دبیرخانه جشنواره ملی نشان نیکوکاری در ادامه سلسله مصاحبههایی که با فعالان اجتماعی و مدیران مرتبط با فعالیتهای خیریه و مردمنهاد سامان داده است، به گفتوگو با دکتر زهرا یوسفی، مدیرعامل بنیاد خیریه دستان مهربان پرداخت. آنچه در ادامه میآید، حاصل این گفتوگوست:
-با توجه به دانش اندوخته و تجربه زیسته شما در حوزه خیر، فکر میکنید که مهمترین نقاط قوت و نقاط ضعف فعالیتهای خیریه در ایران در حال حاضر چه مواردی میتواند باشد؟
نقطه قوت اصلی ما در کشور، اعتماد و اعتقادات مردم است؛ اعتقاداتی که ریشه عمیقی در فرهنگ و باورهای مذهبیشان دارد. اجازه دهید مثالی بزنم: چندی پیش یکی از دوستان پس از مدتی طولانی با من تماس گرفت و گفت: «با این شرایط اقتصادی سخت، حتماً فعالیتهای خیریه شما کم شده یا متوقف شده.» به او گفتم: «برعکس، کار ما توسعه هم داشته.» پرسید: «چطور ممکن است؟» پاسخ دادم: «حرف شما منطقی است، اما مردم ما با دلشان زندگی میکنند. وقتی میبینند خودشان تحت فشارند، با خودشان میگویند پس کسی که هیچ منبع درآمدی ندارد در شرایط سختتری قرار گرفته؛ بنابراین راحتتر کمک میکنند.»
و شاید برایتان جالب باشد؛ ما در جنگ ۱۲روزه متوجه شدیم بسیاری از افراد روزمزد، در همان روز نان خود را تأمین میکردند و با توقف کار، عملاً منبع درآمدشان قطع شده بود. تصمیم گرفتیم برای حمایت از آنها سبد کالا تهیه کنیم. در همان شرایط بحرانی—وقتی هر کس طبیعی بود که اول به امنیت خودش فکر کند—موجی از کمکها به سمت ما سرازیر شد. مردم همه دغدغهشان این بود که سبدها هرچه سریعتر آماده شود و به دست نیازمندان برسد.
بهنظر من، بزرگترین سرمایه ما این است که مردم ایران ذاتاً اهل کمک و همدلیاند. اگر ما در این مسیر قدم گذاشتهایم، رسالتمان این است که این فرهنگ والای انساندوستی را بیش از پیش گسترش دهیم و نشان دهیم که اگر دست به دست هم بدهیم، هیچ بیمار و هیچ نیازمندی بیپشتوانه نمیماند.
اما در کنار این نقطه قوت بزرگ، یک نقطه ضعف هم وجود دارد. متأسفانه، به دلیل عملکرد نامناسب برخی افراد یا نبود شفافیت در بعضی گروهها، بخشی از جامعه دچار بیاعتمادی شده است. وظیفه ماست که با صداقت، انضباط و شفافیت کامل نشان دهیم که میتوانیم قابل اعتماد باشیم، همراه مردم بمانیم و به آنها اطمینان بدهیم که کمکشان دقیقاً در همان مسیری صرف میشود که انتظار دارند.
گاهی وقتی با فردی روبهرو میشوم که حس میکنم اعتمادش کم است و سخت میتواند وارد کار خیر شود، به او میگویم: «ببین، اصلاً لازم نیست پولی واریز کنی. ما در فلان روستا مدرسه میسازیم؛ بیا درِ مدرسه را خودت بساز و همانجا نصب کن. کمکی انجام بده که صددرصد مطمئن باشی دقیقاً به دست همان کسی میرسد که نیاز دارد.» به نظرم یکی از ضعفهای فعلی همین مسئله است؛ یعنی کمبود اعتماد و نبود سازوکاری شفاف که فرد خیّر مطمئن باشد کمکش درست مصرف میشود.
نقطهضعف دیگر این است که هیچ استاندارد مشترکی نداریم. وقتی استانداردی وجود نداشته باشد، شاید منِ یوسفی بتوانم یک کار را با کارایی بسیار بالاتر انجام بدهم، اما چون چارچوب مشخصی نیست، هرکسی تنها بر اساس تجربه و تحقیقات شخصی خودش پیش میرود.
واقعیت این است که تا یکی دو سال پیش خیریهها آنقدر در فضای رسمی و رسانهای دیده نشده بودند که کسی بداند ما حتی «صورت مالی» داریم. ما بارها به دستگاههای مختلف توضیح میدادیم که در خیریه چیزی به اسم درآمد و سود وجود ندارد؛ کسی از اینجا منتفع نمیشود. ما فقط ورودی کمکها داریم و خروجی هزینهها. جالب است بدانید حتی در بحث مالیات بر ارزش افزوده هم هنوز مشکل داریم. مالیات بر ارزش افزوده برای مصرفکننده است، اما وقتی ما یک کالا را برای امور خیر تهیه میکنیم، مصرفکننده نهایی نیستیم؛ با این حال، ناچاریم آن را پرداخت کنیم و این واقعاً منطقی نیست. بهطور کلی، چارچوب مالی، قانونی و استاندارد مشخصی برای فعالیت خیریهها وجود ندارد و این عدم شفافیت برای همه مشکل ایجاد میکند.
–چند سالی است که ضرورت همکاری و همافزایی میان خیریهها بیشتر مطرح شده و صاحبنظران درباره آن زیاد صحبت میکنند. شما بهعنوان مدیرعامل یک خیریه فعال، که طبیعتاً در کار روزمره ضرورت همکاری با سایر نهادها را لمس کردهاید، فکر میکنید این همافزایی چگونه باید محقق شود؟ آیا لازم است از بالا قانونی بیاید و دولت خیریهها را موظف به انسجام کند؟ یا اینکه خود خیریهها از پایین به سمت تشکیل ائتلافها و شبکههای کوچک حرکت کنند؟ مکانیزمش را چطور میبینید؟
به نظرم این موضوع یک تیغ دولبه است؛ هم جنبه مثبت دارد، هم منفی. جنبه منفیاش این است که امروز خیریههای بسیار کوچکی داریم؛ مثلاً در حد یک اتاق در مسجد. در مقابل، خیریههای بزرگی هم هستند که در چند استان یا حتی خارج از کشور شعبه دارند. اگر ما بخواهیم یکباره همه را در یک ساختار واحد منسجم کنیم، احتمال دارد خیریههای کوچک عملاً حذف شوند. اما از سوی دیگر، اگر این انسجام بهدرستی شکل بگیرد، قطعاً کارایی و اثربخشی فعالیتهای ما بسیار بالاتر خواهد رفت.
مسئله این است که هر خیریه برای خودش مجموعهای از قوانین و دستورالعملهای داخلی دارد. وقتی قرار است با هم کار کنیم، طبیعی است که باید بخشی از این مقررات تغییر کند و با یکدیگر هماهنگ شود؛ درحالیکه اکنون هیچ سند مکتوب یا حتی غیررسمیِ مشترکی برای همکاری وجود ندارد.
شما نگاه کنید: یک خیریه میتواند از وزارت کشور مجوز بگیرد، دیگری از سازمان ورزش، دیگری از بهزیستی، و… این تشتت، مانع شکلگیری زبان و چارچوب مشترک شده است. اگر روزی همه این مجوزها از یک نهاد مشخص صادر شود و همان نهاد وظیفه قانونگذاری، استانداردگذاری و نظارت را بر عهده بگیرد، اشتراکات افزایش پیدا میکند و همکاریها بهصورت طبیعی و سازنده شکل خواهد گرفت.
– در مورد ارزیابی خیریهها دو نگاه وجود دارد؛ برخی معتقدند کار خیر قابل ارزیابی نیست و نباید وارد چنین حوزهای شد. اما گروهی دیگر، با استناد به نمونههای موفق جهانی، تأکید میکنند که اتفاقاً ارزیابی لازم است و خیریههایی که استانداردها و شاخصها را رعایت میکنند باید به جامعه معرفی شوند. نظر شما چیست؟
رویکرد من به این موضوع روشن است: ارزیابی در هر حوزهای میتواند مثبت و سازنده باشد. چرا؟ چون به منِ فعال اجتماعی نشان میدهد کجا ایستادهام، چه فاصلهای تا نقطه مطلوب دارم، و از چه سازمانهایی میتوانم الگو بگیرم. از این جهت، ارزیابی نهتنها محدودکننده نیست، بلکه میتواند مشوق جدی برای رشد باشد.
با این حال نگرانی مهمی هم وجود دارد؛ و آن خیریههای کوچک و محلی هستند. ممکن است این خیریهها با دیدن شاخصها و ساختارهای پیچیده مجموعههای بزرگ احساس کنند از میدان کنار گذاشته میشوند. در حالیکه اینها بخش بسیار ارزشمندی از بدنه نیکوکاری کشورند. بنابراین اگر قرار است نظام ارزیابی داشته باشیم، باید شاخصهای اختصاصی برای خیریههای کوچک، محلی و CBOها طراحی شود.
بهعبارتی، ارزیابی باید طبقهبندیشده باشد: خیریههای بزرگ با هم مقایسه شوند، خیریههای متوسط با مشابههای خودشان، و خیریههای کوچک نیز در چارچوبی متناسب با ظرفیت و ماهیت خودشان سنجیده شوند.
– آیا بنیاد دستهای مهربان سابقه حضور در جشنواره نشان نیکوکاری را دارد؟
بله؛ ما در دوره دوم شرکت کردیم. در دوره اول توفیق حضور نداشتیم.
– و نظرتان درباره جشنواره چیست؟ فکر میکنید چقدر به هدف ارزیابی کمک میکند؟
با توجه به مدارکی که جشنواره برای بررسی مطالبه کرد، احساس میکنم با دقت و ریزبینی جدی همهچیز بررسی میشود؛ از شفافیت مالی گرفته تا عملکرد و حتی نحوه رعایت قوانین.
سال گذشته تأکید شد که خیریهها باید مانند شرکتهای بورسی، صورتهای مالی خود را روی سایت کُدال منتشر کنند. ما نخستین مجموعهای بودیم که توانستیم این کار را انجام دهیم؛ چون همه استانداردها را از قبل رعایت کرده بودیم و نیاز به آمادهسازی جدید نداشتیم. اکنون صورتهای مالی بنیاد دستهای مهربان در سایت کدال موجود است.
– و سؤال پایانی: حال و روز این روزهای بنیاد دستان مهربان چگونه است و برای پنج تا ده سال آینده چه افقی دارید؟
این روزها بزرگترین دغدغه ما بسترسازی در مناطق محروم است. سالها مدرسه میساختیم، اما یک روز با خودم فکر کردم هدف ما ساخت چند دیوار و سقف است یا تربیت نسلی که بتواند منطقه خودش را بسازد؟ از همینجا تغییر رویکرد ما شروع شد.
اکنون سراغ کارهای زیربنایی رفتهایم؛ مثلاً دو مدرسه شبانهروزی در سیستان و بلوچستان راهاندازی کردهایم تا بچههای نخبه روستایی را جذب کنیم، آموزش بدهیم و برای ورود به دانشگاه آماده کنیم.
یا چون در بسیاری از مناطق نیاز به معلمان زن وجود دارد و دانشگاهی برای تربیت آنان نبود، امروز یک دانشگاه فرهنگیان دخترانه در دست ساخت داریم. هدف ما حل مقطعی مشکلات نیست؛ میخواهیم آینده آن مناطق را بسازیم و ظرفیت انسانی پایدار ایجاد کنیم.