دبیرخانه جشنواره ملی نشان نیکوکاری در ادامه سلسله مصاحبههایی که با فعالان اجتماعی و مدیران مرتبط با فعالیتهای خیریه و مردمنهاد و دست اندرکاران جشنواره سامان داده است، به گفتوگو با مهندس مصطفی نظری،عضو هیئت داوران دومین جشنواره ملی نشان نیکوکاری و رئیس هیئتمدیره صندوق حمایت از اشتغال معلولان پرداخت. آنچه در ادامه میآید، حاصل این گفتوگوست:
-به عنوان سؤال نخست، بفرمایید که به نظر شما مهمترین نقاط قوت و نقاط ضعف فعالیتهای نیکوکاری در ایران در حال حاضر چه مواردی هستند؟
در ابتدا تشکر میکنم از شما و تیم رسانهای دبیرخانه نشان نیکوکاری که الحق و انصاف نقش مهمی در تبیین جایگاه نیکوکاری در کشور دارید. به نوبهٔ خودم بسیار اثرگذار میدانم این تلاشها را و همچنین تشکر میکنم از همه عوامل برگزارکننده نشان نیکوکاری؛ اقدامی که واقعاً در حداقل دو دهه یا حتی سه دههٔ گذشته، هم از سوی بخش خیرین، هم حوزهٔ نیکوکاری و هم سازمانهای مردمنهاد، مورد نیاز و مطالعه بوده است.
اینکه در میان دستگاههای اجرایی، این کار به هر حال از سوی سازمان اوقاف پیگیری شد، با توجه به شأن و جایگاهی که میان مراجع صدور پروانه دارد ــ البته خودش مرجع صدور پروانه نیست ــ اما به دلیل اعتبار و اعتمادی که نزد دستگاههای متولی دارد، این مسیر را آغاز کرد و الحمدلله امسال برای دومین سال پیاپی این نشان نیکوکاری در حال پیگیری است، اقدامی بسیار خوب و ارزشمند است. من هم به نوبهٔ خودم از همه عوامل این برنامه تشکر میکنم.
نیکوکاری و عموماً فعالیتهای عامالمنفعه یا خیریه در کشور ما، ترکیبی از فعالیتهای ارزشمند در کنار چالشهای جدی است. وقتی به سابقهٔ تاریخی فعالیتهای خیر نگاه میکنید و بررسی میکنید که این فعالیتها چه مسیری را طی کردهاند ــ آنچه امروز از آن به عنوان سرمایهٔ اجتماعی تاریخی امر خیر یاد میشود ــ میبینید که از دوران گذشته، هر زمان مشکلی، کاستی، نقص یا نیازی در جامعه ایجاد میشد، به محض احساس آن نیاز، بخشی تحت عنوان افراد خیر یا نیکوکار یا کسانی که در حوزههای عامالمنفعه فعالیت میکردند، وارد میدان میشدند و برای رفع آن نقیصه تلاش میکردند.
حتی وقتی دقیقتر مرور میکنید، میبینید که گاهی این فعالیتها از نیازهای موجود هم پیشی میگرفت؛ یعنی اگر نیازی در جایی احساس میشد، نوعی دوراندیشی برای سالهای آینده شکل میگرفت و خیر یا نیکوکار اقداماتی انجام میداد که میتوانست مشکلات سالهای آینده را هم برطرف کند. نمونهٔ آن هم همین مدلهای وقفی است که هنوز هم برخی از آنها جاری و ساریاند و ادامه دارند؛ از وقفهایی مثل زینببیگم بگیر تا دیگر وقفیات گذشته که همگی برای رفع نیازها شکل گرفتهاند و استمرار یافتهاند.
تا سالهای گذشته نیز، با توجه به اینکه نیازها بر اساس رفتارها و کنشهای اجتماعی با سرعت امروز پیشرفت نمیکردند، باز میدیدیم که افراد خیر و نیکوکار ــ که بعدها در قالب مؤسسات و مراکز نیکوکاری توسعه پیدا کردند ــ در جهت رفع نیازها جلو میآمدند و اتفاقاً خلأها را هم تشخیص میدادند و موجب پر شدن خلأهای اجتماعی و فرهنگی میشدند.
اما با گذشت زمان و با تکثر نیازهای جامعه، این مجموعهها نتوانستند خودشان را بهخوبی وفق دهند و گاه از نیازهای موجود عقب ماندند؛ علل مختلفی هم دارد که جای بحث مفصل دارد و الان محل پرداختن به آن نیست. با این حال، این فعالیتها در دوران گذشته، فعالیتهای ارزشمند و قابل اتکایی بودهاند.
در کنار این، چالشهایی هم برای این حوزه ایجاد شده است؛ چالشهایی که در دو دههٔ گذشته بهوضوح شاهد آنها بودهایم. از جمله چالشهای تقنینی که یا بهدرستی مطالعه نشدند، یا با نگاههای تکموضوعی و تکمحوری به نیکوکاری پرداخته شد. این نوع نگاه نهتنها باعث توسعهٔ این حوزه نشد، بلکه امروز میبینیم در برخی موارد حتی مانع انجام بخشی از فعالیتها نیز شده است.
در سالهای اخیر، ما شاهد ضعفهایی هم بودهایم که متأسفانه با گذشت زمان، هنوز بهطور جدی برطرف نشدهاند. یکی از این ضعفها، پراکندگی و جزیرهای بودن فعالیتهاست. امروز فعالیتهای خیر در کشور بهصورت گسترده انجام میشود، اما در قالب جزیرههای کوچک و پراکنده که ارتباط مؤثری با یکدیگر ندارند.
موضوع دوم، ضعف در شفافیت مالی است. فعالیتهای خیر در کشور وجود دارد، اما شفافیت مالیای که بتواند مخاطب را اقناع کند، متأسفانه بهطور جدی شاهد آن نیستیم. البته این را میتوان تا حدی ناشی از ضعف در قانونگذاری هم دانست؛ چراکه قانونگذاری در دههٔ اخیر نتوانسته زمینهای فراهم کند که شفافیت این مؤسسات بهصورت واقعی بروز و ظهور پیدا کند.
از سوی دیگر، ما با فقدان آمار درست و قابل استناد در میان سازمانهای مردمنهاد، مؤسسات خیریه و مراکز نیکوکاری مواجه هستیم؛ آماری که بتوان به آن رجوع کرد و گفت این فعالیتها در کشور چقدر اثرگذار بودهاند، تا چه اندازه در رفع نیازهای جامعه مؤثر بودهاند و چه میزان توانستهاند مسائل اساسی جامعه را حل کرده و آن را به سمت جلو حرکت دهند. در این زمینه واقعاً دچار خلأ هستیم.
یکی از موضوعات بسیار مهمی که به نظر من مغفول مانده ــ و امیدواریم جشنواره نشان نیکوکاری به سمت حل آن حرکت کند یا دستکم نشانههایی از رفع آن بروز دهد ــ وابستگی شدید مؤسسات خیریه به افراد است. عموماً بسیاری از مؤسسات خیریه وابسته به یک فرد هستند و میبینیم با فقدان یا کنارهگیری آن فرد، این مؤسسات از اوجی که داشتهاند، بهتدریج فاصله میگیرند و گاه حتی به سمت تعطیلی، زوال و از بین رفتن میروند.
در جمعبندی، اگر بخواهم خلاصه عرض کنم، نقاط قوت و ضعف فعالیتهای خیر و نیکوکاری در کشور ما در همین دوگانه نهفته است: ظرفیتهای ارزشمند در کنار چالشهای جدی. این چالشها گاه خودساختهاند و از درون سازمانهای مردمنهاد نشأت میگیرند و گاه دگرساختهاند و از سوی دستگاههای حاکمیتی و حکمرانی تحمیل میشوند. به بیان دیگر، باید بپذیریم که در این حوزه، حکمرانی مطلوبی نیز انجام نشده است.
-اگر نهادهای حاکمیتی بخواهند به ارتقای فعالیتهای نیکوکاری در ایران کمک کنند، توصیهٔ شما چیست و چه اقداماتی را باید در اولویت بگذارند؟
نکتهٔ اول و مهمی که به نظر من در این قضیه باید به آن اهمیت داده شود، این است که یک ارزیابی درست و مشخص از فعالیتهای نیکوکاری در کشور باید انجام شود. این ارزیابی باید چند شاخصه داشته باشد. شاخصهٔ اول این است که باید مبتنی بر علم باشد. امروز همانطور که علم با سرعت در حال پیشرفت است، نیازها هم با سرعت در حال افزایشاند. اگر مؤسسات خیریه بتوانند این دو را با هم وفق بدهند، میتوانند در این عرصه باقی بمانند.
پس یکی از موضوعات مهمی که دولت باید بر آن تمرکز کند، ارزیابی مبتنی بر علم است؛ در کنار ارزیابی مبتنی بر عدالت، یا ارزیابی مبتنی بر داوری عادلانه. حالا شاید واژهٔ دقیقتر و بهترش را بگویم: بیطرفانه بودن. یعنی ارزیابی مبتنی بر بیطرفی.
شاخصهای ارزیابی، شاخصهای بسیار مهمی هستند؛ چراکه اگر دولت ــ دولت نه به معنای قوهٔ مجریه، بلکه به معنای حاکمیت ــ بخواهد از ظرفیت سازمانهای مردمنهاد یا مراکز نیکوکاری استفاده کند، این ارزیابیهاست که میتواند نشان بدهد کدام مؤسسه دارای توانمندی و قابلیت واگذاری امور کشور به آن است. این یکی از نکات بسیار مهمی است که به نظر من در این موضوع باید انجام شود.
نکتهٔ دوم این است که فضای فعالیت خیر در کشور، به معنای واقعی کلمه ــ نه به معنای شعاری ــ باید تسهیل شود. ما الان میبینیم که فعالیتهای اجتماعی در کشور بسیار سختگیرانه شدهاند؛ این فقط نظر من نیست، نظر بسیاری از علما و فعالان اجتماعی است. امروز اقدام برای فعالیت اجتماعی، بهویژه آنجا که نیاز به صدور مجوز دارد، بسیار سختگیرانهتر از ۱۰ سال پیش، ۱۵ سال پیش و حتی ۲۰ سال پیش است. اگر شما فعالیت اجتماعی امروز را با ۲۰ سال گذشته مقایسه کنید، این سختگیری کاملاً مشهود است.
البته بخشی از این سختگیریها قابل درک است؛ حاکمیت بالاخره بهدلیل مسئولیتی که دارد و برای اینکه بتواند برنامهریزی درستی انجام دهد، ناچار است یکسری سختگیریهای اولیه داشته باشد. اما مسئله اینجاست که ما میبینیم برخی از این سختگیریها از جنس امور اداری است، نه از جنس اینکه «تو میتوانی یا نمیتوانی». چرا؟ چون اساساً ارزیابی مشخصی از افراد و مجموعهها وجود ندارد که بگوید تو میتوانی کار خیر بکنی یا نمیتوانی؛ بنابراین تصمیمگیریها بیشتر از جنس مسائل اداری و موضوعات داخلی است.
یکی از مسائلی که در این سالها خیلی محل بحث بوده، این است که مراجعی که قرار است بهعنوان مرجع صدور پروانهٔ فعالیت باشند، گاه در جاهایی انتخاب شدهاند که شاید خیلی از جنس حاکمیتی نبودهاند، بلکه بیشتر دولتی بودهاند. ما میبینیم که برخی از این نهادها که امروز پروانهٔ فعالیت صادر میکنند، اتفاقاً جاهایی هستند که با بادها، نسیمها و طوفانهای سیاسی دستخوش تغییر میشوند. همین تغییرات باعث میشود که ناگهان یک توقف یا یک مکث طولانی در فعالیت خیریهها ایجاد شود.
من خودم از قدیم بهدنبال این موضوع بودهام؛ یعنی از همان سالهای ابتدایی که قانون مؤسسات خیریه در حال تدوین بود، در کمیسیون اجتماعی حضور پیدا میکردیم و نظر میدادیم. آنجا خیلی پیگیر این بودیم که مرجع صدور پروانه، نهادی باشد مثل سازمان اوقاف؛ نهادی که با بادها، نسیمها و طوفانهای سیاسی دچار تغییرات مداوم نمیشود. شما میبینید که در این سالها، بسیاری از مدیران این سازمان از ثبات نسبی چندساله برخوردار بودهاند و همین ثبات باعث میشود که بتوانند کاری را شروع کنند، برای آن برنامهریزی داشته باشند، ادامهاش بدهند و به سرانجام برسانند.
این موضوع سوم هم یکی از آن موضوعاتی است که به نظر من، برای حل مسئلهٔ فعالیت خیر، داوطلبی و نیکوکاری در جامعه، دولت باید بهصورت جدی به آن ورود کند.
شما به مقولهٔ ارزیابی مؤسسات خیریه و اهمیت آن اشاره کردید و اساساً پایهٔ حکمرانی را ارزیابی میدانید. اهمیت ارزیابی مؤسسات نیکوکاری را در شرایط امروز کشور چگونه میدانید و نقش نشان نیکوکاری را در ترویج فرهنگ ارزیابی چگونه میبینید؟
عرض کردم که اولاً اگر قرار است ارزیابی انجام شود، البته وقتی به فقها مراجعه میکنیم یا وقتی دربارهٔ امر خیر صحبت میکنیم، میگویند که امر خیر نزد خدا مأجور است؛ هر جور که باشد. ما در احادیث و روایات نمونههای مختلفی داریم. مثلاً روایت داریم که شخصی در حال عبور بود، از اسبش پیاده شد تا اسب را ببندد، هرچه گشت چیزی پیدا نکرد، در نهایت یک میخ درآورد و آن را در زمین کوبید و بند اسب را به آن بست. بعد که خواست برود، گفت شاید بندهٔ خدا دیگری هم بیاید و از این میخ استفاده کند؛ برای همین، خدا برایش حسنه نوشت. شخص دیگری هم رد میشد، پایش به آن میخ خورد و زمین افتاد، بلند شد و گفت بگذار این میخ را دربیاورم تا نفر بعدی زمین نخورد؛ خدا برای او هم حسنه نوشت. عملاً هیچ اتفاقی نیفتاد؛ میخی کاشته شد و بعد برداشته شد، اما برای هر دو نفر حسنه نوشته شد. میخواهم بگویم که اولاً ارزیابی امر خیر نزد خداوند متعال در ید خداست.
اما من ارزیابی را از منظر حکمرانی عرض میکنم. بله، برای اینکه بتوانیم قوانین عامتر یا سیاستهایی برای بسط و گسترش فعالیتهای خیر در کشور ایجاد کنیم، ارزیابی ضرورت دارد. همانطور که شما هم اشاره کردید، اساس حکمرانی بر ارزیابی صحیح از وضعیت موجود استوار است و دادههایی که از این ارزیابی به دست میآید، میتواند مسیر حکمرانی را مشخص کند.
بهطور خاص، میخواهم بگویم که هنوز حکمرانی خیریه بهطور کامل محقق نشده است؛ هرچند در مسیر آن هستیم و به سمتش حرکت میکنیم. در چنین شرایطی که حکمرانی خیر هنوز به بلوغ نرسیده، ارزیابی مؤسسات خیریه ــ شبیه آنچه در نشان نیکوکاری در حال انجام است ــ تا چه اندازه مفید است و چه تأثیری میتواند در جامعه داشته باشد؟
ببینید، مهمترین شاخص ارزیابی این است که باعث شفافیت مالی میشود. وقتی شفافیت ایجاد شود، اعتماد اجتماعی افزایش پیدا میکند. وقتی اعتماد ایجاد شود، فعالیت خیر توسعه پیدا میکند و مردم رغبت بیشتری برای مشارکت پیدا میکنند. نهادهای نیکوکاری اساساً وابسته به مردماند؛ وابسته به کار داوطلبانه و مشارکت مردمی. هرچقدر شفافیت بیشتر باشد، مردم بیشتر به سمت این فعالیتها میآیند. ارزیابی میتواند میزان شفافیت مالی این مجموعهها را مشخص کند.
من در واقع به دو سؤال شما در یک پاسخ اشاره میکنم. نکتهٔ دوم، اثربخشی اجتماعی فعالیتهای خیر است؛ اینکه این فعالیتها چه اثری در جامعه ایجاد میکنند. ارزیابی اثربخشی، این موضوع را بهخوبی نشان میدهد.
من چون خودم هم در دورهٔ اول جشنواره نشان نیکوکاری و هم در این دوره عضو هیئت داوران بودهام، این موضوع را بهوضوح دیدهام. البته مدل داوری در جشنوارهٔ اول با جشنوارهٔ دوم متفاوت بود. در دورهٔ اول، آثار جمعآوری شد و بر اساس دادههایی که ارائه شده بود، داوری انجام گرفت. طبیعی هم بود که چون اولین جشنواره بود، توقع بیش از این نمیرفت. اما الان مدلها گستردهتر و دقیقتر شدهاند.
نکتهای که میخواهم عرض کنم این است که گاهی میبینیم برخی مراکز نیکوکاری از نظر وسعت و حجم فعالیت بسیار بزرگاند و اقدامات زیادی انجام میدهند، اما اثرگذاری اجتماعی برخی از فعالیتها را در جاهای کوچکتر، مثلاً در سطح یک روستا در اطراف تهران، بسیار پررنگتر میبینیم. من خودم برای ارزیابی به برخی از این مؤسسات رفتهام و دیدهام که مثلاً در یک روستا چه کارهایی انجام میدهند: مشاوره میدهند، فعالیت فرهنگی میکنند، برنامههای کتابخوانی دارند، روی مسائل رواندرمانی کار میکنند. آثار این فعالیتها در آن جوامع کوچک بهشدت قابل مشاهده است. متأسفانه در برخی مناطق حتی با پدیدههایی مثل خودکشی مواجه بودهایم و این مداخلات اجتماعی اثرگذاری قابلتوجهی داشته است. ارزیابی دقیقاً این مدل اثربخشی را نشان میدهد.
مدل سوم، حکمرانی مدیریتی داخلی مؤسسات است. من قبلاً هم عرض کردم که یکی از مشکلات حوزهٔ نیکوکاری این است که بسیاری از مؤسسات به یک فرد وابستهاند و با رفتن آن فرد، فعالیت نیکوکاری یا از بین میرود، یا کمرنگ میشود، یا دیگر اثرگذاری سابق را ندارد. وقتی بررسی میکنید، میبینید این مسئله به مدل حکمرانی و مدیریت داخلی مؤسسه برمیگردد. ارزیابی میتواند میزان ماندگاری و پایداری یک مؤسسهٔ نیکوکاری را در جامعه نشان دهد.
در مورد نقش جشنواره، اتفاقاً جشنواره دقیقاً در همین مسیر حرکت میکند. اما قبل از آن، اجازه بدهید دوباره به نقش دولت اشاره کنم. دولت یکسری وظایف حاکمیتی دارد. در مجموعهٔ قوانین، بهویژه از قانون برنامهٔ سوم توسعه به بعد، شاهد هستیم که جایگاه مؤسسات خیریه و خیرین بهتدریج پررنگتر شده است. در برنامهٔ سوم موضوع صدور مجوز مطرح شد، در برنامهٔ چهارم نقش خیرین در حوزهٔ مسکن و درمان آمد، در برنامهٔ پنجم، ششم و حالا برنامهٔ هفتم توسعه نیز این نقشها پررنگتر شده است. اما سؤال اینجاست که چه تعداد از مؤسسات خیریه توانستهاند از این ظرفیتها استفاده کنند؟ بسیار کم، و در برخی بخشها تقریباً هیچ.
چرا؟ چون اساساً ارزیابی دقیقی از فعالیت این خیریهها انجام نشده و توانمندی آنها قابل سنجش نبوده است. دولت هم نمیتواند وظایف خودش را به نهادی واگذار کند که نمیداند توان آن چقدر است. ارزیابی دقیقاً این خلأ را پر میکند.
با توجه به اینکه در دو دورهٔ متوالی عضو هیئت داوران جشنواره بودهاید و پیش از آن هم سالها کنشگر عرصهٔ نیکوکاری بودهاید، آیا داوری در نشان نیکوکاری برای شما نکتهٔ جدید یا جالبی داشت؟ آیا تغییری در نگرش شما نسبت به فضای خیریهٔ کشور ایجاد کرد؟
من از همان دورهٔ اول، در همان جلسهٔ نخست داوری، هم به خودم و هم به دوستان داور گفتم که از خدا طلب استغفار کنیم؛ چون بالاخره ما انسان هستیم و ممکن است خطا کنیم. داوری در حوزهٔ فعالیت خیر، با توجه به اینکه ارزیابی امر خیر در ید خداست، کار بسیار سختی است. اما ما از منظر اثرگذاری اجتماعی، شفافیت مالی و حکمرانی مدیریتی به موضوع نگاه میکنیم.
یکی از نکات جالب برای من در این دوره، افزایش استقبال مؤسسات خیریه نسبت به دورهٔ قبل بود. نکتهٔ مهمتر این بود که بسیاری از مؤسساتی که در دورهٔ قبل شرکت کرده بودند و نقیصههایی به آنها اعلام شده بود، در این دوره آمده بودند و آن نقیصهها را برطرف کرده بودند. این نشان میدهد که جشنواره اثر تربیتی و اصلاحی دارد.
ذهنیت اولیهٔ من نسبت به جشنواره این بود که صرفاً انتخاب یک فرد یا یک مؤسسه چه ارزشی دارد؟ اما امروز به این جمعبندی رسیدهام که در آسمان فعالیت نیکوکاری کشور، ما به ستارههایی نیاز داریم؛ ستارههایی که مسیر آیندهٔ امر خیر را نشان میدهند. جشنواره به دنبال این است که بگوید اگر میخواهید در حوزهٔ مدرسهسازی، بیمارستانسازی، زیرساختها یا مسئولیت اجتماعی فعالیت کنید، اینها الگوهای موفقاند؛ از آنها تبعیت کنید، خودتان را بهروز کنید و ارتقا بدهید. جشنواره اساساً به دنبال انتخاب صرف یک فرد نیست؛ بلکه به دنبال معرفی الگوهاست.
اگر این جشنواره ــ که خوشبختانه این مسیر در حال طی شدن است ــ از قالب یک رویداد صرف خارج شود و به یک دبیرخانهٔ دائمی ارزیابی تبدیل شود، اهداف اصلی آن محقق خواهد شد؛ یعنی ارزیابی مستمر فعالیتهای خیر، افزایش شفافیت و اعتبارسنجی فعالیتهای مردمی، بدون وابستگی به منابع مالی خاص.
در پایان، به نظر من فرصتی که در این دوره ایجاد شده، یک فرصت کمسابقه است. ما در سالهای گذشته چنین ظرفیتی نداشتیم. شاید در اواخر دههٔ ۶۰ مرکزی مثل «مرکز هماهنگی خیریهها» وجود داشت که به دستور امام تشکیل شد، اما بعداً به دلایل تقنینی و موضوع صدور مجوز تعطیل شد و از سال ۸۴ به بعد، عملاً اقدام جدی برای هماهنگی و نمایش وضعیت فعالیتهای خیر در کشور نداشتیم. این جشنواره و ابتکاری که دوستان به خرج دادهاند، اقدام بسیار ارزشمندی است و انشاءالله با توفیق الهی استمرار پیدا کند.