ناحیه کاربری

نقش‌آفرینی جشنوارۀ نشان نیکوکاری در گذار از فردمحوری به تشکل‌محوری در کارهای خیر

به گزارش دبیرخانه جشنواره ملی نشان نیکوکاری، این جشنواره فراتر از یک جشنواره، یک جریان اجتماعی برای بهبود عملکرد خیریه‌ها و یک جنبش در میان فعالان سازمان‌های مردم‌نهاد و تشکل‌های خیریه محسوب می‌شود که برای بهتر بودن و کنار هم بودن و از یکدیگر آموختن، تشکیل شده است. بر همین اساس، بر آن شدیم تا دربارۀ کم‌وکیف جشنواره و آسیب‌شناسی فعالیت‌های خیریه در کشور، به گفت‌وگو با صاحب‌نظران این حوزه بپردازیم و از رهگذر این گفت‌وگوها، بتوانیم نقبی به بحث مهم ارزیابی و اعتبارسنجی خیریه‌ها بزنیم که موضوع اصلی جشنواره است. آنچه در ادامه می‌خوانید، متن گفت‌وگوی تفصیلی با دکتر اشکان تقی‌پور؛ مدیرعامل مؤسسه خیریه نیک‌گامان جمشید، عضو هیئت‌مدیره شبکه ملی مؤسسات نیکوکاری و خیریه و عضو هیئت‌مدیره مجمع خیرین کشور است؛

 

– آقای دکتر تقی‌پور به شما سلام عرض می‌کنم و تشکر می‌کنم که دعوت دبیرخانه جشنواره نشان نیکوکاری را برای انجام این گفت‌وگو پذیرفتید.

 

به نام خداوند جان و خرد، کزین برتر از اندیشه برنگذرد. بسیار خوشحالم از اینکه اولین نفر در مصاحبه اختصاصی مرتبط با نشان نیکوکاری هستم که دور اول آن برگزار شد و کار بسیار خوب و جذابی بود و حتماً احتیاج به آسیب‌شناسی داشت ولی امتیازاتش خیلی فراتر از مسائل و مشکلاتی بود که فکر می‌کنیم وجود داشته و رفع شده است. امیدوارم حال همه مردم خوب باشد و جهان هم به سمت صلح و آشتی و مهربانی پیش برود.

 

– من و شما در طول سال‌هایی که در حوزه  نیکوکاری فعالیت کردیم، گفتگو‌های زیادی داشتیم. اما این پرسشی که می‌خواهم مطرح کنم،  شاید از شما به این شکل مطرح نشده باشد یا کمتر مطرح شده باشد. اینکه به طور کلی وضعیت فعالیت‌های خیریه و نیکوکاری را در ایران چطور می‌بینید؟ فکر می‌کنید نقاط قوت و ضعف این فعالیت‌ها کجاست؟

 

اگر بر مبنای شاخص‌ها بخواهیم صحبت کنیم و ایران را کشوری که حول و حوش 90 میلیون نفر کم‌وبیش جمعیت دارد در نظر بگیریم و با کشوری مانند هند یا آمریکا که حدود 300 میلیون نفر جمعیت دارد، قیاس کنیم و اینکه میزان تشکل‌های اجتماعی و سازمان‌های مردم‌نهاد و مؤسسات خیریه چقدر است، در این قیاس خیلی موفق نخواهیم بود و شاخص موفقیتمان خیلی بالا نیست. چون تعداد تشکل‌های اجتماعی که بار را از روی دوش دولت‌ها برمی‌دارند و کارهای اجتماعی را انجام می‌دهند در خیلی از کشورها مانند فرانسه و آمریکا و حتی این طرف، هند در قیاس با ایران خیلی بیشتر است.

 

اما باز در اینجا به یک پارادوکس برمی‌خوریم. چند سال پیش در کنفرانسی شرکت کرده بودم و این پارادوکس خیلی به ذهن من آمد که ایران بین 10 کشور کمک‌کننده جهان بود و رتبه دهم را هم داشت. وقتی به لیست کشورهای قبلی نگاه می‌کردید، کشورهایی بودند که از نظر تولید ناخالص داخلی (GDP) و تولید ناخالص ملی، وضعیت بسیار بسیار خوبی داشتند. یعنی به نوعی ایران وصله ناجور در این قضیه تلقی می‌شد.

 

اما اینکه ایران که از نظر اقتصادی وضعیت خوبی ندارد، ولی جزء 10 کشور اول کمک‌کننده در نظر گرفته می‌شود، حداقل دو چیز را به ما نشان می‌دهد: یکی اینکه پتانسیل، ظرفیت و خواست اراده انجام کار اجتماعی و نیکوکاری در مردم ایران وجود دارد و بالقوه هم نبوده، بلکه بالفعل است و این اتفاق می‌افتد که بین این 10 کشور قرار می‌گیرد. ولی ساختارهایی که می‌تواند سبب شود که این خیرورزی و نیکوکاری و انجام مسئولیت اجتماعی و مشارکت اجتماعی بیشتر و ساختارمند شود، آنچنان که باید و شاید وجود ندارد و هر آنچه که اتفاق می‌افتد خود مردم هستند و دلیلش هم به واسطه تسهیلگری‌های اندکی است که آمارش را خدمت شما ارائه دادم که همه دولت‌ها انجام دادند و دیدی که حاکمیت نسبت به انجام ساختارمند کار خیر داشته است. همچنین شاهد اتفاقاتی مثل نشان نیکوکاری و دور هم جمع شدن‌ها و نزدیک‌تر شدن مؤسسات خیریه به یکدیگر بوده‌ایم که الان اتفاق می‌افتد.

 

باید منصف باشیم. در سالیان اخیر به لطف و زحمت عزیزانی مثل شما، فارغ از تعارف‌های زیبای ایرانی، این اتفاق خیلی بیشتر شده است و این اتفاق باعث می‌شود که ما فکر کنیم انبارمان از نظر پتانسیل و تفکر انجام کار خیر و نیکوکاری و در جریان بودن بحث نیکوکاری در زندگی فردی هر ایرانی و مشارکت در انجام کار خیر، وضعیت خوبی دارد. وقتی این پتانسیل وجود دارد و این سرمایه را داریم، بالفعل کردن و ساختارمند کردن آن، بالفعل هم هست.

 

طبق آماری که فکر می‌کنم مؤسسه نیک‌گامان جمشید انجام داده بود و در اطلس هم آمده بود، 70 درصد مردم کمک می‌کردند، ولی به کسی که خودشان می‌شناختند و خودشان اعتماد داشتند. یعنی این کار انجام می‌شود و اگر هم ما به مردم نگوییم، باز هم خودشان انجام می‌دهند، چون در فرهنگ ایرانی و اسلامی ما این قضیه وجود داشته و دارد. حال هنر ما چیست؟ خدا این ظرفیت را به ما داده و این مردم خوب را به ما داده است که می‌خواهند این کار خوب را انجام دهند. واقعاً حیف است که از این ظرفیت استفاده نکنیم و ساختاری درست نکنیم که این تشکل، تشکل‌محور باشد و فردمحور نباشد. وقتی تشکل‌محور باشد، مسلماً خدماتی که 70 درصد از  مردم تک‌به‌تک به شکل شخصی به افراد مختلف ارائه می‌دهند، جمع شده و هم‌افزایی اتفاق می‌افتد و خیلی از مشکلات مملکت که ما الان درگیرش هستیم و فکر می‌کنیم به دست ما باز نمی‌شود، به دست همین مردم باز می‌شود.

 

– به عنوان سؤال دوم، می‌خواهم از مؤسسه خودتان و نقشی که فکر می‌کنید مؤسسه نیک‌گامان جمشید در زیست‌بوم نیکوکاری کشور ایفا می‌کند، البته اگر بتوانیم به آن زیست‌بوم اطلاق کنیم، سؤال کنم. فکر می‌کنید چه بار بر زمین‌مانده‌ای بود که نیک‌گامان جمشید برداشت. فکر می‌کنید اگر نیک‌گامان جمشید نبود، چه چیزی در کشور کم بود؟

 

مؤسسه خیریه نیک‌گامان جمشید، با پروانه فعالیت کشوری از سازمان بهزیستی کشور در حال فعالیت است و به عنوان شریک اجتماعی تمام نهادهای حمایتی، درمانی، امدادی و به شکل کاملاً مردم‌نهاد، انجام وظیفه می‌کند. چون اساسنامه همه مؤسسات و تشکل‌های خیریه بر مبنای غیرسیاسی و غیرانتفاعی و غیرتجاری و غیردولتی هستند. ولیکن شرکای اجتماعی هستیم که بارهای بر زمین‌مانده را برمی‌داریم و کارش را انجام می‌دهیم و خیرین و نیکوکاران ما هم از ما چنین توقعی دارند. ما در مؤسسه خیریه نیک‌گامان جمشید، شریک اجتماعی سازمان بهزیستی و وزارت بهداشت و دانشگاه علوم پزشکی، وزارت آموزش و پرورش و سازمان نوسازی مدارس، هم در مدرسه‌سازی و هم در مدرسه‌یاری هستیم. همچنین شریک اجتماعی جمعیت هلال احمر به هنگام بحران‌ها هستیم و هر جا لازم باشد که تشکل ما بتواند به ظرفیت مردمی معنا دهد، حضور داریم.

 

یکی از ویژگی‌های مهمی که شما در سؤالتان پرسیدید، پروژه‌محور بودن است. یعنی نگاه می‌کنیم و می‌بینیم که کجا مشکل وجود دارد. من مؤسساتی که روال مشخصی دارند را خیلی دوست دارم. مؤسسه‌ای داریم که در حوزه بیماران مبتلا به سرطان کارهای مشخصی را انجام می‌دهد تا بار بر زمین‌مانده که رنج این عزیزان است را کم کند. این اتفاق بسیار اتفاق خوبی است. ولیکن استراتژی ما در مؤسسه نیک‌گامان جمشید به نحو دیگری بوده است. استراتژی ما این بوده که یک پروژه‌ای که اولویت‌سنجی شده و مددکار خودمان متوجه شده و نهادهای امدادی درمانی و حمایتی و آموزشی که اعلام کردم، به ما گفته‌اند که این مشکلات وجود دارد و صحت‌سنجی شود را پیگیری کند.

 

صحت‌سنجی هم نه اینکه این نهادها اشتباه می‌گویند بلکه از این نظر که آیا اولویت هست یا خیر و توان ما برای انجام دادن آن چقدر بوده و در استراتژی ما در اولویت‌ها قرار می گیرد یا خیر تا این کار انجام شود و ما آن را انجام دهیم. ما در کشور، خیلی کم چنین چیزی داشتیم و حداقل من موردی به این شکل ندیدم. ممکن است یک مؤسسه خیریه خارج از وظایف معمول خود یک یا دو کمپین در طول سال انجام داده باشد و پروژه‌ای را به سرانجام رسانده باشد، ولی اینکه اصول کارش بر مبنای پروژه باشد را ندیدم.

 

الان برای سلامت، آسایش، آموزش و توانمندسازی کودکان کم‌برخوردار با تکیه بر مددجویان سازمان بهزیستی و نهادهای حمایتی معتبر دیگر و همچنین زنان سرپرست خانوار، به شکل پروژه‌محور کار انجام می‌شود. از مدرسه‌سازی گرفته تا ساخت و تجهیز بیمارستان‌ها، خانه‌های بهداشت، مراکز جامع خدمات سلامت شهری و روستایی، ساختن روستامهدها با یک وعده غذایی گرم و تغذیه دانش‌آموزان عشایر که ما الان نزدیک به سه هزار و 990 نفر دانش‌آموز عشایری را در خراسان جنوبی داریم که هر روز صبح صبحانه می‌خورند. در جلسات قبلی هم این صحبت را باهم داشتیم که انجام داده بودیم. این یک کار بسیار خوب است و بر مبنای پروتکلی که دانشگاه علوم پزشکی به ما داده است که بچه در این سن که به مدرسه می‌رود نیاز به این مواد غذایی دارد پیش می‌رویم. همین صبحانه، توانسته است بحث برگشتن بچه‌ها به مدرسه و بخشی از بازماندگی از تحصیل را حل کند. وقتی پروژه، کلان و گسترده شود، یک اتفاق خوب خواهد افتاد.  این بخش پروژه‌محور بودن، مؤسسه خیریه نیک‌گامان را از بقیه مؤسساتی که بسیار هم خوب کار می‌کنند، متمایز می‌کند.

 

وجه دومی که به نظر من خیلی اهمیت دارد، استفاده از ظرفیت خیرین ایرانی خارج از کشور است. این هم خیلی مهم است. چون استانداردهای کار خیر در سطح بین‌المللی با استانداردهای کار خیری که به شکل سنتی در کشور ما به عنوان ارزش و یک مشارکت اجتماعی کهن وجود دارد، متفاوت است. ان‌جی‌او یک کلمه وارداتی است، ولیکن وقتی به آن نگاه می‌کنیم می‌بینیم که ما به شکل سنتی یک کار خیر سنتی داشتیم که انجام می‌شده است. حال اینکه چگونه آن را با مدیریت مشارکت‌های اجتماعی جدیدی که یک علم است تلفیق کنید و این را به خیّر بفروشید یک بحث دیگر است.

 

شاید کلمه فروختن، کلمه خیلی خوبی نباشد ولی واقعیت این است که شما باید بتوانید این احساس نیاز را در خیّر ایجاد کنید که این پروژه را انجام دهد و این به نوعی فروش می‌شود، ولی فروشی است که از درون آن، انتفاعی حاصل نمی‌شود، به جز ساخته شدن آن مدرسه یا توانمندسازی یک زن کرامت‌مند سرپرست خانواده که این هم یک وجه تمایز است. چون شما خودتان می‌دانید که به واسطه تحریم‌ها و هزار و یک مسئله نظارتی که به حق است و مشکلاتی که در داخل کشور وجود دارد و روند صدور مجوزها و بروکراسی اداری و … ، مدیریت ذهنیت خیرینی که سالیان سال در خارج از کشور بودند، ولی دل در گرو ایران دارند، یک فرایند بسیار بسیار مهم اجتماعی، امنیتی، سیاسی را باهم می‌طلبد تا ما بتوانیم خیّر خارج از کشور را مجاب کنیم که ظرفیت مالی خود را به جای اینکه صرف امور خیر در کشورهای دیگر کند، در کشور خودش خرج کند. بنابراین پروژه‌محور بودن و استفاده از پتانسیل و ظرفیت خیرین خارج از کشور، دو وجه تمایز اساسی مؤسسه خیریه نیک‌گامان جمشید با سایر مؤسسات است.

 

– به نظر شما، برای هم‌افزایی و همکاری بین مؤسسات خیریه و ان‌جی‌اوها که امروز خیلی از آن در قوه مققنه و قوه مجریه و بخش مردم‌نهاد صحبت می‌شود و همه این دغدغه را دارند، ولی در مورد اینکه چگونه باید به این رسید، اختلاف نظرهای زیادی وجود دارد، باید از چه مکانیسم‌هایی استفاده شود؟

 

اگر ما همان خیر سنتی را به عنوان یک ارزش و پشتوانه و تکیه‌گاه کنار بگذاریم، یعنی بگوییم خیریه به عنوان یک کنش اجتماعی چندین و چندهزارساله از دهش در ایران باستان گرفته تا خمس و صدقه و وقفی که از دوران باستان آمده و اسلام بر آن مهر تأیید زده را کنار بگذاریم و بخواهیم به عنوان مدیریت مشارکت اجتماعی و به عنوان یک شاخه از علم مدیریت به آن نگاه کنیم، قطعاً استراتژی‌ها و مکانیسم‌های مختلفی وجود دارد.

 

من دو مکانیسم را می‌پسندم که در این قضیه کار انجام داده‌اند. یکی اینکه من بر مبنای تجربه زیسته فکر می‌کنم یک بخش آن، کار آکادمیک کردن و بخش دیگرش هم در میدان و در صف بودن و نه صرفاً در ستاد بودن است. تجربه به من نشان داده که الان زمان موفقیت‌های کوچک است. یعنی ما موفقیت‌های کوچک را در هم‌افزایی مؤسسات خیریه در کنار یکدیگر و ایجاد شبکه‌ها و مجامع کوچک داشته باشیم. لازم نیست تعدادشان خیلی زیاد باشد، ولیکن شرط این باشد که این سیکل کامل شود. یعنی در کنار هم آمدن حداقل یک خروجی کوچک داشته باشد. گاهی برخی افراد ناراحت می‌شوند که برای کار خیر، کلمه بیزینس را به کار ببرید. این هم به خاطر خلط معنایی کار خیر سنتی و مشارکت اجتماعی جدید است. ولی واقعیت این است که درست است که این کار، غیرانتفاعی است، درست است که غیرتجاری است، ولیکن ساختار کار برای مدیریت مشارکت اجتماعی مانند سایر کسب‌وکارها می‌ماند، ولی انتفاعی جز حال خوشِ دل و توسعه اجتماعی از آن حاصل نمی‌شود.

 

اگر به این شکل به آن نگاه کنیم، این موفقیت‌های کوچکی که حداقل از درون این کنار هم بودن‌ها، یک خروجی بیرون بیاید، در حالت بهتر، یک دستاورد بیرون بیاید و در بهترین حالت، تبدیل به خلق ارزش اجتماعی شود، هرچند کوچک اما کنار یکدیگر، می‌تواند تبدیل به حلقه‌های زنجیری شود که بتوانیم با یکدیگر اکوسیستمی که وجود دارد ولی سروسامان داده نشده است را سروسامان دهیم. این سروسامان دادن به آن باعث می‌شود که بتواند درست و درمان کار انجام شود و اتفاقات بهتری بیفتد. یعنی صرفاً خروجی نباشد، بلکه تبدیل به خلق ارزش‌های اجتماعی بزرگتر شود. بنابراین، این یکی از این مکانیسم‌هاست.

 

حال ما فکر می‌کنیم که این موفقیت‌های کوچک‌کوچکِ کنار یکدیگر را به چه شکل می‌توانیم انجام دهیم؟ نشان نیکوکاری کار بسیار بزرگ است، ولی یک موفقیت کوچک در این زمینه است. چرا؟ چون به یاد بقیه می‌اندازد که مؤسسات خیریه و تشکل‌های اجتماعی هستند که فعال‌اند و کار انجام می‌دهند و دیده می‌شوند و این کار بر مبنای شاخص‌هایی که حتماً این شاخص‌ها هم قابل بازنگری، اضافه و کم شدن و دیدن هستند و بر مبنای کارهایی که در اکوسیستم انجام می‌شود صورت می‌پذیرد. چون این یک کار نو است و دومین دوره است که اتفاق می‌افتد. بر مبنای اینها دیده شده، رتبه‌بندی شده و برای سایر کارها الگو می‌شود. این یک کار بزرگ و یک اتفاق خوب است. اگر می‌گویم کار کوچک ،منظورم این است که از یک جایی شروع شده و این شروع شدن، بسیار خوب بوده است.

 

مورد دیگری که بسیار اهمیت دارد، سازمان خیر و احسان و سازمان نیکوکاری و اتاق خیر ایران است. شاید برای مخاطبان، این مسئله پیش بیاید که یعنی چه؟ ما در حالت عادی سازمان نظام پزشکی، اتحادیه‌ها و خانه‌های اصناف، اتاق بازرگانی، سازمان نظام مهندسی یا سازمان نظام مهندسی کشاورزی را داریم که پایه هر کدام از این سازمان‌ها مردمی بوده و از متخصصین آن حوزه تشکیل شده است. پزشکان سازمان نظام پزشکی را درست کردند. یا سازمان نظام روانشناسی که روانشناسان آن را تشکیل داده‌اند. ولیکن تصمیم‌گیری‌های این سازمان‌ها بر مبنای قوانین کشور ضمانت اجرایی دارد.

 

ساده‌ترینش را عرض کنم و آن اینکه اگر یک مهندس عمران بخواهد رتبه دریافت کند برای اینکه بخواهد ساختمان چندطبقه را با مشخصاتی بسازد و رتبه فلان را داشته باشد، دوره‌اش را در وزارت مسکن و شهرسازی نمی‌گذراند بلکه به سازمان نظام مهندسی رفته و این رتبه را می‌گیرد. استعلامات و کارهای بروکراتیک آن هم ممکن است به وزارتخانه ربط پیدا کند. پزشکان، پروانه طبابت خود را از نظام‌پزشکی می‌گیرند، نه از وزارت بهداشت. یعنی در حقیقت این قشر اجازه کار، نظارت و تمام آن کارها را برای متخصصان انجام می‌دهند. اتحادیه‌ها و اصناف هم به همین صورت هستند. در فرش، لاستیک، خدمات یا املاک هم جایی کار را انجام می‌دهد که متخصصین و ریش‌سفیدها و انسان‌های مورد اعتماد و اقبال جامعه در آن حوزه قرار دارند و حاکمیت هم حرف آن ها را حجت می‌داند.

 

– این یعنی در حوزه خیر و احسان نیز به یک نظام صنفی نیاز داریم.

 

شاید کلمه صنف خیلی برای این موضوع صدق نکند. چون وقتی اسم صنف به میان می‌آید، فوراً بحث پول و درآمد وسط می‌آید. این هم از اشکالاتی است که ما داریم. چون کار خیر ما غیرسیاسی، غیرانتفاعی و غیرتجاری است، شاید یک سازمانی به نام سازمان خیر و احسان بتواند یک روند دموکراتیک شبیه سازمان نظام‌پزشکی را طی کند و چنین سازمانی وجود داشته باشد.

 

البته ممکن است بگوییم که مجمع خیرین و شبکه ملی مؤسسات نیکوکاری و خیریه را هم داریم. این دو را نام بردم چون خودم عضو هیئت‌مدیره هر دو هستم. خیلی خوبند و خیلی کارایی دارند. در این زمینه باید توجه کنیم که سازمان امور اجتماعی کشور که یک نهاد  دولتی بوده و کار هماهنگی و صدور مجوزها را بر عهده دارد و سازمان بهزیستی کشور، حرف شبکه ملی مؤسسات خیریه و هیئت‌مدیره و اعضای آن و مجمع خیرین کشور را گوش می‌کنند، ولی این گوش کردن یک گوش کردن دلی بوده و به خاطر اعتبار آن آدم‌هاست و در حقیقت ضمانت اجرایی قانونی ندارد. حاکمیت هم به این نتیجه رسیده است. اگر از حاکمیت حرف می‌زنم، برای این است که در دولت‌های مختلف همین‌گونه بوده است.

 

در دیدار حضوری که در خدمت آیت‌الله رئیسی بودیم ایشان فرمودند خیرین و مؤسسات خیریه، شرکای راهبردی دولت هستند. این یک جمله بسیار سنگین است. اولاً این شرکای راهبردی دولت باید خودشان متشکل باشند و ثانیاً این تشکل‌ها خودشان زیر یک چتر قرار بگیرند که این چتر، نظام داشته باشد و این نظام مانند سازمان نظام‌پزشکی و سازمان نظام‌مهندسی، می‌تواند سازمان خیر و احسان باشد یا اسمش اتاق خیر باشد. البته اسمش چندان اهمیتی ندارد، بلکه مهم کارکرد و عملکردی است که باید داشته باشد. چون همانگونه که در ابتدا گفتم، حیف است که از این ظرفیت کهن و ظرفیت نو استفاده نشود. تلفیق این دو می‌تواند ما را به یک کشور منحصربه‌فرد در زمینه کنشگری کار اجتماعی تبدیل بکند و یک بار بزرگ هم از روی دوش دولت با این‌همه مشکلی که دارد، بردارد.

 

– در مورد ارزیابی خیریه‌ها چگونه می‌اندیشید؟ فکر می‌کنید نظام رتبه‌بندی خیریه‌ها که در برخی کشورهای دنیا وجود دارد یا اساساً اعتبارسنجی خیریه‌ها که کدام خیریه معتبر است که به آن کمک کنیم و کدام خیریه کمتر معتبر است و این هم در بعضی کشورها وجود دارد، چقدر ضرورت دارد که در ایران پیاده شود؟ آیا قابلیت اجرایی شدن دارد یا خیر؟

 

قطعاً ضرورت دارد. با توجه به همین دوران گذاری که در زمینه مدیریت و حکمرانی کشور طی می‌کنیم باید صورت بگیرد. من در زمینه حکمرانی تخصصی ندارم ولی حکمرانی اجتماعی را بلدم. در زمینه حکمرانی اجتماعی، قطعاً لازم است که این اتفاق بیفتد. یک مثال خیلی ساده برایتان بیاورم. قبلاً اگر می‌خواستیم یک لباس بخریم، وقتی من لباسی بر تن شما می‌دیدم، می‌پرسیدم که به نظر شما خوب است؟ چون به شما اطمینان داشتم که قرار نیست به من دروغ بگویید. شما به من می‌گفتید که بله این لباس خیلی خوب است یا خوب نیست و این یک تبلیغ برای خرید من می‌شد و برای من اطمینان خاطری می‌شد که اگر می‌خواهم کفش یا لباسی بخرم، گفته شما برای انجام این کار برای من حجت بود. در مورد کار خیر هم اینچنین بود. قبلاً اگر پزشکی که متعهد بود می‌گفت من به فلان خیریه کمک می‌کنم، دیگر عزیزان هم کمک می‌کردند. یا حاج آقایی که در خوب بودنش شکی نیست اگر می‌گفت به فلان‌جا کمک کنید، مردم هم کمک می‌کردند. ما این را در سطح سنتی داشتیم و همچنان هم کاربرد دارد.

 

– آیا در مدیریت مشارکت اجتماعی جدید هم همچنان باید به دنبال همان آقای دکتر متعهد و آن حاج‌آقای مؤمن بگردیم؟

 

من نمی‌گویم دنبال اینها نگردیم، ولی باید ساختاری وجود داشته باشد که این حاج‌آقا و آقای دکتر و مردان و زنان شریفمان بتوانند در آن ساختار قرار گیرند و تشکلی که ایشان عضو هیئت‌مدیره‌اش بوده و مورد تأیید ایشان است، رتبه‌بندی شود. حتماً یکی از شاخص‌هایی که باعث می‌شود رتبه آن مؤسسه بالا برود، حضور فرد و شخصیتی است که به آن اعتبار می‌دهد و آن انسان شریف بدون مطالعه قبلی وارد آن مؤسسه نشده است. وقتی این شاخص‌ها مطرح شود و بر مبنای این شاخص‌ها رتبه‌بندی صورت گیرد، مردم می‌دانند کجا کمک کنند.

 

 

آرام‌آرام هم یک اتفاق بهتر می‌افتد که کار اجتماعی از قائم به‌ فرد بودن به سمت قائم به جمع بودن می‌رود. شاید یکی از حلقه‌های مهم گمشده فعالیت اجتماعی در کشور ما این است که همچنان حضور بنیان‌گذاران و مدیران تشکل‌های اجتماعی بیشتر به مؤسسه اعتبار می‌دهد. من دارم نسبی صحبت می کنم و شاید جایی هم این‌چنین نباشد. به طور کلی در این اکوسیستم می‌بینیم و شاید در این باره متفق‌القول باشیم که فرد بیشتر به مجموعه اعتبار می‌دهد تا مجموعه به فرد. این فردگرایی در خیر کهن وجود داشته است. چون در خیر کهن و خیر سنتی ما، پول زیاد از آدم‌های کم بوده است. این آدم‌های کم، همان حاج‌آقا‌ها یا تاجران یا بازرگان بوده‌اند که حتماً باید خمس و زکاتشان را هم پرداخت می‌کرده‌اند و بقیه را هم به کار خیر و صدقه دادن دعوت می‌کرده‌اند و این‌ها الگو محسوب می‌شدند.

 

الان مشارکت اجتماعی جدید می‌گوید پول کم به معنای کار داوطلبانه و مشارکت و مسائلی از این قبیل، اما از آدم‌های زیاد. ما نمی‌توانیم این آدم‌های زیاد را در خیابان‌ها پیدا کنیم و باید در قالب تشکل بیاوریم. فردی که اهمیت دارد و صاحب اعتبار و منصب اجتماعی و حیثیت است هم جزئی از این تشکل شده است و به آن اعتبار می‌بخشد.

 

آرام‌آرام دوران گذار طی می‌شود و بعد از آن، مؤسسه خیریه نیک‌گامان جمشید به وجود اشکان تقی‌پور ارجح می‌شود. از خودم مثال آوردم که در قیاس کردن بقیه عزیزان بی‌عدالتی صورت نگیرد. به عنوان مدیر یک مؤسسه کوچک صحبت می‌کنم و اینطور نیست که حمل بر تعریف از خود باشد. زمانی که من توانستم به عنوان یک مدیر و عضو هیئت‌مدیره کاری کنم که این برندینگ شخصی به یک برندیگ سازمانی تبدیل شود، کار بزرگ را انجام داده‌ایم و گل را زد‌ه‌ا‌یم. خیلی هم کار ظریفی است، چون انسان در کار خیر، آن‌چنان به دنبال خودنمایی نیست، به خصوص زمانی که به صورت مکرر آن را انجام داده باشد. ولی به شکل ناخودآگاه در ذهن کسی که کنار شما می‌نشیند، این ذهنیت وجود دارد که نکند اگر من در این مؤسسه نباشم، کار خیر بخوابد و انجام نشود. ولی زمانی که ما بتوانیم با تشکیل آن سازمان و با همین نشان نیکوکاری و بزرگ کردن سازمان به جای فرد پیش برویم، کار بدون اتکار به یک فرد خاص پیش می‌رود؛ چه اشکان باشد یا نباشد.

 

در این فرایند، هر کدام از عزیزان که باشند یا نباشند، آن تشکل جایگزینش را حتماً پیدا می‌کند، چون در ریل قرار گرفته و استراتژی‌اش مشخص است و برنامه‌ریزی‌اش انجام شده و فرایندش هم پیش می‌رود. مسلماً همیشه از کسانی که بنیان‌گذار و مدیر بودند به نیکی یاد می‌شود. وگرنه وقتی یک مجموعه قائم به فرد باشد، تازمانی که فرد زنده است و قادر به کار باشد، کار پیش می‌رود و زمانی که نخواست انجام دهد، کل مجموعه از هم می‌پاشد.

 

این قضیه بسیار مهمی است و اینجاست که ارزش جشنواره‌هایی مانند نشان نیکوکاری مشخص می‌شود که به نظرم الان اینکه فقط یک دوره از آن گذشته، مهمترین و قابل اعتمادترین جشنواره است. چون روی این صندلی نشسته‌ام این را نمی‌گویم، بلکه چون بازتابش را دیده‌ام این حرف را می‌زنم.

 

درست است که سازمان اوقاف و امور خیریه به عنوان یکی از متولیان امور خیریه کشور پشت امور خیریه وجود دارد، ولی واقعیت این است که تصمیم‌هایی که گرفته می‌شود، بر مبنای شاخص‌هاست و کاملاً غیرسیاسی، غیرتجاری، غیرانتفاعی و مردم‌نهاد است و عزیزانی که در دبیرخانه تصمیم‌گیرنده هستند و نظر و پیشنهاد می‌دهند، شورای سیاست‌گذاری و کسانی که مشورت می‌دهند و در حقیقت کمیته مشورتی، کسانی هستند که در اکوسیستم خیر، فعالیت مردم‌نهاد دارند. وقتی رتبه‌بندی از درون این جمع بیرون می‌آید، اعتبارش خیلی زیاد می‌شود. شاید اگر سازمان امور اجتماعی و سازمان بهزیستی با آن‌ همه فعالیت دولتی که دارد و آن همه کاری که باید انجام دهد، بخواهد رتبه بدهد، نهایتاً در ذهن خیّر که یکی از ذینفعان است و دارد حس خوبی از کاری که انجام می‌دهد می‌گیرد، به نظر بیاید که یک سازمان دولتی اینها را رتبه‌بندی کرده است. در حالی که اینها کارشان غیردولتی است و در اساسنامه‌شان هم ذکر شده که غیردولتی، غیرسیاسی و غیرانتفاعی هستند. پس چرا یک سازمان دولتی اینها را رتبه‌بندی کرده و چرا این اتفاق از جانب خودشان نیافتاده است؟ نشان نیکوکاری آغازی بر نشان‌های دیگر است. من احساس می‌کنم که این یک اتفاق بزرگ است.

 

اتفاق خوب دیگری هم که افتاده این است که مصادره به مطلوب نشده است. یعنی کسی نیامده تا بخواهد این را برای خودش مصادره کند و بگوید که من این کار را انجام داده‌ام. دبیرخانه جشنواره نشان نیکوکاری جایی برای تمام تشکل‌های اجتماعی است که خودشان را اظهار و ابراز می‌کنند و در دوره اول در آسیب‌شناسی، این بحث‌ها را داشتیم. باید این اعتماد ایجاد شود که اگر شما خودتان را اظهار می‌کنید، برای این است که رتبه‌بندی شوید و کار خیر شما نشان داده شود و برای بقیه الگو شوید و بقیه شما را بشناسند، نه برای این که ما بدانیم شما دارید چه کار می‌کند. چون کسی که کار بدی می‌کند، اصلاً نمی‌خواهد رتبه‌بندی شود.

 

در اکوسیستم خیر ما هم، افرادی که کار بد می‌کنند تعدادشان خیلی زیاد نیست. ممکن است یک بنگاه اقتصادی باشد که کار خیر انجام دهد و کار بدی هم انجام دهد. من با آنها کاری ندارم. یعنی در حوزه فعالیت من نیست که بخواهم صحبت کنم. در واقع انجام مسئولیت اجتماعی شرکتی (CSR) در حوزه فعالیت‌های ما قرار دارد. اگر شرکتی این کار را خوب انجام می‌دهد از آنها تشکر می‌کنیم. ولی باز هم وقتی کارش را خوب انجام می‌دهد بخش بیزینسش به ما ارتباطی پیدا نمی‌کند. آن را وارد تشکل اجتماعی نکنیم، آن را وارد مسئولیت اجتماعی کنیم که اصناف و اتحادیه‌ها و بیزینس‌ها و شرکت‌ها باید در موردش حرف بزنند.

 

باید یک جایی در مورد مسئولیت اجتماعی شرکت‌ها یک نشان بگذارند که ببینند کدام‌یک از شرکت‌ها مسئولیت‌های اجتماعی‌شان را خوب انجام می‌دهند و از آنها تقدیر شود. اتفاقاً آنجا از نشان نیکوکاری از ما و تشکل‌ها هم دعوت شود که از آنها تشکر شود که با وجود اینکه بیزینس خودتان و کار اقتصادی انجام می‌دهید، ولی زیست‌بوم اجتماعی کشور برایتان اهمیت داشته است.

 

– یک سؤال پایانی دارم. فکر می‌کنم مؤسسه نیک‌گامان در دور اول، نشان نیکوکاری را کسب کرد. درست است؟

 

اتفاقی در دور نخست افتاد و سؤال پرسیده شد که چرا شما نشان نیکوکاری را دریافت نکردید و این بحث مطرح بود. در دور نخست ما به عنوان مشورت‌دهنده و کسانی که فعالیت خیلی زیادی در این حوزه داشتیم، در کنار عزیزان شورای سیاست‌گذاری حضور داشتیم و کار را انجام دادیم. شاید توقعمان این بود که نشان نیکوکاری را هم بگیریم ولی جزء عزیزانی که انتخاب شدند نبودیم و گلایه هم کردیم که چرا نبودیم. بعد دیدیم که جشنواره از خیلی از کارهایی که ما انجام می‌دادیم و با وجود اینکه وارد شده بود، اطلاع نداشت. در آسیب‌شناسی این مسئله بررسی شد و برخی از مؤسسات بودند که با حجم مالی بسیار وسیع، کار انجام داده بودند ولی انتخاب نشدند.

 

چون خودم حضور داشتم این را خدمتتان عرض می‌کنم که زمانی که آقای دکتر بطحائی رئیس سازمان امور اجتماعی شده بودند، جلسه‌ای برگزار شد که آقای دکتر جعفری هم به عنوان دبیر علمی جشنواره نشان نیکوکاری حضور داشت. البته ایشان مدیرعامل بنیاد تعالی اجتماعی زندگی هم هستند. آقای دکتر بطحائی از من پرسیدند که فعالیت‌هایتان چگونه است؟ وقتی من میزان مالی و خروجی خلق ارزش و دستاوردهای مؤسسه را گفتم، بعد از جلسه دکتر جعفری به من گفتند که من اینها را نمی‌دانستم و در جریانش نبودم. آیا شما تمام و کمال گفته بودید؟ گفتم شاید یک بخشش تقصیر من بوده است و بخشی هم تقصیر مؤسسه بود که خیلی روی این قضیه که شما بدانید اصرار نکرد تا این اتفاق بیفتد. مؤسسات دیگری هم بودند که از این قضیه شکایت داشتند. دور اول بود و در دور اول احتمال وجود چنین مسائلی وجود دارد. در هر انتخابی حتی انتخاب جشنواره فجر هم کسانی که انتخاب نمی‌شوند، شکایت‌هایی دارند که بخشی از آنها می‌تواند درست و بخشی نادرست باشد. ولی مهم این است که آنها که انتخاب کردند، این شکایت‌ها و گلایه‌مندی‌ها را گوش کنند و ببینند.

 

من به عنوان مدیرعامل مؤسسه نیک‌گامان جمشید که چهره ماندگار مدرسه‌سازی کشور بوده و نشان مسئولیت اجتماعی و اخلاق حرفه‌ای دانشگاه علوم پزشکی تهران و دانشگاه تهران را کسب کرده و جزء 10 چهره برتر جمعیت هلال احمر بوده و در دوران کرونا مشخصاً و مستقیماً از معاونت درمانی وزارت بهداشت و از سازمان نظام پزشکی نشان دریافت کرده است، گلایه‌مند بودم.

 

– انتظارش را داشتید ولی به ضوابط حرفه‌ای جشنواره هم کاملاً حرفه‌ای نگاه می‌کنید.  درست است؟

 

بله و فکر کردم در جایی هم ما کوتاهی کردیم و جاهایی هم دیده نشده است.

 

– شاید در خوداظهاری‌ای که بوده همه چیز کامل بیان نشده است.

 

فکر می‌کردیم می‌دانند، ولی اینگونه نیست. اگر می‌خواهیم و توقع داریم که انتخاب شویم، باید خیلی چیزها را ثبت کرده و خیلی جاها خودمان را ثابت کنیم. یک جاهایی هم هست که من اصلاً توقع ندارم که انتخاب شوم و فکر می‌کنم به عنوان سیاست‌گذار به این اکوسیستم کمک کرده و مشورت دهم. در اینجا اگر انتخاب هم نشدم اتفاق بدی نیست. این را می‌گویم که اگر در دومین دوره، مؤسسه‌ای باشد که خیلی خوب کار کرده و حتی همه این‌ها را هم پُر کرد ولی انتخاب نشد، احساس نکند که اتفاق عجیبی رخ داده و کارش دیده نشده است. محدودیت‌هایی وجود دارد و چند نفر انتخاب می‌شوند. ما به خاطر این انتخاب، کار اجتماعی نمی‌کنیم. کار می‌کنیم و اگر این انتخاب را هم می‌خواهیم برای این است که انگیزه‌ای برای بهتر کار کردن شود. هدف چیز دیگری است.

 

– من حضور ذهن نداشتم که مؤسسه نیک‌گامان در دور نخست نشان را دریافت کرده بود یا خیر. الان که پاسخ شما را شنیدم، رویکرد متفاوتی بود و احساس کردم برای شما و مؤسسه نیک‌گامان فراتر از دریافت شدن یا نشدن یک نشان، جریان اجتماعی خیریه‌ها برای بهتر بودن و بهتر شدن مهم است.

 

و این اصلاً از ارزش نشان نیکوکاری نمی‌کاهد. اتفاقاً آن را ارزشمندتر می‌کند.

 

– امیدواریم با تبیین خوبی که از طرف مؤسسه شما و سایر مؤسسات انجام شود، امسال در این دور و در دورهای بعدی، مؤسسات خوبی که تلاش می‌کنند و به مردم خدمت می‌کنند، بتوانند نشان ملی نیکوکاری را دریافت کنند.

 

من شنیدم قرار بر این است که همه عزیزانی که از مرحله اول عبور می‌کنند، یک گواهی یا تأییدیه دریافت کنند. این کار یک اتفاق بسیار مهم است. یعنی همه عزیزانی که به اینجا آمدند، نقش مثبت و سازنده‌ای در توسعه اجتماعی کشور داشتند و این کفایت می‌کند. حال امسال چند نفر به عنوان گیرنده نشان انتخاب می‌شوند و سال بعد عزیزان دیگر بیشتر تلاش می‌کنند و نشان را دریافت می‌کنند. ولی مهم این است که همه عزیزانی که شرکت کردند، گواهی را دریافت کنند و این بیانگر این است که در اکوسیستم کار خیر ایران، به شکل فرایندمحور اثرگذار بودند. همین خودش بزرگترین افتخار است.

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین