گفتگو با ماشالله کاربخش راوری رئیس هئیت مدیره بنیاد نیکوکاری و فرهنگی نسیم مهر کرمان
به نام خداوند مهرآفرینکه مهرآفرین را هزارآفرین
۱. هدف اصلی از تأسیس مؤسسه یا مرکز شما چه بوده و چگونه شکل گرفته است؟
صادقانه بگویم، بنیاد ما در اتاق جلسات و با محاسبات اداری متولد نشد؛ بلکه از دل یک درد مشترک و از بطن یک حقیقت تلخ اجتماعی جوشید. سرآغاز این قصه به بهار سال ۱۳۷۹ بازمیگردد. در یک پمپ بنزین، صحنهای را دیدم که هرگز از پیش چشمانم پاک نشد: دو کودک خردسال که به جای بازی و شیطنت و درس و تحصیل، از لابهلای ماشینها میگذشتند و برای لقمهای نان التماس میکردند. آنها نانآور خانهای بودند که فقر و اعتیاد، سایهی سنگین خود را بر آن انداخته بود. آن لحظه، یک کمک مالی ساده، دردی را دوا نمیکرد. این تصویر، جرقهای بود که یک اندیشهی بزرگ را در وجودم شعلهور ساخت: ما نباید به رنج عادت کنیم؛ما نباید اجازه بدهیم دردها تکثیر شود و همه جامعه را بگیرد.آن اندیشهی شخصی، برای آنکه بتواند به یک حرکت پایدار و گسترده تبدیل شود، نیازمند یک ساختار بود. اینگونه بود که «بنیاد نیکوکاری و فرهنگی سیدالشهداء (ع)» شکل گرفت. آدمهای قصه ما، از آن دو کودک فراتر رفتند و امروز شامل تمام کودکان بیسرپرست، زنان سرپرست خانوار، افراد توانیاب و هر انسان نیازمند دیگری میشوند که کرامتشان خدشهدار شده است.بنابراین، هدف اصلی ما، تبدیل آن جرقهی همدلی به یک منشور جامع خدمت شد: «خدمترسانی علمی، عمیق و پایدار به جامعه هدف سازمان بهزیستی». برای تحقق این هدف، ما فعالیتهای خود را در شش حوزه مهم و کلیدی اولویتبندی کردهایم: از حوزه اجتماعی و پیشگیری برای پرداختن به ریشهها، تا توانبخشی، اشتغال، آموزش و پژوهش برای ساختن آیندهای روشن و پایدار.
۲. چه برنامهها یا پروژههایی را بهصورت حرفهای و تخصصی در حوزه نیکوکاری اجرا کردهاید؟
نیکوکاری در نگاه ما، یک تخصص و یک علم است، نه فقط یک احساس. به همین دلیل، برنامههای ما کاملاً حرفهای و چندوجهی طراحی شدهاند و بر چند محور کلیدی استوار هستند:محور حمایت جامع از آیندهسازان این سرزمین یعنی (کودکان، نوجوانان و جوانان): ما تنها به فراهم کردن سرپناه برای کودکان بیسرپرست و فاقد سرپرست مؤثر بسنده نمیکنیم. ما با تأسیس مراکز آموزشی، کلاسهای تقویتی و کنکور، و ارائه مشاورههای تخصصی، مسیر رشد تحصیلی و روانی آنها را هموار میسازیم و با آموزش مهارتهای زندگی، آنها را برای ورود به یک زندگی مستقل،موفق و و عزتمند آماده میکنیم.
از نظر این مؤسسه توانمندسازی ستونهای اساسی جامعه یعنی خانواده و زنان یک ضرورت اجتماعی است. ما معتقدیم جامعه سالم، در گرو خانواده سالم است. به همین دلیل، با ارائه خدمات تخصصی مددکاری، روانشناسی و ایجاد اشتغال برای زنان سرپرست خانوار، به آنها کمک میکنیم تا با قدرت بر پای خود بایستند. همچنین با آموزشهای پیش از ازدواج و کارگاههای فرزندپروری موفق، برای تحکیم بنیان خانواده تلاش میکنیم.
در محور سلامت، بازتوانی و پیشگیری اجتماعی نیز اقدامات مؤثری انجام شده است. ما فقط به دنبال درمان نیستیم، بلکه ریشه بیماری را هدف میگیریم.در یک مقطع با تأسیس مراکز بازتوانی اعتیاد و ارائه خدمات فرهنگی گسترده برای پیشگیری از آسیبهای اجتماعی، به جنگ ریشههای تباهی رفتیم. همچنین، رسیدگی به امور سالمندان عزیز و افراد دارای معلولیت، از نگهداری تا درمان و توانبخشی، بخش مهمی از تعهد ما به سلامت جامعه است که بنا به ضرورت انجام می شود.
محور توسعه علمی و فرهنگی از دیگر محورهای مورد علاقه این مؤسسه است. ما میدانیم که تغییر پایدار، نیازمند یک زیربنای فرهنگی و علمی قوی است. به همین جهت، با انجام پژوهشهای کاربردی، حمایت از نخبگان مستعد، در جهت ارتقاء سطح آگاهی و فرهنگ سلامت در جامعه گام برمیداریم.
۳. آیا نمونهای از موفقترین پروژههای خود را میتوانید معرفی کنید؟
اگر بخواهم موفقترین پروژه بنیاد را معرفی کنم، به یک ساختمان یا یک طرح خاص اشاره نمیکنم. موفقترین پروژه ما، «فرایند تحول یک انسان» است. اجازه دهید برایتان یک تصویر ترسیم کنم:
موفقترین پروژه ما، داستان آن زن سرپرست خانواری است که با ناامیدی به ما مراجعه کرد، اما امروز صاحب یک کسبوکار کوچک و موفق است و فرزندانش با امید به آینده درس میخوانند.
موفقترین پروژه ما، آن جوان بهبودیافته از اعتیاد است که نه تنها پاک مانده، بلکه امروز خود به عنوان یک مربی، دست جوانان دیگر را میگیرد.و حتی کتاب زندگی اش را به رشته تحریر در آورده است.
موفقترین پروژه ما، آن دانشآموز بااستعدادی است که به دلیل فقر در آستانه ترک تحصیل بود، اما با حمایت بنیاد توانست به مدارج عالی علمی دست
پیدا کند و امروز یک متخصص متعهد است.. · موفقترین پروژهی ما، مادری بود که پس از شرکت در کلاسهای مهارتآموزی و مدیریت مالی خرد، یک تعاونی دوخت و دوز راهاندازی کرد؛ امروز اعضای خانوادهاش شاغل و امیدوارند و آن مادر، کارآفرین محلی شده است. · موفقترین پروژهی ما، نوجوانی با نیازهای ویژه بود که با آموزشِ تلفیقی مدرسه و خانواده، از انزوا خارج شد؛ او اکنون در مدرسه پذیرفته شده، توانمندیهای خود را به نمایش میگذارد و همسالانش را دربارهٔ پذیرش و همدلی آموزش میدهد. · موفقترین پروژهی ما، خانوادهای است که از بحرانِ بیکاری و فروپاشی اقتصادی بیرون آمد: با یک بستهٔ توانمندسازیِ شغلی و بازارسنجی محلی، یکی از اعضا صاحب کسب کوچک شد و اکنون درآمدی پایدار تأمین میکند که امید را به ستونهای خانه بازگردانده است. · موفقترین پروژهی ما، مرد میانسالی است که پس از سالها بیکفایتیِ اجتماعی، با حمایت مشاورهی شغلی و دورههای مهارتآموزی، امروز مربیِ فنی در یک مرکز محلی است و جوانان را به بازار کار هدایت میکند. · موفقترین پروژهی ما، گروه همیارانِ بهداشت روان است؛ تعدادی از شرکتکنندگان که خود زمانی دنبالِ یاری بودند، امروز به عنوان «یاران همدل» آموزش دیدهاند و جلسات گروهیِ خودیاری را در محلههای دورافتاده برگزار میکنند. · موفقترین پروژهی ما، بازگشتِ یک خانوادهٔ مهاجر به چرخهٔ جامعه بود؛ با فراهمسازی زیرساختهای آموزشی و پیوند با فرصتهای اشتغال محلی، آن خانواده نهتنها خودکفا شد بلکه به شبکهٔ همیاری محله پیوست. · موفقترین پروژهی ما، جوانِ مبتکرِ روستا بود که با دسترسی به کوچینگ کسبوکار و سرمایهٔ اولیهٔ خرد، یک راهحلِ کوچک فناورانه برای کشاورزی محلی ساخت و امروز محصولش را به بازار میرساند و دیگر کشاورزان را آموزش میدهد. · موفقترین پروژهی ما، سالمندی است که با فعالیت در برنامههای اجتماعی و مهارتآموزی، از انزوای طولانی رهایی یافت؛ او اکنون داوطلبِ راهنمایی خانوادههاست و تجربهاش، منبع آرامشِ نسلهای جوانتر شده است. · موفقترین پروژهی ما، آزادییافتهای است که با برنامهٔ بازتوانیِ اجتماعی و اشتغال، دوباره به جامعه پیوست؛ امروز نه تنها خودش را بازساخته، بلکه به عنوان مشاورِ بازتوانی برای دیگران کار میکند و چرخهٔ زندگی را به حرکت درمیآورد.در یک کلام، موفقترین پروژه ما، هر انسانی است که از یک «گیرنده محبت» به یک «دهنده امید» تبدیل میشود. این همان کاشتن بذر عزت است که ما برای آن تلاش میکنیم.
۴. چه شاخصها یا معیارهایی برای سنجش موفقیت و اثربخشی کار خود در نظر دارید؟
ما معتقدیم آنچه قابل اندازهگیری است، قابل بهبود است؛ اما در عین حال میدانیم که همهی چیزهای ارزشمند قابل شمارش نیستند. به همین دلیل، موفقیت خود را با ترکیبی هوشمندانه از معیارها میسنجیمشاخصهای کمی: البته که ما معیارهای کمی مانند تعداد افراد تحت پوشش، تعداد شغلهای ایجاد شده، نرخ کاهش بازگشت به اعتیاد و تعداد کارگاههای آموزشی را به دقت رصد میکنیم. این اعداد به ما نشان میدهند که در چه مقیاسی فعالیت میکنیم.شاخصهای کیفی: اما آنچه برای ما اهمیت بیشتری دارد، شاخصهای کیفی است. ما با مصاحبههای عمیق، میزان افزایش «عزت نفس» و «امید به آینده» را در جامعه هدف خود میسنجیم. ما «داستانهای تحول» را به عنوان مهمترین سند موفقیت خود، مستند میکنیم.شاخصهای ساختاری: در نهایت، تأییدیههای قانونی و نظارتی، مهر تأییدی بر درستی مسیر ماست. دریافت گزارش مثبت و بدون قید و شرط از بازرس مستقل بنیاد ، برای ما شاخصهایی حیاتی از عملکرد صحیح و شفاف هستند.
۵. برای حفظ اعتماد عمومی و شفافیت مالی چه اقداماتی انجام میدهید؟
اعتماد عمومی، اکسیژن حیات بنیاد ماست. این اعتماد، گرانبهاترین سرمایهای است که خیرین عزیز به ما سپردهاند و ما با چنگ و دندان از آن محافظت میکنیم. سیستم ما برای صیانت از این اعتماد، یک دژ چندلایه است:
لایه نظارت درونی: ما یک ساختار نظارتی دقیق داریم. بازرس مستقل ما که هیچ رابطه خویشاوندی با مدیران ندارد، به تمام اسناد مالی دسترسی داشته و هرگونه مغایرت را مستقیماً به هیأت امنا و مراجع قانونی گزارش میدهد. اصل «امضای دوم» نیز یک قانون خدشهناپذیر است؛ هیچ سند مالی تعهدآوری تنها با امضای یک نفر اعتبار ندارد.
لایه نظارت بیرونی: ما با افتخار تحت نظارت مستقیم نهادهای قانونی مانند سازمان بهزیستی و سازمان امور مالیاتی کشور فعالیت میکنیم. تمام درآمدهای ما در حسابهای بانکی رسمی به نام بنیاد نگهداری میشود و گزارشهای مالی ما به طور منظم توسط این نهادها حسابرسی میشود.لایه شفافیت عمومی: ما به چیزی فراتر از الزامات
قانونی معتقدیم. ما به صورت داوطلبانه، گزارشهای عملکرد سالانه خود را برای اطلاع عموم و خیرین منتشر میکنیم و با روایتگری صادقانه از محل هزینهکرد کمکها، تلاش میکنیم تا پلی از شیشه میان قلبهای مردم و فعالیتهای بنیاد بسازیم.
۶. چه راههایی برای ترویج فرهنگ نیکوکاری در جامعه پیشنهاد میکنید؟
ما وظیفه خود را تنها دریافت و توزیع کمک نمیدانیم؛ ما خود را «مروج فرهنگ متعالی نیکوکاری» میدانیم و در این مسیر گام برمیداریم،ما رسالت مسئولیت اساسی خود در ترویج فرهنگ متعالی نیکوکاری و خدمات همه جانبه تعریف کردیم.
هنر روایتگری و الهامبخشی: ما باور داریم که داستانها قلبها را تغییر میدهند. به همین دلیل، با تولید محتوای تأثیرگذار مانند کلیپ و مستند، قصههای واقعی تحول را روایت میکنیم تا نشان دهیم یک کمک کوچک، چگونه میتواند سرنوشت یک انسان را دگرگون کند.
آموزش نسل آینده نیکوکاران: ما با مدارس همکاری میکنیم تا از طریق کارگاههای آموزشی، فرهنگ «مسئولیت اجتماعی» و «بخشش» را از سنین پایین در وجود کودکان و نوجوانان نهادینه کنیم.
ایجاد مدلهای نوین مشارکت: ما نیکوکاری را از انحصار کمک مالی خارج کردهایم. با ترویج «نیکوکاری تخصصی»، از پزشکان، وکلا، روانشناسان و سایر متخصصان دعوت میکنیم تا «زمان و دانش» خود را که ارزشی بسیار بیشتر از با پول دارد، به جامعه هدف ما هدیه دهند.
۷. جشنوارههایی مانند «نشان ملی نیکوکاری» را در رشد و اعتبار مؤسسات چقدر مؤثر میدانید؟
به نظر من این جشنوارهها شمشیری دو لبه هستند که اگر هوشمندانه با آنها برخورد شود، میتوانند ابزاری بسیار مؤثر باشند. تأثیر آنها را میتوان از دو منظر دید:
الف) تأثیرات مثبت وانگیزه بخش:اعتبارسنجی و اعتمادسازی: دریافت چنین نشانی، مانند یک گواهی استاندارد معتبر عمل میکند. این نشان به خیرین و عموم مردم اطمینان میدهد که این مؤسسه از ساختاری اصولی، شفاف و اثربخش برخوردار است و کمکهای خود را با اطمینان بیشتری به آن میسپارند و یا ازفعالیت های آن حمایت می کنند.شبکهسازی و همافزایی: حضور در چنین رویدادهایی، فرصتی طلایی برای آشنایی با دیگر سازمانهای مردمنهاد موفق، مدیران بنگاههای اقتصادی بزرگ و سیاستگذاران ملی است. این شبکهسازی میتواند بهره مندی از تجربه های سازنده،اجرایی به پروژههای مشترک بزرگ و جذب منابع پایدار منجر شود.الگوسازی و مرجعیت: کسب این نشان، مؤسسات خیریه را به عنوان یک «الگوی موفق» در سطح ملی مطرح میکند. این امر نه تنها باعث افتخار اعضا و حامیان آن میشود، بلکه به آن ها جایگاهی میدهد که میتوانید در سیاستگذاریهای کلان حوزه رفاه اجتماعی تأثیرگذار باشند.جذب استعدادها: نخبگان و متخصصان تمایل بیشتری دارند تا با موسسات معتبر و شناختهشده همکاری کنند. این نشان میتواند به جذب نیروهای داوطلب و همیاران حرفهای کمک شایانی کند.
ب) نگاه فلسفی و درونی: با این حال، نباید فراموش کرد که روح حاکم بر مؤسسات خیریه، آنطور که از قصه آغاز آنها برمیآید، بر «بیادعایی و بیهیاهو بودن» است و بزرگترین نشان و پاداش برای آن ها، لبخند کودکی است که به مدرسه بازگشته یا با حمایت های مردمی از یک بیماری سخت نجات یافته و با استقلال زنی است که صاحب کسبوکار خود شده.
در مجموع میتوان گفت جشنوارههایی مانند «نشان ملی نیکوکاری» بسیار مؤثر هستند، اما نه به عنوان «هدف»، بلکه به عنوان «ابزاری مهم و سازنده».مؤسسات خیریه باید با نیت خالص و برای خدمت به مردم فعالیت کنند و اگر در این مسیر، چنین نشانی به عنوان یک «نتیجه طبیعی» از عملکرد درخشانشان حاصل شد، باید از آن به عنوان یک اهرم قدرتمند برای تقویت اعتماد عمومی، توسعه فعالیتها و خدمترسانی گستردهتر به جامعه هدف بهرهبرداری کنند. این نشان، تاج افتخاری است که بر سرجمعی از خدمتگزاران صدیق گذاشته میشود، نه انگیزهای برای خدمتگزاری و این که همه اقدامات و فعالیات ها برای دریافت چنین نشان هایی باشد.
و کلام آخر:
و کلام آخر من این است که هر کدام از ما به عنوان یک انسان رسالتی بزرگ بر دوش داریم، ما میتوانیم با درک این مسئولیت دنیایی بهتر بسازیم، دنیایی سرشار از امید به زندگی و آینده. در حقیقت نیکوکاری و کمک به دیگران باعث تقویت روحیه همراهی و دگرخواهی میشود. افراد ضعیف، ناتوان، فقیر، یتیم و…به زندگی امیدوار میشوند و در نهایت جامعه به سوی تعادل و سلامت پیش می رود، همه ما میتوانیم یک پل باشیم. پلی به سوی دنیایی انسانی و زندگی آرام و صلح آمیز، پلی که به وسیله آن میتوان به دور دستهای سعادت و خوشبختی رسیدـ
پایان سخن را از *زنده یاد مجتبی کاشانی*
که خود اسوه نیکوکاری و خیرخواهی بود وام میگیرم که:
پل باش که پیوند وصالی باشی
گل باش که همجنس جمالی باشی
میکوش اگر نمیشود بَدر شوی
از ماه شدن گلم هلالی باشی
بی پل قدمی به انتهایی نرسد
آواز کسی به آشنایی نرسد
بی پل نه شکفتنی، نه علمی، سخنی
بی پل که تمدنی به جایی نرسدبی پل نرسد
جهان به آزادی و عشق
بی پل نشود جهان پر از شادی و عشق
پل راه عبور هنر و علم و کمال
بی پل نرسد جهان به آبادی و عشق