات مردمنهاد نقش ایفا کنند؟ این کار کیست؟ کار دولت است. اما چرا انجام نمیشود؟
– خود گروههای خیریه و گروههای جهادی و مردمی باید چه کار کنند که اثربخشی و دوام آن کار خیری که میکنند بیشتر شود؟ چون نقدی که به کارهای خیریه وارد میشود این است که شما کارهایتان دوام و اثربخشی ندارد و یک مُسَکِن گذراست.
یکی از آن کارهایی که نهاد واسط باید انجام دهد، آموزش در راستای پایدارسازی فعالیتها در طول دوره زمانی و با موضوع فعالیت است. ما در ایران یک میلی به تأسیس داریم. در هر خانوادهای یک تعاونی وجود دارد. یا در هر مجموعهای یک مؤسسه هست و معتقدند این مؤسسات برای یک روزی خوب است. لذا میزان ثبت با میزان فعالیت جریانهایی که داریم زمین تا آسمان متفاوت است. فرض کنیم که این میل به تأسیس و شهوت تأسیس مؤسسات کاغذی، کاهش یابد و به سمتی برویم که بگوییم میخواهیم عمرمان را پای کاری بگذاریم که 20 سال پای آن بنشینیم. در این مدل، آن نهاد واسط نقش اولش آموزش پایدارسازی منابع و مأموریتها است. یاد بگیریم که باید پای رفع یک مسئلهای بنشینیم.
این نهادها و این تصویرهایی که با کوادکوپترها از کمکها میگیرند و پخش میکنند، آدمها را هیجانی میکند. در روزهای انتخابات میبینید که تلویزیون آهنگهای حماسی را مدام پخش میکند و مخاطب یک جایی مجاب میشود که برود و رأی بدهد، فیلمهای مربوط به کمکهای مردمی هم همینطور است. فیلمهای کمکها که پخش میشود، یک مدیر هم در موردش میگوید در راستای منویات مقام معظم رهبری و کمک مردم همدل ایران عزیز، 50 هزار بسته غذایی توزیع کردیم. اما چرا در راستای این منویات، 15 سال پای حل یک مسئله ننشستیم؟ چون همیشه خواستیم کار آسانتر را انجام دهیم و کار شِکلی بکنیم. همین فضا در بدنه خیریهها نیز رسوخ میکند و مانند ویروس تکثیر میشود و اگر انسان در این اکوسیستم کاری نکند، به او میگویند تو اصلاً کار نکردی.
بنابراین توجه ما باید به حل مسئله باشد که از مهارت و دانش میآید و مهارت نیز از استمرار در فعالیت میآید. استمرار نیز از انتخاب درست و با انگیزۀ موضوع فعالیت میآید. خیریههای موفق تهران و ایران را ببینید. آنهایی که روزهای اول خوب وقت گذاشتند و موضوع فعالیتشان را خوب انتخاب کردند و با عشق و دل انتخاب کردند، هیچوقت عقب نمیکشند. اما کسانی که در موجها تشکیل شدهاند در اولین موج هم از بین میروند.
اما سؤال این است که بهترین مدل آموزش چیست؟ یک مثال مربوط به مدلی است که میخواهید کارتنخوابها و معتادان متجاهر را شناسایی کنید و برای ترک ببرید و در این زمینه به تجربه خودمان اشاره میکنم. ما یک مددکار اجتماعی را سوار بر ماشین میبردیم و او به پارکی میرفت که پاتوق کارتنخوابها بود. بعد که میرسید از آن معتاد میپرسید تو برای چه معتاد شدهای؟ او نیز میگفت تو هم اگر جای من بودی معتاد میشدی. تیپ و بوی ادکلن و لباس و رفتار این مددکار اجتماعی طوری بود که اولین حس معتاد این بود که این فرد اصلاً نمیداند من چه کشیدهام. خدا برادر عزیز و آدم مجاهد، اکبر آقای رجبی را حفظ کند که چند سال قبل روزهای دوشنبه در جنوب شهر غذا توزیع میکرد و الان هم میکند. من نگاه کردم و کار با معتادان را آنجا یاد گرفتم، چون خودش این تجربه را داشته بود. کارشان اینطور بود که بهبودیافتههای فرایند کارتنخوابی که معتاد بودهاند به کارتنخوابها غذا میدادند و با این کار معتادان را برای بهبود یافتن متقاعد میکردند. پس متقاعد کردن آنها برای ترک، کار همین افراد بود نه آن مددکاری که در دانشگاه درس خوانده است. یعنی باید از جنس خودشان باشد تا کار نتیجه بدهد.
خداوند حضرت علامه حکیمی را رحمت کند که میفرمودند یک چرخهای داریم به نام قدرت، ثرورت، منزلت و معرفت. میگفتند شما قدرتمداران یعنی سیاستمداران اعم از وزیر یا نماینده مجلس یا … و ثروتمندان را با کاتالیزور احسان و نیکوکاری، میتوانید وارد چرخه منزلت کنید تا از منزلت تبدیل به معرفت شود. میگفتند اگر این چرخه رعایت شود یعنی قدرت و ثروت با کاتالیزور احسان و نیکوکاری وارد چرخه منزلت اجتماعی شود و از منزلت اجتماعی وارد معرفت شود، موفق هستیم. این یک مدل مفهومی است که ایشان ارائه دادند.
مثالش این است: من در جامعه خیرین مدرسهساز بودم که توفیق داشتم در سال 1389 خیّر جوان مدرسهساز شوم و از رئیس جمهور وقت نشان گرفتم. یکبار یک خیّر معروفی مدرسه میساخت و من هم جوان بودم. این وقتی مدرسه میساخت اصرار داشت اسمش بالای سر در مدرسه بخورد. همین خیّر بعد از اینکه 20 مدرسه ساخت، اصرار داشت اسمش دیگر بالاسر هیچ مدرسهای نخورد و کسی هم نفهمد این شخص دارد مدرسه میسازد. بنابراین تبدیل به معرفت شد و من تازه فهمیدم که آقای حکیمی این مدل مفهومی را روی چه درکی ارائه دادند. دقیقاً در درک توسعهیافتگی انسانها این مدل را ارائه دادند، یعنی انسانها در مدل توسعهیافتگی خودشان و در مسیر زندگی و توسعه فردیشان، اول باید به منزلت برسند تا بعد به معرفت برسند. یعنی حس مطرح شدن به یک جایی برسد و ارضا شود تا از جایی به بعد، تمام معرفت در گمنامی باشد.
ما چقدر اینها را به خیریههایمان یاد میدهیم؟ اصلا رکن آموزش در مؤسسات خیریه توسط چه کسی انجام میشود؟ من دیدم مجموعه خوب آلاء یک قسمت این بار را برداشته است که پایگاه خبری تحلیلی خیر ایران دارد به نوعی همین کار را میکند و اطلاعات خیریهها را منتشر میکند و در اختیار یکدیگر قرار میدهد. اما در این آموزش معرفتی، الان بزرگتر خیریهها بین آقایان مراجع کیست؟ بزرگتر به معنای کسی که هر چند وقت یک چیزی بدهد و یک ضربی بزند و محتوایی تولید کند. مثلا مقام معظم رهبری که هر چند وقت یک واکنش اجتماعی از خیریهها و گروههای مردمی میگیرند. در بیانیه گام دوم، دیدارهای مختلف و در عنوان سال هم این کار را کردند و میکنند که نمونهاش مشارکت مردم در تولید است.
بنابراین جایگاه دعوت به کار خیر مهم است. در گذشته برخی از تولیداتی که در جوامع دینی درمیآمده است، مانند شذراتالمعارف آیتالله شاهآبادی از این جنس بوده است. ایشان در این کتاب و در بحث مُخَمسات، در مخمس پنج، بحث عِده و عُده و موضوع یاریگری و تعاون را مطرح کرده است.
– دستور قرآن این است که میگوید یک گروه از شما باید باشند که به کار خیر دعوت کنند.
دقیقاً. چقدر در رفتار اجتماعی و زندگی فردی ما امروز این ظهور و بروز پیدا میکند که از جمله آنها فرهنگ قرضالحسنه است. خلأهای زیادی وجود دارد اما چه کسی باید این کار را بکند؟ الان وقتی میگویید نهاد واسط، همان سیستمهای دولتی که در این سالها نخواستند تشکیل شود، سیستمهایی را تشکیل میدهند که همسوترین آدمها با خودشان باشد. در صورتی که در جریان اجتماعی اینطور نیست. در جریان اجتماعی آدمهایی از طیفهای فکری و سیاسی مختلف برای حل یک موضوع واحد دور هم جمع میشوند و کار میکنند. شما نمیتوانید این را با مدلهای دیگر طراحی کنید. این در پسزمینه سیاسی ما نهادینه شده است. مثلاً هر چند وقت یکبار دعواهایی سر انتخاب رئیس اتاق بازرگانی یا … به وجود میآید. یعنی یک جریان دولتی میخواهد جریان واسط را تنظیم کند و در دست خودش نگه دارد. اینجا است که ما میگوییم دولت باید رها کند و اجازه دهد اینها خودشان، خودشان را اداره کنند.
– در پایان دربارۀ ارزیابی خیریهها توضیح بدهید و اینکه به نظر شما نهاد حاکمیت چطور میتواند به این موضوع کمک کند؟
این کار بسیار مهم است و خلأ آن در فضای اجتماعی هم وجود دارد و جای تشکر هم برای برگزاری جشنواره نشان نیکوکاری وجود دارد؛ زیرا خلق ارزش میکند اما به شرط اینکه درست اجرا شود و شاخصهایی که برای سنجش مؤسسات خیریه و مردمنهاد و گروههای داوطلب مردمی ایجاد میشود، سوگیری و جهتگیری نداشته باشد. سوگیری اقدامات نمایشی، خطر است؛ مانند همان جهتگیریهایی که در فعالیتهای رسانهای نهادها به آن اشاره شد. ما نباید به کار نمایشی ارج بنهیم. کمّیگرایی با کار نمایشی دو چیز متفاوت است. ما حتماً باید کارهایمان را بزرگ کنیم و توسعه بدهیم و به کمیت برسانیم اما باید مراقب باشیم که کیفیت نیز مهم است. یک مدل در دنیا سالها میماند و ما باید به جاهایی که آدمها در کیفیتها عمق پیدا کردهاند و به حل مسئله میپردازند، توجه کنیم.
نکته بعدی اینکه پیشتر گفتم من خیّر جوان مدرسهساز شدم. دلیلش این بود که خلق ارزش شده و یک کسی به من نشانی داده است. من به عنوان کسی که این نشان را گرفتم اعتماد به نفسم بسیار بالا رفت و احساس کردم دیده میشوم.
– دقیقا چه کار کرده بودید؟
من از مردم برای مدرسهسازی پول جمع کرده بودم و در آن بازه زمانی، 27 مدرسه ساختم. من از 18 سالگی در قالب اردوهای جهادی با حاج عبدالله والی در مناطق هرمزگان و بشاگرد آشنا شدم. در 19 سالگی معلم مدرسه رشد تهران در منطقه یک شدم. تقریباً میشود گفت 80 درصد این خیرین اولیای مدرسه ما بودند. وقتی با اینها ارتباط میگرفتم و از مناطق محروم میگفتم، اینها میآمدند و مدرسه میساختند. من نیز همهجا میگفتم که پول این مدرسهها را من ندادهام و در افتتاحیهاش نیز دیگران میرفتند و تفاهمنامه مینوشتند و حواسم بود که این کار را بکنم، چون وقتی یک نفر یک مدرسه را میساخت و افتتاح میکرد، میآمد دومی و سومی و چهارمی را هم میساخت. 27 مدرسه را نیز در استانهای مختلف ساختیم و خدا را شکر شکل گرفت و این را مرهون آموزش بودم و باید از حاج آقای میرمحمد صادقی یاد کنم که به من آموزش داد و به من اعتمادسازی میان مردم و شفافیت و رفتار صادقانه را یاد داد. بعد من هرکجا میگفتم من پول ندادم و پول جمع کردم، میگفتند کار تو از همه سختتر بوده است. چون کسی که پول میدهد اختیارش دست خودش است اما کسی که میتواند یک نفر را برای پول دادن قانع کند یعنی دارد روی اختیار او هم تأثیر میگذارد.
– نشان را که به شما دادند برایتان یک انگیزه مضاف شد.
بله. البته آدم خوب است کار را برای خدا بکند، ولی من آن زمان که جوان بودم احساس کردم خیلی این کار برایم در افزایش اعتماد به نفس تأثیر داشت و خیلی کمک کرد.
– پس میشود گفت خیریههایی هم که امروز این نشان نیکوکاری را میگیرند، احتمالاً در کارشان تأثیر میگذارد.
حتماً همینطور است. اگر ارزیابی خوب صورت بگیرد، تمام خیریههایی که نشان نیکوکاری میگیرند در آینده جزء بزرگترینهای همین اکوسیستم و کشور خواهند شد.