در ادامه سلسله گفتوگوهای دبیرخانه دومین جشنواره ملی «نشان نیکوکاری» با چهرههای پژوهشی و اجراییِ این عرصه، با دکتر نادر ریاحی سامانی، پژوهشگر نیکوکاری و عضو شورای سیاستگذاری جشنواره به گفتوگو پرداختیم. او با تکیه بر پژوهشهای تاریخی و تجربههای میدانی، تصویری پیوسته از نیکوکاری در ایران- از سنت دیرپای وقف تا ظهور موسسات مردمنهاد—ارائه میکند و در کنار برجستهسازی مزیتها، به آسیبهای ساختاری نیز میپردازد: سیاستزدگیِ زیانبار، کمبود دانش تخصصیِ مدیریتی، ضعف منابع مالی پایدار، اطلاعرسانی ناکافی و نبود قانون جامع.
ریاحی راه برونرفت را در «شبکهبندی» و تشکیل «نظام خیر و احسان» میبیند؛ مدلی صنفی برای افزایش همافزایی، خودتنظیمی و گفتوگو با حاکمیت. او همچنین جشنواره «نشان نیکوکاری» را فرصتی برای ارزیابی، یادگیری جمعی و شفافیت میداند و پیشنهاد میکند با افزودن بخش ویژه برای تشکلهای جوانان، حلقه انتقال فرهنگ دگرخواهی در کشور تقویت شود. آنچه در ادامه میآید، حاصل این گفتوگوست:
به عنوان سؤال نخست، میخواهم از یک سؤال کلی شروع کنم که معمولاً از مهمانان محترم میپرسم. اینکه وضعیت فعالیتهای خیریه در ایران را چطور تحلیل میکنید؟ به نظر شما نقاط قوت و نقاط ضعف فعالیتهای خیریه ما کجاست؟
ایران، پیش و پس از اسلام، بر اساس پژوهشها و مطالعات تاریخی که انجام شده و بخشی از آن در دسترس ماست – و برخی از آنها را نیز خود من بررسی کردهام – دارای سابقهای درخشان در زمینه نیکوکاری است. چه بسا اقداماتی در این سرزمین انجام شده که در برخی کشورهای دیگر سابقهای ندارد.
در همینجا که بحث «نشان نیکوکاری» را مطرح کردید، خوب است اشاره کنیم که اساساً لفظ «نیکوکاری» و عمل «کار نیک انجام دادن» و «کار پسندیده کردن»، جزو جوهره ذاتی انسانهاست. انسان ذاتاً از نوعدوستی، خدمت به دیگری و انجام کار بیمنت برای همنوع لذت میبرد؛ این میل از سرشت انسان برخاسته است. از روزی که انسان خود را شناخت و زندگی جمعی را آغاز کرد، گرایش به این مسیر در وجودش نهفته بود.
در برهههایی از تاریخ، زمینه برای شکوفایی این تفکر بیشتر فراهم بود و در مقاطعی دیگر، افراد توانایی و امکان بیشتری برای ورود به این عرصه پیدا کردند.
بنابراین، اولین نکته این است که وقتی میخواهیم نشانی طراحی کنیم و آن را اهدا کنیم – همان کاری که اکنون شما و اعضای ستاد جشنواره با زحمت انجام میدهید و در تلاش هستید تا تشکلهای خیریه و اشخاص حقوقی فعال در حوزه خیر را بر اساس شاخصهایی ارزیابی کنید – باید بدانیم ارزیابی اشخاص حقیقی بسیار دشوار است و قابل اندازهگیری دقیق نیست.
چراکه کسی که یک کار بسیار کوچک خیر انجام میدهد تا کسی که بیمارستانی بزرگ احداث میکند، هر دو کار خیر میکنند. یکی در حد توان خود گامی کوچک برمیدارد و دیگری در حد توانش کاری بزرگ انجام میدهد. همانطور که در دوران جنگ، پیرزنی یک تخممرغ به جبهه میفرستاد و فرد توانمندی دهها خودرو و امکانات ارسال میکرد.
اگر بخواهیم بهطور مستند و پژوهشی بگوییم وضعیت خیریهها در ایران چگونه است، باید گفت تا سالهای ۱۳۰۵ تا ۱۳۱۰، تشکلی به مفهوم امروزیِ «خیریه» وجود نداشت. در آن دوران، امور نیکوکاری عمدتاً بر پایه مبانی فقهی و از طریق نهاد وقف انجام میگرفت و علما و روحانیون چراغ راه بودند. افرادی که میخواستند کار خیر انجام دهند، معمولاً با علما مشورت میکردند و کسانی که امکانات مادی داشتند، در قالب وقف، صلح یا ثلث وارد عرصه نیکوکاری میشدند.
از سالهای ۱۲۸۵ شمسی به بعد، با شکلگیری نظام قانونگذاری پس از مشروطه، نخستین قوانین مربوط به امور خیر نیز پدید آمد. در سال ۱۲۸۹ شمسی، قانونی با عنوان «وزارت معارف و اوقاف و صنایع مستضعف» تصویب شد که میتوان آن را نخستین گام در مسیر قانونگذاری این حوزه دانست.
اگر بخواهیم مسیر تاریخی را مرور کنیم، با حدود ۹۵ تا ۱۰۰ سال سابقه، امروز در نقطهای ایستادهایم که فهم وضعیت کنونی بدون بازگشت به مبانی قانونگذاری ممکن نیست. در ماده ۵۸۴ قانون تجارت، مصوب سالهای ۱۳۰۷ و ۱۳۰۸، تشکل خیریه تعریف میشود: تشکلی که اشخاص حقوقی برای مقاصد غیرتجاری، خدماتی یا عامالمنفعه ایجاد میکنند.
در همان قانون و آییننامه سال ۱۳۳۷ دولت وقت، توضیح داده میشود که تشکیلات غیرتجاری شامل تمام مؤسسات علمی، فرهنگی، ادبی و خیریه است که هدفشان انتفاع شخصی نیست. همچنین تأکید شده است که اگر چنین مؤسسهای منحل شود، پس از پرداخت بدهیها، باقیمانده دارایی باید در نزدیکترین موضوع به اهداف همان مؤسسه هزینه شود؛ چراکه در این تشکلها هیچکس سهامدار یا منتفع نیست.
تا پیش از انقلاب اسلامی، همین قانون مبنای عمل بود و تعداد خیریههای کشور انگشتشمار بود. بهعنوان نمونه میتوان از مؤسسه خیریه «همدانیان» در اصفهان، مؤسسه «لیستر» در کرج، و بنیاد «البرز» یاد کرد که از پیشگامان این عرصهاند.
پس از انقلاب، چندین مصوبه درباره نحوه تأسیس، صدور مجوز و فعالیت مؤسسات خیریه تصویب شد. از جمله، شورای عالی انقلاب فرهنگی، سازمان مدیریت، و سازمان بهزیستی (مطابق ماده ۲۶ قانون) هر یک تعاریف و ضوابطی ارائه دادند. در مقطعی، نیروی انتظامی بر اساس آییننامه اجرایی قانون تجارت، مجوز فعالیت مؤسسات خیریه را صادر میکرد؛ اما از سالهای ۱۳۸۱ و ۱۳۸۲ این مسئولیت به وزارت کشور واگذار شد و در سالهای ۱۳۹۴ و ۱۳۹۵ نیز اصلاحاتی در آییننامهها صورت گرفت.

بهطور خلاصه، جایگاه تشکلهای خیریه در کشور در مقایسه با دوران پیش از انقلاب، تغییرات اساسی یافته است. بعد از جنگ تحمیلی، از دهه ۱۳۷۰ به بعد، موج تازهای از نهادسازی در عرصه نیکوکاری آغاز شد: مجمع خیرین مدرسهساز، مجمع خیرین سلامت، انجمن خیرین مسکنساز و دهها تشکل دیگر از نمونههای برجسته این دوراناند.
وزارت کشور در آمارهای مختلف، از ۱۶ هزار تا ۲۷ هزار مؤسسه فعال یاد کرده است. در هر حال، امروز تشکلهای خیریه بهمرور نهادینه شدهاند. افراد علاقهمند – چه آنان که توان مالی دارند و میخواهند نیکوکاری را در خانواده خود نهادینه کنند و چه آنان که دارای تخصص و دانشاند – با انگیزه و آگاهی بیشتری وارد این عرصه میشوند.
اکنون، اگر بخواهیم آسیبشناسی کلی در این حوزه انجام دهیم، باید گفت:
-
ورود سیاستمداران به عرصه نیکوکاری به دلیل محبوبیت اجتماعی این تشکلها، یکی از آسیبهای جدی است و میتواند اعتماد عمومی را خدشهدار کند.
-
کمبود دانش تخصصی در اداره تشکلها، حتی در میان افراد نیکنیت.
-
نبود منابع مالی پایدار و بیتوجهی به نظام عضویت یا روشهای تأمین مالی مستمر.
-
ضعف در فرهنگ کار جمعی و همکاری بین خیریهها؛ هرچند پیشرفتهایی حاصل شده، اما هنوز تا وضعیت مطلوب فاصله داریم.
-
نبود اطلاعرسانی دقیق و جامع درباره فعالیتها و خدمات تشکلها.
-
فقدان نظام نظارتی مؤثر؛ در حال حاضر تنها سازمان امور مالیاتی نقش نظارتی ایفا میکند، آن هم نه در ابتدای مسیر بلکه در پایان کار. در حالی که از زمان صدور مجوز، باید آموزش و آگاهیبخشی لازم به مؤسسان داده شود تا از بروز مشکلات مالیاتی جلوگیری شود.
-
تبدیل نظارت برخی دستگاهها به دخالت در امور اجرایی تشکلها.
-
نبود قانون جامع تشکلهای خیریه؛ این قانون تاکنون دو بار در مجلس مطرح شده اما به دلیل سهمخواهی دستگاهها و رقابت میان نهادها متوقف مانده است.
-
نبود برنامههای آموزشی و توانمندسازی برای مدیران و اعضای تشکلها.
-
فقدان انتقال فرهنگ نوعدوستی به نسل جوان.
در جامعه ایران، نوعدوستی و دگرخواهی در عمق فرهنگ مردم ریشه دارد. نمونههای زیبایی از این روحیه را در حوادثی مانند سیل، زلزله و حتی در جنگ اخیر ۱۲ روزه شاهد بودیم؛ از راننده تاکسیای که شماره تلفن خود را پشت شیشه خودرو نوشت و اعلام کرد آماده خدمترسانی به آسیبدیدگان است، تا مردم عادی که داراییهای خود را برای کمک به هموطنانشان تقدیم کردند.
اما متأسفانه این ویژگیهای ارزشمند و گنجینههای ماندگار فرهنگی آنچنانکه باید به نسل جوان و نوجوان منتقل نشده است.
به نظر من، این آسیبها از مهمترین چالشهای حوزه سازمانهای مردمنهاد و خیریه است. امیدواریم با تلاش سازمانهای مسئول، فعالیت تشکلهای خیریه، برگزاری نشستها و جشنوارههایی از این دست، و میدانداری مجامع بزرگ خیریه مانند مجمع خیرین سلامت، مجمع خیرین مدرسهساز، مجمع خیرین مسکنساز و صدها تشکل دیگر، بتوانیم در مسیر توانمندسازی، فرهنگسازی، ارتقای آگاهی و انتقال تجربه به نسل جوان گامهای مؤثرتری برداریم.
همچنین پیشنهاد میکنم در حاشیه این فعالیتها، کارویژهای برای دانشجویان و دانشآموزان فعال در امور خیر در نظر گرفته شود. مثلاً گروهی از دانشجویان پزشکی را میشناسم که بهصورت داوطلبانه در تأمین دارو برای بیماران نیازمند فعالیت میکنند. پیشنهاد میدهم در ایام جشنواره، از چنین گروههای دانشجویی و دانشآموزی یاد و تقدیر شود تا انگیزه و الگوسازی در میان جوانان تقویت گردد.

– یک دغدغهای که بسیاری از مؤسسات خیریه دارند، بحث همافزایی و انسجام بین خیریههاست. راههای مختلفی امتحان شده، بعضی به نتیجه نرسیده، بعضی در حال پیگیری است. شما با تجربهای که دارید، بهترین و سهلالوصولترین راه برای رسیدن خیریهها به یک نظام صنفی چیست؟
ببینید، بشر برای رسیدن به یک نقطه هدف بالاتر و مهمتر، ضمن اینکه همیشه کارهایش را تجربه کرده و دانش را فرا گرفته و آن دانش و تخصص را مبادله کرده و هر روز بر توانایی خود افزوده است، چارهای جز این ندارد که در تشکلهایی که شکل میگیرند، بتواند ارتباط معقول و منطقی برقرار کند. وقتی به تاریخ نگاه میکنیم، میبینیم پس از انقلاب صنعتی، دنیا وارد بحثهای کارگری شد. نیروی انسانی از مزارع به کارخانهها آمد و در آنجا بود که موضوعاتی چون ساعت کار، بیمه، استراحت کارگر، مرخصی، حقالزحمه و… مطرح شد. تقریباً قریب به ۹۰ سال پیش، اولین بنیان «سازمان بینالمللی کار» طراحی شد تا ملتها و کشورهایی که نیروی کارگری دارند، با هم بنشینند و سالانه تبادل تجربه کنند.
سازمان نظام پزشکی را در نظر بگیرید؛ کنگرههای متعدد در رشتههای مختلف سالانه در کشورهای گوناگون تشکیل میشود. سازمان نظام مهندسی و تجربه اساتید دانشگاه را نیز ببینید. تشکلهای مردمنهاد نیز، ضمن اینکه باید استقلال خود را حفظ کنند، چارهای جز این ندارند که برای افزایش سطح دانش، آگاهی، تبادل تجربه و فاصله گرفتن از آزمون و خطا، در کنار هم قرار بگیرند.
یکی از راههای وصول به این هدف، شبکهبندی است. یعنی چگونه؟ امروز میبینید پزشکان قلب، که روزی یک پزشک برای همه بیماریهای قلبی اظهار نظر میکرد، اکنون بر اساس تخصصهای جزئیتر فعالیت دارند. در رشته حقوق هم همینطور است؛ تا چند سال پیش، عنوان «وکیل تخصصی» رایج نبود، اما امروز وکلا در حوزههای مختلف مانند پولی و بانکی، املاک، یا کیفری تخصص خود را ارتقا میدهند.
وقتی به تشکلهای صنفی نگاه میکنید، میبینید همه آنها برای رسیدن به هدف مطلوب چارهای جز شبکهبندی ندارند. تشکلها باید متناسب با نوع فعالیتشان، مثلاً آنهایی که در حوزه خانواده و ازدواج کار میکنند، فعالان حوزه درمان، فعالان حوزه سرطان و سایر زمینهها، بر اساس اهداف مندرج در اساسنامههایشان، شبکهبندی شوند.
همین بحثی که اخیراً در کشور مطرح شده، یعنی ایجاد سازمان نظام خیر و بنیاد نظام احسان، در همین مسیر است. شما ملاحظه میکنید سابقه و تجربه سازمان نظام پزشکی، نظام مهندسی و نظام روانشناسی چگونه است. اینها تشکلهای مردمیاند و اعضایشان از پزشکان، مهندسان و روانشناسان تشکیل میشود. آنان دور هم جمع میشوند، انتخاباتی از پایین به بالا دارند و حاکمیت نیز در بخشهایی با آنها همکاری میکند تا نظام ارتباطی مشخص شود. این تشکلها واسطهای میان صنف و حاکمیت هستند؛ در تصویب قوانین، ارائه دیدگاهها، بیان مشکلات و مطالبهگری از دولت، مجلس و قوه قضاییه نقش مؤثر دارند.
بنابراین، تشکلهای خیریه نیز چارهای جز شبکهبندی و حرکت به سوی تشکیل نظام خیر و احسان ندارند. امیدواریم با تلاشی که در سالهای اخیر صورت گرفته—حدود هفت، هشت، ده سال است روی این موضوع کار میشود—و با تصویب سند وقف و امور خیریه، این مسیر تکمیل شود.
در تدوین این سند، کارشناسان متعددی همکاری کردهاند؛ حدود ۱۵۰ نفر در یک مقطع مورد مصاحبه قرار گرفتند، اصول این سند بارگذاری شد و بیش از چهار تا پنج هزار نفر از فعالان حوزه خیر آن را ملاحظه و اظهار نظر کردند. این سند بیش از ۱۰ هزار صفحه پشتوانه دارد. من فکر میکنم انشاءالله اگر این سند تصویب شود—چه با لطف شورای عالی انقلاب فرهنگی و چه با همراهی مجلس—وضعیت خیریهها در ارتباط با حاکمیت، دولت، قوه قضاییه، مجلس و سایر ارکان نظام تسهیل خواهد شد.
نسبت به ارائه پیشنهادها، سرعت بیشتری ایجاد میشود و در مطالبهگری مسیر بهتر و روشنتری فراهم خواهد شد. بنابراین، راه عبور و ارتقاء این بخش، شبکهبندی، تشکیل نظام خیر و احسان و تصویب سند وقف و امور خیریه است که میتواند در شرایط کنونی به این مسیر کمک کند.
– به عنوان سؤال پایانی، میخواهم از جشنواره نشان نیکوکاری بپرسم. شما از سال گذشته در شورای سیاستگذاری جشنواره حضور داشتید. بازخورد و تحلیل شما از نتایج برگزاری این جشنواره چیست؟ آیا میتواند در ادامه راه موفقتر هم باشد؟
به نظر من، اصل این جشنواره کار بسیار ارزشمندی است. ببینید، من و شما به طور شخصی و فردی اگر بتوانیم رفتار و عملکرد روزانه، هفتگی و ماهانه خود را ارزیابی کنیم، حتماً نقاط قوت و ضعف خود را بهتر تشخیص میدهیم. یک کاسب شب که میشود، حساب میکند که امروز چه کرده؛ یک کارمند در پایان ماه رفتار مالی خود را محاسبه میکند؛ یک مدیر یا حسابدار شرکت نیز همین کار را انجام میدهد.
بنابراین، اصل ارزیابی و تدوین شاخصها برای اینکه ببینیم تشکلهای خیریه کجا هستند، چه میکنند و به چه ترتیبی عمل میکنند، از اهمیت ویژهای برخوردار است و در ضرورت آن تردیدی نیست.
سال گذشته، بهعنوان اولین تجربه، استقبال بسیار چشمگیری از جشنواره شد. به حدی که کمیته داوری که شاخصها را تدوین کرده بود، با دقت فراوان و بدون جهتگیری و جانبداری، شاخصهایی متناسب با حوزههای مدیریتی، مالی، برنامهریزی و اثربخشی خدمات طراحی کرد و نتایج خوبی هم حاصل شد.
به نظر من، اصل برگزاری این جشنواره کاری بسیار شایسته و بایسته است. اینکه فعالان حوزه خیر در گرداندن و مدیریت این مجموعه نقش پررنگی داشتند نیز قابل تقدیر است. امیدوارم امسال با استفاده از تجربه سال گذشته و شاخصهای جدیدی که احتمالاً اعمال خواهد شد، اثربخشی این کار بیشتر شود و باعث گردد تعدادی از خیریهها بتوانند ببینند کجا هستند، چه ضعفها و چه قوتهایی دارند، چه موقعیت و شرایطی دارند و خود را به سمت پیشرفت با سرعت بیشتر حرکت دهند.