به گزارش دبیرخانه جشنواره نشان نیکوکاری، دکتر روح الله حمیدی مطلق؛ کارآفرین اجتماعی است. با توجه به اهمیت بررسی فعالیتهای نیکوکاری در کشور، ضرورت ارزیابی خیریهها و همچنین تحلیل و بررسی ابعاد جشنواره نشان نیکوکاری و در ادامه سلسلهگفتوگوها با فعالان اجتماعی در این زمینه، با حمیدی مطلق به گفتوگو نشستیم که در ادامه مشروح آن را میخوانید؛
– به عنوان سؤال نخست، بفرمایید که از دید شما به عنوان فردی که بیشتر به عنوان کارآفرین اجتماعی شناخته میشوید، اساساً تعریف کار خیر چیست و وضعیت کار خیر در ایران را چطور تحلیل میکنید؟
من همواره اعتقاد داشتم که کار خیر را نباید صنفی کنیم. یعنی فکر نکنیم که در جامعه ما افرادی هستند که خیّر هستند پس جامعه به دودسته تقسیم میشود؛ خیرین و سایر. اگر به چنین تعریفی از کار خیر برسیم در واقع خودمان را به بخش کوچک و بسیار باارزشی از جامعه محدود کردیم و نگاه خودمان را بستیم یا ناخودآگاه بخش عمدهای از جامعه را از کار خیر حذف کردیم.
من در برنامههای گذشته هم عرض کردم و مجدد هم تکرار میکنم که هر انسانی صرف نظر از اینکه برچسب خیّر به او بزنیم، هم به فکر منافع خودش و هم به فکر منافع جامعهاش باشد نیکوکار است و انسان همینگونه تکامل پیدا کرده است. اگر ما آدمها در طول تاریخ به فکر هم نبودیم، اصلاً دوام نداشتیم و نسلمان منقرض میشد. بنابراین در درون همه ما یک انسان خودخواه و در کنارش یک شخصیت دگرخواه وجود دارد و اینکه یک جامعه چه بخشی از این را میتواند فعال کند، میزان بهرهمندی از بخش دگرخواه جامعه را مشخص میکند.
مثلاً شما در یک جامعهای به واسطه فرهنگش، شرایط اقتصادیاش مانند تورم یا شفاف نبودن اقتصاد یا خیلی از آیتمهایی که در آن اقتصاد هست، ناخودآگاه مردم را به بخش خودخواهشان سوق میدهید. بنابراین انگار شما 95 درصد آدمهایی که میتوانستند خیّر باشند را به این سمت سوق دادید که خودخواه باشند و بعد اسم یک درصد کوچکی از افراد آن جامعه که شخصیتهای خاص هستند را خیّر بگذارید و اینها بیایند و 95 درصد آن اتفاقات بدی که به واسطه خودخواهی ما اتفاق افتاده را پوشش دهند. در حالی که در یک جامعه دیگری با یک نگاه دیگری به مفهوم انسان، میشود به شکلی طراحی کرد که هر انسان در هر جایی که هست روحیه خیرخواهانه خودش را داشته باشد.
بنابراین به جای اینکه در مورد خیّر صحبت کنیم باید در مورد فعل خیرخواهی صحبت کنیم. چون خیّر در واقع فاعل است و این مسئله را به یک گروه خاص تخصیص میدهد، ولی روحیه خیرخواهی در همه افراد جامعه و در صد درصد افراد جامعه هست. بنابراین نگاه من بیشتر به فعل خیرخواهی است تا خیّر و فکر میکنم اگر این فعل خیرخواهی به هر دلیلی در یک جامعه ترویج شود، به واسطه ساختار اقتصادیاش و قوانین و مقرراتش یا فرهنگش طبیعتاً خواهید دید که آن جامعه یک جامعه روبهپیشرفت بوده و اصلاً فقر در آن به وجود نمیآید که خیرین بخواهند فقر را برطرف کنند. همچنین در این جامعه مشکل کمتر ایجاد میشود که نیاز باشد تا یکسری افراد بخواهند این مشکلات را حل کنند. نگاه ریشهای به مسئله امر خیر به نظر من، نگاه کردن به فعل خیرخواهی از سوی هریک از افرادی است که در آن جامعه زندگی میکنند.
یک مثال خیلی سادهاش، تورم است. تجربه مطالعات جامعهشناسان اقتصاد نشان داده است در هر جامعهای که تورم زیاد باشد و ناامنی برای مردم ایجاد کند، طبیعتاً آدمها به سمت خودخواهی و ترس و استرس سوق داده میشوند. وقتی شما آدمها را به سمت استرس سوق میدهید، حتماً آدمها بیشتر به فکر خودشان هستند و وجه خودخواهی آدمها را بالا آوردهایم. چون آدمها اول به دنبال بقا هستند. اینکه ما بقایشان را در خودخواهی یا دگرخواهی ببینیم، در نتیجۀ نهادها و قوانینی است که در آن جامعه شکل دادیم و اینها فرهنگ و روابط ما با آدمها را شکل داده و باعث شده است جامعهای باشیم که خودخواهیم، تحت استرس و ترس هستیم، مکانیزم بیا بجنگ رودررو فعال شده و حجم هورمونهای استرسی در بدن ما بالاست.
بنابراین شما میبینید که جامعه خودخواه است. همه به فکر خودشان هستند. بعد ما در این جامعه به یک عده خاص نیمدرصدی یا یکدرصدی، تخصیص میزنیم و میگوییم شما منابعتان را هزینه کنید و این آواری که ما به واسطه خودخواهی بیش از اندازهمان ایجاد کردهایم را بردارید.
به نظر من نگاه پایهایتر به مسئله امر خیر این است که ما ببینیم چه نهادهایی در جامعه هستند که خیرخواهی را در آحاد جامعه فعال میکنند و اینها هم نه قابلاندازهگیری است و نه شعار است. چیزهایی است که اقتصادها و جامعهشناسان روز دنیا روی آن کار میکنند و موضوعاتی است که از مرحله نظری روی زمین آمده و تبدیل به کنشهایی شده است که یک جامعه دارد انجام میدهد برای اینکه روحیه دگرخواهی را در کنار خودخواهی فعال کند و جامعهای داشته باشد که همه خیرخواه باشند.
– به نظر شما برای اینکه عملکرد مؤسسات خیریه و سازمانهای مردمنهاد و نهادهایی که فعالیت خیرخواهانه برای مردم انجام میدهند بهبود پیدا کرده و اثربخش و پایدار باشد، به طور کلی چه تغییری باید در فعالیت خودشان ایجاد کنند؟
باز برمیگردد به نگرشم به سؤال اول که میگفتیم خیّر کیست. در پاسخ به سؤال دوم میگویم سازمانهایی که در حوزه امر خیر کار میکنند. اما باز میتوانیم سؤال دوم را هم مانند سؤال اول و با همان فلسفه پاسخ دهیم. اینکه اصلاً کدام سازمانها در حوزه خیر کار میکنند؟ آیا منظور ما فقط سازمانهای غیرانتفاعی است؟ فقط هر کسی که یک مؤسسه خیریه ثبت کرد کار خیر میکند؟ یا کسی که یک شرکت تجاری دارد یا کارخانه تولیدی دارد هم به نوعی به امر خیر کمک میکند؟ یعنی چقدر از دایره شمول سازمانهایی که در جامعه وجود دارند را میتوانیم در این تعریفی که به دنبالش هستید بگنجانیم؟
از نظر من این دایره باید باز شود. یعنی شما از یک فردی که دارد کار خیر میکند تا یک مؤسسه اجتماعی که به معضل کارتنخوابی میپردازد تا یک کسب و کار اجتماعی که یک فناوری را برای حل مشکلات جامعه بالا میآورد، حتی تا یک بنگاه تولیدی اقتصادی که کار تولید انجام میدهد و هزاران کارگر دارد یا حتی نهادی که کار تجارت انجام میدهد را باید لحاظ کنید.
شما در مورد هرکدام از اینها میتوانید تعریفی داشته باشید یا ساختاری ارائه دهید که در جامعه مفید باشند و در واقع به کلیت یک جامعه کمک کنند. یا به عبارتی آن میزان که خودشان از جامعه و اقتصاد برداشت میکنند به منافع خودشان همین میزان هم به منافع عمومی جامعه پرداخت کنند. اگر این تعریف را باز ببینیم، یک پاسخ داریم و اگر تعریف بسته باشد که من با تعریف بسته هم مشکلی ندارم و میتوانیم در مورد آن صحبت کنیم یک پاسخ دیگر خواهیم داشت. ولی میخواهم این را عرض کنم که میتوانیم با تعریف باز، نگاه خیلی بالاتری داشته باشیم.
مثلاً یک کارخانه تولیدی را در نظر بگیرید. هرکس در ایران کار تولیدی میکند لابد انگیزهای فراتر از پول دارد. چون با وجود همه مشکلاتی که در این کشور داریم، انگیزههای صرفاً مادی آدم را به کار تولیدی ترغیب نمیکند. در حال حاضر بهترین روش برای به دست آوردن پول، کار نکردن است. چون ما تورم و یک وضعیت خاص اقتصادی داریم. اگر شما مواد اولیهات را نگه داری و تولید نکنی و بعد همان را بفروشی، از نظر اقتصادی به نفعت است. بنابراین اگر تولید هم اتفاق میافتد و یک کارخانه یا شرکتی است که هزار کارمند و کارگر را تحت پوشش خودش دارد، میشود آن را سازمانی با نیت خیر یا سازمانی که تأثیر اجتماعی بر جامعه دارد، قلمداد کرد.
اگر این طیف بزرگ را در نظر بگیریم، سیستم حکمرانی ما در مورد سازمانهایی که دارند تأثیرات اجتماعی میدهند، یک سیستم واژگون است. این سیستم برعکس عمل میکند. یعنی این سیستم آدمها را تشویق میکند که از آن کار خیر خودشان و کاری که تأثیر اجتماعی دارد دست بکشند و به سمت کارهایی بروند که نفع شخصی بیشتری دارد و سرریز اجتماعی کمتری دارد. ما باید دنبال واژگون کردن این موضوع باشیم.
شما سیستم مالیاتی کشور را ببینید. یا نظام تأمین اجتماعی را ببینید که با چه نگرشی به کارفرمایی نگاه میکند که 500 کارمند را استخدام کرده است. نظام تأمین اجتماعی قائل به این موضوع است که تو داری از کارگر کار میکشی، بنابراین باید 23 درصد حق کارفرماییات را پرداخت کنی. اگر هم یک ماه به هر دلیلی نتوانستی حق بیمهات را پرداخت کنی، هم جریمهات میکنم و هم خدمات اجتماعی به آن کارگر را متوقف میکنم. هم با ماهی شش یا هفت درصد آن جریمه را از تو م گیرم، هم به کارمندت خدمت نمیدهم. شما ببینید که بزرگترین سازمان ما یعنی سازمان تأمین اجتماعی چگونه به رابطه کارگر و کارفرما نگاه میکند. انگار تاریخی یک خطی کشیدند و یک مبارزه دائمی بین کارفرما و کارگر برقرار است و یک وکیل مدافعی آمده است که این وکیل مدافع از هر دو طرف دارد سود میبرد. یعنی نه مدافع کارگر و نه مدافع کارفرماست.
اکثر نهادهای ما در حوزه اجتماعی دارند واژگون عمل میکنند و قواعد ما به شکلی ساخته شده که ما را تبدیل به سازمانهایی کرده است که خودخواه باشیم. به سازمانهای خیریه برگردیم. من خیلی از کسب و کارهای اجتماعی را دیدم. چون خودم هم الان درگیرش هستم. مثلاً من دارم در کسب و کاری که در حوزه تأمین تجهیزات پزشکی در مناطق کمتر توسعهیافته کشور است کار میکنم. مشکلی با خیّر ندارم. مشکلی با بیمارستان هدف یا جامعه هدفم هم ندارم. مشکل من از کجاست؟ مشکل من از تمام قواعدی است که به من میگوید تعطیل کن و برو و اصلاً کار نکن. شما برای هر چیزی باید جریمه بدهی و پاسخگو باشی. برای هر چیزی باید به دادگاه بروی که داری این کسب و کار اجتماعی را اداره میکنی. در نهایت هم شما به نقطهای میرسی که هیچ چیزی به جز انگیزههای درونیات نمیتواند تو را به سمت جلو سوق بدهد.
برعکس، در دنیایی که ما اسمش را هم غرب میگذاریم و آن را بد میدانیم، نگاه کنیم و ببینیم که غرب با این پدیده چه کار میکند؟ غرب میگوید تو داری کاری میکنی که تأثیر اجتماعیاش بالاست، من در مالیات به تو کمک میکنم. در سربارهای اجتماعی کمکت میکنم. من به تو که سعی میکنی به جامعه خیر بیشتری برسانی کمک میکنم و تو هم رشد بیشتری کنی. ولی اینجا برعکس است. یعنی هرچه دلت بخواهد که بیشتر کمک کنی، از آن طرف فشارهای بیشتری را باید تحمل کنی و در نهایت بین خودت و هدفهایت یکی را انتخاب کنی. یا خودت را از بین ببری که هدفت به نتیجه برسد یا برعکس، بیخیال اهدافت شوی و آدمی باشی که با حداقل سرریز اجتماعی بتوانی در جامعهات سرپا باشی و راه بروی و فقط به فکر خودت باشی و حتی فعالیت ضداجتماعی هم نشان دهی و هیچکس هم کاری به تو نداشته باشد.
بنابراین نهادهایی که در جامعه ما برای روحیه خیرخواهانه جامعه ما ساخته شدهاند، کاملاً واژگون عمل میکنند. من حاضرم دهها مصداق برایتان بیاورم که سیستم حکمرانی ما چگونه آدمها را از خیرخواهی دور میکند و به سمت خودخواهی در حوزه اقتصادی – اجتماعی حرکت میدهد.
– شما کار خیر فردی را مقدم میدانید یا کار خیر تشکلیافته را؟
کار خیر تشکلیافته را مقدم میدانم. چون کار خیر فردی خوب است و نمیشود آن را نفی کرد. بهترین روش برای خودسازی و به دست آوردن شادی است. بهترین روش برای احساس خوشبختی است. ولی نمیتواند مقیاس پیدا کند. مسئله ما در حوزه کار خیر مقیاس پیدا نکردن فعالیتهای خیرمان است. مانند یک کارگاه تولیدی که فرض کنید شما خودت هستی و در انتها میتوانی یک عدد میز یا یک صندلی تولید کنی. ولی از تو هیچوقت کارخانهای که میتواند ماهی 100 صندلی درست کند درنمیآید. چون اگر بخواهی 100 صندلی تولید کنی، باید 10 نفر کارگر و حسابدار و ساختار سازمانی و تشکل و سیستم تأمین مالی و سیستم بازاریابی و فروش داشته باشی. حوزه کار خیر هم همین است. شما میتوانید به 10 آدم کمک کنید ولی اگر توانستید با همین بینش به هزار نفر کمک کنید، خیلی خوب است.
– این کار خیر تشکلیافته برای اینکه اثربخش بوده و نتیجه پایدارتری داشته باشد باید چه کار کنیم؟ من دیگر کاری ندارم که مؤسسه خیریه است یا سازمان اقتصادی یا دولت است. میگویم یک جایی میخواهد کار خیر تشکلیافته انجام دهد. کاری هم نداریم از نظر حقوقی چه ثبت شده است. این کار خیر تشکلیافته برای اینکه اثربخش و پایدار باشد باید چه ویژگیهایی داشته باشد؟
برای اینکه کار خیر اثربخشتر باشد باید حتماً در موردش 1، 2، 3، 4 را ببینیم. همانطور که در سؤال قبلیتان عرض کردم مشکل کار ما این است که نمیتواند اسکیل کند و نمیتواند به خودش مقیاس بدهد. پس ناپایدار و وابسته به اشخاص است. اگر بخواهیم به کار خیر تشکلیافتهای که وابسته به اشخاص نیست و سازماندهی دارد عبور کنیم، باید روی طراحی پیشرفتهتری از سازمانهای اجتماعی برسیم. برای اینکه این اتفاق بیفتد باید جامعه افرادی که در حوزه کار خیر کار میکنند، نگاهشان را به مسئله کار خیر عوض کنند.
گام اول این میشود که کار خیری که من میکنم چقدر دارم به سمت ریشههای آن مسئلهای میروم که الان تبدیل به معضل شده است؟ هر چند وقتی آدم دچار گرسنگی است، هیچ کاری ثوابش بیشتر از این نیست که من غذایی به دست او بدهم .ولی من نباید به همینجا متوقف شوم. علت گرسنگی میتواند چه باشد؟ ممکن است نداشتن درآمد باشد. دوباره سؤال، پس من به درآمدش کمک کنم؟ پس من یک پله ریشهایتر به مسئله نگاه میکنم. چرا درآمد ندارد؟ چون نتوانسته برای خودش یک شغل پایدار درست کند. پس باز میتوانم یک پله بالاتر بیایم. چرا نتوانسته برای خودش یک شغل پایدار درست کند؟ به خاطر اینکه مهارتها و آموزشهای لازم را ندارد و جامعهای که این آدم در آن بالا آمده، فرصتهای لازم برای دسترسی به منابع را به او نداده است.
بنابراین یک بخش از مسئله به خود افرادی که نیازمند کمک هستند برمیگردد و یک بخش از مسئله هم به جامعهای برمیگردد که فرصت رشد را به این فرد نداده است. بنابراین اگر باز هم بخواهم یک پله بالاتر بروم باید به جامعهای فکر کنم که چطور میشود در یک محله و یک شهر فرصتهای مساوی به آدمها داده نمیشود تا رشد کنند و بالا بیایند. چه اتفاقی باید بیفتد که فرصتهای مساوی و برابر به آدمها داده شود؟ اینجا به تدریج شما وارد موضوع نهادهای اقتصادی میشوید که در آن جامعه هست.
هر چقدر به سمت ریشهها بیاییم کار خیرمان مؤثرتر است. بنابراین با سؤالات سادهای که یک خیّر از خودش میپرسد، بالاتر میآید. البته هر کس در یک سطح متوقف میشود و احساس میکند که به ریشهها رسیده است و دارد در آن حوزه کار میکند. همین هم خوب است. همینقدر که من خودم اغنا شوم که دارم ریشهای به موضوع نگاه میکنم. پس اینکه من چقدر بهرهورتر کار کنم یک موضوع است. بنابراین یک بحث این است که من دارم در مورد چه موضوع و چه سوژهای کار میکنم و چقدر ریشهای است و چقدر در روابط علت و معلولی در درجات بالا و علیتری قرار دارد؟
بحث دوم اینکه این کاری که من دارم انجام میدهم چقدر هزینه – فایده است. کار خیر یعنی دادن منابع اعم از پول و وقت برای حصول یک نتیجه. یک ورودی و یک خروجی دارد. نسبت ورودی و خروجی که من دارم میگیرم چقدر است. الان دهها بینش و نظریه و روش و فناوری وجود دارد برای اینکه شما هزینه – فایده کار خیر خودت را بالا ببری. به عنوان مثال، در حوزه تجهیزات پزشکی که من بیشتر در آن حوزه فعال هستم، الان یک دستگاه سیتیاسکن 30 تا 40 میلیارد تومان قیمت دارد. شما میخواهید یک منطقهای را به یک دستگاه سیتیاسکن که جزء اولیات نظام درمانی در کشور است مجهز کنید، باید 40 میلیارد تومان خرج کنید تا یک سیتیاسکن آنجا بگذارید. ولی اگر شما ریشهایتر به موضوع نگاه کنید میبینید که پرداختن به موضوع بهداشت، صدها برابر فایده بیشتری نسبت به پرداختن به درمانهای انتهای کار است.
مثال برایتان میزنم؛ کسی که کلیهاش را از دست میدهد و نیازمند دیالیز است، هر جلسه دیالیز این فرد حدود پنج میلیون تومان هزینه مستقیم برای حاکمیت دارد. در هر هفته هم سه بار دیالیز میشود و در هر ماه 12 بار و در هر ماه حدود 600 میلیون تومان هزینه مستقیم دارد. ضمن اینکه شما از نظر کاری یک انسان را از دست دادهاید و آن آدم سابق نیست. با هزینه غیرمستقیمش از یک میلیارد تومان این هزینهها بالاتر میرود. اما شاید شما با هر فردی که در معرض بیماری کلیوی است با سالی 20 میلیون تومان و با یکسری مراقبتهای بهداشتی جلوی تبدیل شدن این فرد به یک فرد دیالیزی را بگیرید. بنابراین مسئله دوم هزینه – فایده فعالیتهای اقتصادی است که انجام میدهیم.
هر چقدر ما به انتها یعنی به معلولها نزدیک میشویم، هزینه کار خیرمان بالاتر میرود. بنابراین هرچه به سمت علتها برویم هم کار بهتری کردیم و هم هزینه کمتری کردیم که آن اتفاق بیفتد. به همین خاطر هم همیشه میگویم که در حوزه جرایم، در حوزه اختلالاتی که در جامعه جوان شکل میگیرد و یک نفر به دیگری چاقو میزند یا یک نفر دیگر مواد مخدر مصرف میکند، اگر یکصدم آن هزینه را در بخش آموزش در مدرسه و دبیرستان هزینه کنید، شما میتوانستید به همان اندازه نتیجه بگیرید، فقط با یکصدم هزینه. یا حتی میتوانید صدبرابر بیشتر نتیجه بگیرید. اینها چیزهایی هستند که جامعه خیرین کشور باید به آنها حساس باشد.
-به عنوان سؤال پایانی، میخواهم به این موضوع اشاره کنم جشنواره نشان نیکوکاری که با محوریت سازمان اوقاف و همکاری تعداد زیادی از دستگاههای دولتی و غیردولتی شکل گرفته است، ارزیابی کار خیر تشکلیافته را دنبال میکند. اساساً چقدر قائل به این هستید که کار خیر را میشود ارزیابی کرد، کمااینکه هستید. اینکه در مورد هزینه و فایده فرمودید نشان میدهد که به یک ارزیابی و قضاوت قائل هستید. چطور باید این کار را انجام داد و چطور باید کار خیر را قضاوت کرد؟ آیا فکر میکنید چنین جشنوارهای میتواند ما را به آن هدف ارزیابی خیریهها برساند یا خیر؟
اولاً کاملاً شفاف و طبیعی است که این کار و نفس این کاری که میفرمایید یعنی ارزیابی خیرین جزو همان زیرساختهای با هزینه – فرصت خیلی خیلی ایدهآل است که شما زیرساختهای کار خیر در کشور را آنجا سرمایهگذاری میکنید. مثلاً ممکن است شما تا سه میلیارد هم خرج کنید که چنین کاری انجام شود. این کار معادل هزینههایی است که ما باید برای سه فرد دیالیزی در جامعه پرداخت کنیم. میخواهم چنین مقایسهای انجام دهم. در حالی که شما دارید زیرساختهای یک جامعه را تحت تأثیر قرار میدهید. پس کار بسیار تحسینبرانگیزی است. پس هم تشکر میکنم و هم همه ما دستبهدست هم دهیم تا این کار به بهترین شکل انجام شود. در نتیجه این از نظر ارزیابی خودم که برگزاری جشنواره نشان نیکوکاری خودش یک کار خیر است.
در ارتباط با اینکه چه کار میشود کرد باید بگویم که طبیعتاً وقتی وارد عملیات میشویم، یعنی میخواهیم ارزیابی کنیم، انواع و اقسام روشها و نگاههای نظری نسبت به ارزیابی میتواند وجود داشته باشد. این روشها خیلی هم زیاد هستند. من خودم همیشه از یک روش ساده استفاده میکنم. میگویم اگر این کار انجام نشود، جامعه باید در یکسال آینده برای تبعات کاری که باید امروز میشد و نشد چقدر هزینه کند؟ الان دارند این مدل را در دنیا پیادهسازی میکنند.
شما میگویید که من در یک منطقهای رفتم که استعداد اعتیاد در پسران و دختران نوجوان در سن 15 تا 18 سالگی بالا رفته است و در آنجا این برنامه را پیاده میکنم که اعتیاد را پایین بیاورم و نرخ اعتیاد را از این درصد به این درصد پایینتر بیاورم. برای اینکه این را بسنجم و بگویم که این چقدر مؤثر است، میگویم اگر این کاری که شما کردید یا آن خیریه کرد را نمیکردید احتمالاً من باید دو سال دیگر چقدر هزینه میکردم که بتوانم تبعات ناشی از انجام نشدن آن کار را جمع کنم و هر دوی اینها قابل مانیتایز کردن است. یعنی میشود هر دو را با معیار سرمایه و پول و هزینه کردن اندازه گرفت. نه اینکه معیار ما برای اندازهگیری فقط پول باشد، نه. پول اینجا یک نشانگر است برای اینکه نشان دهد که یک کار چقدر سخت است.
به عنوان مثال، یک خیریه با یک بودجه یک میلیارد تومانی در یک منطقه با استعداد اعتیاد شروع به کار میکند و من با تکنیکهایی که خیلی هم در دنیا رواج دارد، دارم میبینم که به صورت معناداری جلوی این راه را میگیرد و مثلاً با این یک میلیارد تومان حدس میزنم که میشود راه حداقل 20 آدم را تغییر داد. نگاه میکنم که این 20 نفر معتاد در دو سال آینده چه هزینهای را میتوانست برای جامعه داشته باشد؟ شما میتوانید بگویید یک فردی که در سن 18 سالگی دچار اعتیاد میشود چه هزینه بالایی را روی دست جامعه میگذارد؟ اصلاً قابل محاسبه نیست. وقتی یک استعداد به واسطه اعتیاد مُرد، از کجا معلوم که قرار نبود این فرد رتبه کنکوری شود؟ از کجا معلوم نبود که این فرد کارآفرین نمیشد؟ مگر میشود اندازه گرفت؟ این نسبت به بینهایت میل میکند. یعنی من میگویم دمت گرم. نسبت 20 آدم کسر و نسبت صورت به مخرج به طرف بینهایت میل میکند.
پس درستش این است اما برای اینکه این را از ایدهآل دربیاوریم، میگویم آقای حاکمیت تو به ازای هر نفر فرد معتاد، انقدر هزینه میکنی. یعنی من نسبت یک میلیون گذاشتم و 100 میلیون برداشت کردم. این یک سرمایهگذاری با هزینه – فایده بسیار بسیار بالاست. از این طریق میشود برای فعالیتهای مختلفی که در کشور در حوزه کار خیر میشود انجام داد، معیار قرار دهیم.
اینهایی که می گویم، همه متد شدند. چرا متد شدند؟ چون در همه جای دنیا همین سؤال که ما میپرسیم را میپرسند و همین نگرانیها را دارند. میگویند بالأخره ما این منابع را چگونه سوق دهیم؟ مالیات را کجا ببریم که بیشترین سود را برای عموم جامعه داشته باشد؟ فقط هم منابع خیر نیست. مالیاتی که دولت از ما میگیرد را کجا خرج کند؟ این سؤالات را درآوردند و معلوم کردند در یک جامعه باید پول را کجا بگذارید تا بیشترین بهرهوری را از آن امر اجتماعی که دارید ایجاد می کنید ببرید. به خاطر همین متدهایش هم هست و یکی از روشهایش این است. دهها روش دیگر هم وجود دارد که شما میتوانید با آنها اندازهگیری کنید. نهتنها این شدنی است، بلکه یک ضرورت است. انشالله شما بتوانید گامهای خوبی بردارید برای اینکه این ضرورت در جامعه جلو رود.