دبیرخانه جشنواره ملی نشان نیکوکاری در ادامه سلسلهمصاحبههایی که با فعالان اجتماعی و مدیران مرتبط با فعالیتهای خیریه و مردمنهاد سامان داده است، به گفتوگو با محمدعلی شرافت، عضو هیئتمدیرۀ بنیاد دانش پرداخت. آنچه در ادامه میآید، حاصل این گفتوگوست:
-به نظر شما، بر اساس دانش اندوختهتان در سالهای اخیر و تجربهٔ زیستهتان، فکر میکنید که نقاط قوت و نقاط ضعف فعالیتهای خیریه در کشور ما ایران در حال حاضر چه مواردی میتواند باشد؟
ملت ایران انصافاً به لحاظ دیدگاههای دینی و فرهنگ شرقی که دارند، ملتی هستند که کار خیر جزئی از زندگیشان محسوب میشود. همهٔ مردم، در هر سطحی که هستند، کار خیر انجام میدهند؛ حتی آنهایی هم که از لحاظ مسائل مالی دچار مشکلند، با صدقاتی که میدهند، کار خیر خودشان را انجام میدهند. بنابراین، از لحاظ کلی، جای خوشبختی دارد که ملت ایران، ملتی خیر هستند.
اما اینکه ما چه سازوکارهایی داریم برای اینکه از این پتانسیلِ کار خیر استفادهٔ بهینه کنیم، موضوع مهمی است. واقعیت این است که اگر خیرین نبودند، شاید بسیاری از مشکلات مردم بسیار بیشتر میشد. اگر بخواهیم از این بُعد نگاه کنیم که کارهای خیر ما چقدر بهینه و اثربخش هستند، جای بسیاری از اما و اگرها وجود دارد. ما چندین هزار خیریهٔ ثبتشده داریم. از لحاظ فرهنگی نیز تقریباً تمام مساجد ما و بسیاری از خانوادههای ما گروههای خیریه و قرضالحسنه دارند. گروههای جهادی بسیار زیادی هم داریم. اما متأسفانه اینها انسجام کافی ندارند تا بتوان از این ظرفیت عظیم در جهت استفادهٔ بهتر و مؤثرتر بهره برد.
قطعاً این فعالیتها اثربخشاند، اما بهینه نیستند. من معتقدم کار خیر باید سیستماتیک باشد. برای هر کار خیر باید زیرساخت ایجاد کرد. کار خیر صرفاً دادن معیشت یا لباسی به یک خانواده نیست؛ ما باید به سمتی برویم که کارهای خیر تخصصی شوند. چراکه وقتی تخصصی شوند، هر فعالیت خیر نیازمند زیرساخت لازم است. ایجاد زیرساخت هم نیاز به سرمایهگذاری دارد و این سرمایهگذاری زمانی اثربخش خواهد بود که ما بتوانیم به سمت تخصصی شدن خیریهها حرکت کنیم و کنسرسیومهایی را شکل دهیم تا کار تیمی صورت گیرد. آنوقت است که کار خیر میتواند واقعاً اثربخش باشد.
مشکل دیگر این است که در بسیاری از خیریهها هیچ نظارتی وجود ندارد. ما نمیدانیم اگر امروز خیّری تصمیم بگیرد به فردی نیازمند کمک کند، آیا آن فرد از جاهای دیگر هم خدمات میگیرد یا نه؟ متأسفانه بسیاری از افراد، شغلشان این شده که از چندین نهاد و مؤسسه مختلف امکانات بگیرند، بدون اینکه نظارتی وجود داشته باشد.
بنابراین، از یک طرف باید افتخار کنیم که جامعهای داریم که در همهٔ سطوح، مردم در حال انجام کارهای خیر هستند، اما از طرف دیگر، در سازوکارهای موجود، جای کار بسیاری وجود دارد. این وضعیت زمانی بهبود پیدا میکند که ما به سمت شبکهسازی خیریهها، نظارت بهتر و اثرگذارتر حرکت کنیم.
– دغدغهٔ شبکهسازی و انسجامبخشی به خیریهها چند سالی است که مطرح شده و تقریباً میتوان گفت همهٔ صاحبنظران حوزهٔ خیر معتقدند که ما به همکاری و همافزایی خیریهها نیاز داریم. اما دقیقاً معضل اینجاست که چطور؟ یعنی این شبکهسازی با چه مکانیزمی باید انجام شود؟
ببینید، ما باید یک واقعیت را بپذیریم: متأسفانه موانعی که وجود دارد، شاید قشنگ نباشد بگویم، اما بیشتر بحثِ قدرتطلبی برخی از سازمانهایی است که به نوعی سکاندار کار خیر هستند؛ و از سوی دیگر، ناکارآمدی برخی سازمانهایی که عملاً متولی این حوزهاند. بهنوعی کار خیر دولتی شده است.
برای گرفتن مجوز، باید از کجا اقدام کرد؟ وزارت کشور؟ که خود یک ارگان حاکمیتی است. سازمان اوقاف؟ آن هم نهاد حاکمیتی است. کمیتهٔ امداد؟ ظاهراً یک NGO است، اما در واقع یک NGO دولتی است، چون هر سال بودجهٔ دولتی دریافت میکند. همهٔ این عزیزان با نیت خیر و تفکر خاص خودشان در حال انجام کار هستند، اما واقعیت این است که نگاه دولتی و حاکمیتی در این حوزه، نگاه کارآمدی نیست. تجربهٔ ما در این سالها نشان داده است که اگر کار خیریهها را به خودشان نسپاریم، مانند آنچه در اتاق بازرگانی یا اتاق اصناف و دیگر نهادهای صنفی وجود دارد، نمیتوانیم در این زمینه مؤثر باشیم.
باید بپذیریم که خیر در واقع دارد باری از دوش حاکمیت برمیدارد. بنابراین، در جذب این افراد ــ که ممکن است نگرش سیاسی یا مذهبیشان با ما متفاوت باشد ــ باید تلاش کنیم. این جذب زمانی اتفاق میافتد که ما کار خیر را به خود مردم بسپاریم.

برای مثال، امروز در اتاق بازرگانی، هرکسی بخواهد کار واردات یا فعالیت اقتصادی انجام دهد باید از اتاق بازرگانی مجوز بگیرد. نظارت عالی وجود دارد، اما افرادی که در آنجا انتخاب میشوند از خودِ جامعهٔ بازرگانان هستند و طبق قواعد مشخص کار میکنند. بهنظر من، اگر بخواهیم کار مؤثری انجام دهیم، باید به همین سمت حرکت کنیم؛ یعنی کار خیر را به خود مردم بسپاریم. سازوکارهایش هم قابل طراحی است.
به عنوان نمونه، میتوانیم در بحث شبکهسازی، از تجربهٔ اتاق بازرگانی الگوبرداری کنیم، اما با بومیسازی متناسب با جنس کار خیر. زیرساختهای فکری و قانونی این کار در حال حاضر وجود ندارد، و مانع اصلی هم بیشتر در سطح حاکمیت و ارگانهایی است که در حال حاضر سکاندار این موضوع هستند.
اگر آنها این مسئولیت را به خود مردم بسپارند، قطعاً مردم با دیدگاهها و ظرفیتهای خودشان کار را بهخوبی پیش خواهند برد. نکتهٔ مهم دیگر اینکه در کار خیر، به هیچ وجه نباید مسائل سیاسی و اعتقادی را دخالت دهیم. ممکن است من در زندگی شخصی خودم دیدگاه اقتصادی، سیاسی یا مذهبی خاصی داشته باشم، اما وقتی وارد جامعهٔ کار خیر میشوم، نباید آن را وارد این فضا کنم.
ما باید بتوانیم از ظرفیت حداکثری مردم استفاده کنیم و اعتماد عمومی را جلب نماییم. دیدگاههای فرقهای یا تفرقهانگیز نباید در این حوزه ورود کند. ایمان و اعتقاد، همانطور که خودتان فرمودید، جزو بخشهای اصلی کار خیر در کشور ماست، اما نباید تبدیل به عامل تفکیک یا اختلاف شود. یک خیّر، قرار است از تخصصش، یا از پولش، یا از اعتبار و موقعیتش استفاده کند تا باری را از دوش مردم بردارد. کدام بار؟ باری که وظیفهٔ حاکمیت بوده است.
اما چرا این وظیفه بر دوش خیرین افتاده؟ چون حاکمیت گاه نمیتواند همهٔ مسائل مردم را حل کند.
-شما فکر میکنید اگر یک نظام صنفی مثلاً مثل «نظام خیر و احسان» ایجاد شود ــ مشابه سایر نظامهای صنفی که در کشور داریم ــ آیا خودِ خیریهها و خیرین تمایل دارند چنین اتفاقی بیفتد یا نه؟ آنچه که من از تحلیل شما استنباط کردم، این بود که معتقد هستید دستگاه حاکمیتی چندان به این موضوع راغب نیست، اما خودِ خیریهها و خیرین مایلاند. میخواهم بدانم آیا این جمعبندی درست است؟ یعنی واقعاً فکر میکنید خیریهها مشکلی برای رفتن زیر چتر چنین سازمان صنفی ندارند؟
قطعاً مشکل دارند. اساساً ما ایرانیها دوست داریم کار فردی انجام دهیم. ما در انجام کارهای تیمی چندان موفق نبودهایم. ولی باید فرهنگسازی کنیم و به این سمت برویم. امروز منِ خیر، یا منِ مؤسسه، دوست دارم فقط خودم مطرح باشم. حتی اگر کار تیمی انجام میدهم، میخواهم پرچم من از همه بالاتر باشد. این منیتهایی که در این حوزه وجود دارد، خودش یک عامل بازدارنده است.
یکی از راهحلها این است که کار خیر را تبدیل به قانون کنیم. یعنی منِ خیر، اگر میخواهم کار خیر انجام دهم، باید بیایم تحت لوای یک سازمان مردمی که برای این کار تعریف شده است. باید سازوکارهایی برای این سازمانهای مردمی ایجاد شود که نگاه جامع داشته باشند به کارهای خیریهای. پس ما باید قانونمند عمل کنیم.
مثلاً امروز اگر من تاجر باشم و بخواهم کار واردات انجام بدهم، قانون میگوید باید بروی کارت بازرگانی بگیری؛ باید در اتاق بازرگانی ثبتنام کنی و چارچوب و شرایط آنجا را بپذیری تا به تو کارت بدهند. حالا اگر ما کار خیر را هم تبدیل به قانون کنیم و آن را به خود مردم واگذار نماییم، و سازوکارهایی طراحی کنیم که مردم از دادههایی که میدهند و کارهایی که به خیریهها واگذار میکنند احساس امنیت کنند، چرا که نه؟ من فکر میکنم این فرهنگ ساخته میشود و مردم آنوقت علاقمند میشوند که در اجتماعات و گروههایی که در کنار دیگران کار تیمی انجام میدهند، حضور پیدا کنند.
-فکر میکنید ارزیابی خیریهها چقدر ضروری است و چقدر میتواند در جامعهٔ ما فایده داشته باشد؟ و اگر بخواهیم این ارزیابی را انجام دهیم، باید به چه شکلی باشد؟ دوباره این سؤال پیش میآید که مرجع این ارزیابی باید کجا باشد؟
ببینید، کار ارزیابی یک کار علمی است که در همهٔ سازمانها به نوعی در حال انجام است. ما الان مثلاً سازمان SGS را داریم که برای مدیریت خیریهها، یکسری شاخص تعریف کرده است تحت قالب Bench Mark و گواهینامههایی صادر میکند. مثلاً اگر شما بخواهید عضو ECOSOC یا یکی از نهادهای سازمان ملل شوید، وقتی مجوز SGS و گواهی بنچمارک داشته باشید، خیلی مؤثر است.
الان بعضی از افراد یا حتی مؤسساتی مثل «آلاء» ــ تا آنجا که من میدانم ــ آمدهاند و مجموعهای از شاخصها را برای استانداردسازی خیریهها تعریف کردهاند. در این بخش حتماً سازوکارهایی وجود دارد. یک اتفاق دیگر هم این روزها میان بعضی از خیریهها در حال وقوع است: آنها میخواهند اثربخشی کارهای خودشان را بسنجند و ارزیابی کنند تا بدانند فعالیتهایشان تا چه اندازه نتیجهبخش بوده است.
من امروز اگر دارم در حوزهٔ حمایت تحصیلی کار میکنم، مثلاً فرض کنید برای خودم یک پلن طراحی کردهام و بر مبنای آن دارم به تعدادی دانشآموز بورس تحصیلی و خدمات دیگر تحت لوای بورس ارائه میدهم، سؤال این است که این هزینههایی که من میکنم چقدر اثربخش است؟ این دانشآموز قرار است به کجا برسد؟ آیا قرار است تبدیل شود به یک مهندس بیکار که کلی هزینه برایش شده و بعد سربار جامعه است؟ خب اگر من این هزینه را نمیکردم و فقط میگذاشتم دیپلم بگیرد و برود سرِ کار، شاید با هزینهٔ کمتر میتوانست یک کارگر خوب شود.
آیا من که اینهمه برایش هزینه کردم و وقت او را بیشتر گرفتم و نهایتاً او تبدیل به یک مهندس بیکار شده، کارم اثربخش بوده یا نه؟ یا نه، من آن دانشآموز را که در یک شرایط اجتماعی بدی قرار داشته، دستش را گرفتهام، او را تبدیل به یک مهندس کردهام، اما مهندسی که وقتی وارد بازار کار میشود، آنقدر توانمندی دارد که میتواند به یک شغل آبرومند با موقعیت اجتماعی بهتر و درآمد بیشتر دست پیدا کند. آنوقت این مهندس میتواند دستِ خواهر، برادر و فامیلش را بگیرد و خودش زندگی جدیدی بسازد که فرزندش دیگر فقیر نباشد.
یعنی چه؟ یعنی آیا حمایتی که من کردهام باعث شده چرخهٔ فقر را قطع کنم یا نه؟ بنابراین الان در این زمینه ارزیابیهای مختلفی درون سازمانها انجام میشود.
حالا بنیاد دانش یک پلتفرم است که ایجاد شده و نگاه ما این است که در بنیاد دانش، یک کار علمی صورت میگیرد. یعنی چه؟ یعنی هدفش این است که دانشآموزانی را که کمبرخوردارند و استعداد دارند اما فقر مالی یا فرهنگی مانع شکوفایی آن استعداد شده، شناسایی کند. بنیاد دانش به آنها بورس تحصیلی میدهد، خدمات ارائه میکند، بسته به استعدادی که دارند راهنماییشان میکند تا به نقطهای برسند که بتوانند آیندهٔ بهتری داشته باشند. ما بهصورت غیررسمی اکنون داریم این کار را انجام میدهیم، اما چون ساختار وجود ندارد، آن ساختار لازم احساس میشود.
اتفاقاً ما الان گروهی را راهاندازی کردهایم به نام گروه «شما» که مجموعهای از مؤسسات در آن حضور دارند؛ این گروه درواقع استارت شبکهای است که در مجمع کشور مطرح بود. مثلاً الان در این گروه، دارالاکرام، بنیاد دانش و بنیاد آراسته حضور دارند. یکی از سؤالاتی که آقای دکتر میراحمدی، مدیرعامل دارالاکرام، مطرح کردند این بود که بیاییم سازوکاری طراحی کنیم تا ببینیم اثربخشی کار ما چقدر است.
در این رابطه، علاوه بر اینکه بسیاری از خیریهها بهصورت شخصی در حال انجام حرکتهایی در این حوزه هستند، قرار است بهصورت جمعی هم ورود کنیم و با تعدادی از شرکتهایی که در این حوزه تخصص دارند، وارد تعامل و گفتوگو شویم تا برای ما شاخص تعریف کنند و بر مبنای آن شاخصها بتوانیم ارزیابی مشخصی از اثربخشی کار خودمان داشته باشیم.
-پس شما ارزیابی را ــ چه در مرحلهٔ اجرا (Performance) و چه در مرحلهٔ تأثیر اجتماعی (Social Impact) ــ به وسیلهٔ خود مردم و تخصصی میدانید. نقش دولت در این ارزیابی باید چه باشد؟
صادقانه به شما بگویم: من اعتقاد ندارم. ببینید، آن بخشی از نقش دولت که مربوط به رگولاتوری یا تنظیمگری است، باید باشد، اما هر جا که دولت در کارهای خیریهای ورود پیدا کند، ما وارد بروکراسیهای اداری میشویم و در نهایت به نتیجه نمیرسیم.
ما در بخش خصوصی کار میکنیم و اعتقاد داریم واقعیت این است که بخش دولتی، بخشی فشل است. این را در شرکتهای دولتی ببینید، حرفی برای گفتن ندارند. ولی وقتی کار میآید به بخش خصوصی، وقتی به مردم واگذار میشود، چابک میشود، سریع میشود، اثربخش میشود، نتیجهبخش میشود. این تجربهٔ دنیاست، نه فقط گفتمان ما. گفتمان بینالمللی این است که دولت فقط باید ناظر باشد، آنهم در سطح کلان.
ما اعتقاد داریم حتی اگر آن «نظام خیر و احسان» هم شکل بگیرد، دولت باید فقط نظارت عالیه داشته باشد تا خداینکرده اتفاق خاصی نیفتد؛ ولی در حوزهٔ سیاستگذاریهای کلی و اجرا، کار باید دستِ خودِ مردم باشد. مردم از پسِ کار برمیآیند، مردم میتوانند با هم تعامل داشته باشند، به شرطی که به آنها اعتماد کنیم و کار را به آنها واگذار کنیم.
-نکتهٔ جالبی که به ذهنم میرسد این است که ما حتی در بنچمارککردن و الگوبرداری از مدلهای نظارت دولت بر خیریهها در خارج از کشور هم دچار اختلاف هستیم. یعنی در کشور ما دو دیدگاه وجود دارد: یک عده میگویند ما بنچمارک کردهایم و دیدهایم در اکثر کشورهای دنیا، دولت بهصورت حداکثری نظارت و تنظیمگری میکند؛ و گروهی دیگر میگویند ما بنچمارک کردهایم و دیدهایم در اکثر کشورها، دولت بهصورت حداقلی ورود میکند.
به نظر من، همین خودش یک معضل است. چون ما یک کار پژوهشی مستند و بیطرفانه نداریم که به آن استناد کنیم و بگوییم در دنیا، دولت چگونه با بخش خیریه مواجه میشود. اگر چنین پژوهشی داشتیم، میتوانستیم بسیار مستدلتر و محکمتر صحبت کنیم.
چرا چنین اتفاقی میافتد؟ باز برمیگردد به خودِ ما. سازمانهای مختلف، بنا به مصالح خودشان، بررسی میکنند و بر اساس منافع خودشان نتیجه میگیرند. ما یک سازمان پژوهشی بیطرف نداریم. ببینید، وقتی سازمان اوقاف برای خودش پژوهش انجام میدهد و حتی از متخصصان مختلف استفاده میکند، در نهایت پژوهشش در جهت تقویت جایگاه خودش است؛ چرا؟ چون سازمان اوقاف ذینفع است.
ما نیاز داریم سازمانی داشته باشیم که ذینفع نباشد؛ به عنوان یک مصلح اجتماعی بیاید و بگوید: من میخواهم ببینم با توجه به فرهنگ جامعهام، با توجه به نوع حاکمیتم، با توجه به شرایط جغرافیایی و اجتماعی، اگر بخواهم از ظرفیتهای مردمی برای حل مشکلات دولت استفاده کنم، باید چه کار کنم؟
نکتهای دیگر که معمولاً به آن دقت نمیکنیم این است که کار خیر، علاوه بر اینکه نیاز گیرنده است، نیاز دهنده هم هست. ما نیاز داریم حال مردم را خوب کنیم. وقتی میخواهیم حال مردم را خوب کنیم، بخشی از آن با امکانات مادی تأمین میشود، اما بخش دیگرش با بخشش و دیدن اثربخشیِ آن.
متأسفانه ما به این نکته در کار خیر توجه کافی نداریم؛ در حالی که این خودش یک نیاز اجتماعی است. باید فضا را فراهم کنیم تا این نیاز اجتماعی مردم برآورده شود.
مثلاً وقتی بنیاد دانش میرود در شهرهایی مثل سراوان، زابل، زاهدان، خرمشهر یا اهواز و دفتر نمایندگی میگیرد و میگوید معلم بیاید درس بدهد (چون توقع نداریم معلم پول بدهد)، میتواند از تخصصش استفاده کند. روانشناس بیاید مشاوره بدهد، مغازهدار بیاید خدمت کند، رستوراندار خدمت کند به جامعهای که در آن شهر زندگی میکنند و به هر دلیلی امکانات ندارند. وقتی این حرکت انجام میشود، حال مردم آن شهر خوب میشود؛ هم حال مغازهدار، هم حال معلم، هم حال همهٔ کسانی که امکانی برای خدمت دارند.
وقتی آنها از تخصص، وقت، پول یا امکانات خود برای کمک به دانشآموزان مستعد و کمبرخوردار استفاده میکنند، حالشان خوب میشود. بنابراین باید به این نکته خیلی دقت کنیم: ما باید حال مردم خودمان را خوب کنیم.
در کنار آن، باید زیرساختی فراهم کنیم که مردم اعتماد کنند تا پولشان را پرداخت کنند. چون در حال حاضر بیاعتمادی وجود دارد. منِ نوعی نمیدانم پولی که به فلان خیریه میدهم کجا خرج میشود؛ نگرانم نکند پولشویی باشد، نکند سوءاستفاده شود، یا حتی اگر سوءنیتی هم نیست، شاید پول در جایی خرج شود که اثربخشی لازم را ندارد.
ما نیاز داریم زیرساختی فراهم کنیم که شفافیت در آن وجود داشته باشد، نظارت مردمی در آن نهادینه شود، و فضایی ایجاد شود که همهٔ مردم بتوانند در مسیر کمک به همنوع خودشان حرکت کنند.
-خیلی متشکرم. من یک نکتهٔ کلیدی میخواهم از میان حرفهای شما استخراج کنم و آن این است که کار خیر انجام دادن صرفاً رفع مشکل از یک فرد یا یک مجموعه نیست، بلکه اثری اجتماعی به اندازهٔ کل جامعه دارد؛ چراکه باعث میشود حالِ کل جامعه خوب شود، نه صرفاً حالِ آن فردی که کمک کرده یا کمکی گرفته است.
دقیقاً. ما باید به همین سمت برویم. ببینید، ما باید حالمون خوب باشد. ما باید خودمان حال همدیگر را خوب کنیم. ببخشید، کار خیر اگرچه از منظر اعتقادات مذهبی ما قطعاً ثواب دارد و در آخرت اجرش محفوظ است، اما بیاییم پایینتر؛ من برای اینکه حال خودم خوب شود، حال شما را خوب میکنم، شما هم همینطور، و این حس خوب گسترش پیدا میکند در همهٔ سطوح جامعه.
من نباید فکر کنم که حتماً همسایهام باید فقیر باشد تا به او کمک کنم. نه، ممکن است همسایهٔ من مثل من توانمند باشد، اما همینکه با او ارتباط دارم، همینکه در یک نیاز روزمره به او کمک میکنم یا او به من، این ارتباط حس خوبی ایجاد میکند. من حس خوبی میگیرم که رابطهام با همسایهام خوب است. این رابطه در بدهبستانها معنا پیدا میکند.
در مواقع خاص، وقتی من نیازی دارم، او برطرف میکند؛ وقتی او نیازی دارد، من برطرف میکنم. این الگو را اگر در همهٔ سطوح جامعه گسترش دهیم، فضای بسیار قشنگی بهوجود میآید.
منِ کارفرما اگر احساس کنم کارمندم عضوی از خانوادهٔ من است و او هم احساس کند دارد برای خودش کار میکند، فضای کاری زیباتر و انسانیتری شکل میگیرد.
این را اگر باز هم توسعه دهیم به سایر حوزههای جامعه، میبینیم که خیررسانی لزوماً به معنی کمک به فرد محتاج نیست؛ ما حتی میتوانیم به همهٔ افراد ــ فارغ از اینکه چقدر محتاج هستند یا اصلاً محتاج نیستند ــ خیر برسانیم.
-به عنوان سؤال پایانی میخواهم از شما بپرسم: حالا که بحث ارزیابی هم مطرح شد، جشنوارهٔ ملی نشان نیکوکاری اکنون در حال تجربهٔ دومین دورهٔ خود است. نمیدانم چقدر مستحضرید؛ در دورهٔ اول حدود ۲۰۰۰ تشکل خیریه و در این دوره بیش از ۷۷۰۰ تشکل ثبتنام کردهاند. تعدادی از تشکلها در دور نخست نشان نیکوکاری دریافت کردند، تعدادی هم امسال این نشان را خواهند گرفت و برخی نیز شایستهٔ تقدیر خواهند شد. مدل برگزاری جشنواره هم تلفیقی است از نهادهای حاکمیتی و مردمی. به نظر شما، این جشنواره چقدر میتواند به تحقق هدف ارزیابی خیریهها کمک کند و مطلوب شما چیست؟
ببینید، به نظر من این کاری بسیار ارزشمند است که این جشنواره انجام میدهد، چون پایه و اساس درستی دارد. ما باید خیر را بشناسیم و باید قدردان او باشیم؛ چه در سطح فردی، چه در سطح سازمانی. این ضرورت دارد.
قاعدتاً اگر شاخصهایی که برای ارزیابی تعریف میکنیم، شاخصهای درستی باشند و بر اساس آنها ارزیابی انجام شود، این اتفاق میتواند بسیار کمککننده باشد.
اتفاقاً میخواهم بگویم که این جشنواره میتواند خودش یک نظام ارزیابی طراحی کند که به خیریهها کمک کند؛ نه صرفاً برای حضور در جشنواره یا رقابت، بلکه برای بهبود عملکردشان. چون خیریهها نیاز دارند بدانند عملکردشان چقدر مؤثر بوده است.
برای ایجاد این نظام ارزیابی، نیاز به زیرساخت، تخصص و مصاحبههای عمیقتر از سؤالات کلیشهای معمول داریم. باید به عمق خیریهها در نقاط مختلف کشور برویم و متناسب با نوع فعالیتشان ورود پیدا کنیم. مثلاً اگر بنیاد دانش امروز مخاطبش دانشآموزان بااستعدادِ کمبرخوردار است، باید با همان End Userهایی که از خدمات بنیاد استفاده میکنند ــ چه آنهایی که الان در حال استفادهاند، چه فارغالتحصیلانشان ــ مصاحبه کنیم تا ببینیم اثربخشی کار چگونه بوده است.
اگر بتوانیم در لایههای پایینتر، کار مطالعاتی و علمی دقیق انجام دهیم، خودِ این جشنواره میتواند نقش بسیار بزرگی در بهینهسازی عملکرد خیریهها ایفا کند. کار بسیار بزرگی است.