ناحیه کاربری

نیکوکاری یعنی دگرخواهی / جشنواره نشان نیکوکاری، تجلی دعوت از جامعه به مفهوم «ارزیابی» است

دبیرخانه جشنواره ملی نشان نیکوکاری در ادامه سلسله‌مصاحبه‌هایی که با فعالان اجتماعی و مدیران مرتبط با فعالیت‌های خیریه و مردم‌نهاد سامان داده است، به گفت‌وگو با احمد قویدل، فعال اجتماعی و مدیرعامل اسبق کانون هموفیلی ایران پرداخت. آنچه در ادامه می‌آید، حاصل این گفت‌وگوست:

-به‌عنوان نخستین سؤال، به طور کلی فعالیت‌های نیکوکارانه در ایران را چگونه ارزیابی می‌کنید و نقاط ضعف و قوت آن را در چه می‌دانید؟

در ابتدا باید عرض کنم که نسبت به مجموعه شما و فعالیت‌هایی که در زمینه تولید ادبیات، محتوا و ارزیابی انجام می‌دهید، حس بسیار خوبی دارم. کم پیش می‌آید نهادی را ببینیم که به‌صورت پیگیر و فراگیر، در جهت تولید ادبیات و معیارهای ارزیابی در حوزه نیکوکاری تلاش کند. در این زمینه واقعاً کمبود داریم؛ آن‌قدر که گاهی دستگاه‌های دولتی به خودشان اجازه می‌دهند ما را رتبه‌بندی کنند. از این‌رو، حضور نیروهایی از جنس مردم و جامعه مدنی برای تولید ادبیات و معیار در این حوزه را بسیار ارزشمند می‌دانم.

نیکوکاری در حقیقت «دگرخواهی» است. همیشه گفته‌ام کسی که بتواند خوشبختی دیگران را بخواهد ــ آن هم دیگرانی که نسبت خونی با او ندارند ــ واقعاً نیکوکار است. محبت به خانواده و نزدیکان البته ارزشمند است، اما نیکوکاری فراتر از این است.

خوشبختانه این روحیه در ایران ریشه تاریخی دارد. در دوران کودکی‌ام به یاد دارم در هر محله افرادی بودند که سمبل کار خیر بودند؛ به ازدواج جوانان کمک می‌کردند یا به افراد ورشکسته دست یاری می‌دادند. حتی در ذهنم هست که یکی از اهالی محل، هر سال یک طبق حلوا می‌پخت و مردم می‌گفتند «حلوا‌ی او شفا دارد»، چون فردی نیکوکار و خیرخواه بود.

اما امروز مفهوم نیکوکاری بسیار گسترده‌تر شده است. دیگر صرفاً کمک مالی یا تأمین مایحتاج نیازمندان نیست. حوزه‌های جدیدی مانند محیط‌زیست، حقوق کودکان، حقوق شهروندی و حتی صرفه‌جویی در انرژی، مصادیق نیکوکاری‌اند. کسی که برای حفظ محیط‌زیست تلاش می‌کند یا برای اصلاح الگوی مصرف انرژی می‌کوشد، در واقع در مسیر نیکوکاری گام برمی‌دارد. به‌ویژه در دنیای امروز باید نیکوکاری را توسعه‌یافته دید. مثلاً کسی که تلاش می‌کند هوا پاک‌تر شود یا ناترازی انرژی از بین برود، همان‌قدر نیکوکار است که کسی که به نیازمندان کمک مالی می‌کند. کلید درک نیکوکاری، دگرخواهی است.

متأسفانه یکی از حوزه‌هایی که در ایران کمتر به آن توجه شده، حوزه مهاجران و پناهندگان است. هنوز در کشور ما حتی یک پوستر رسمی منتشر نشده که ایرانی‌ای را در حال در آغوش گرفتن یک پناهنده نشان دهد. در حالی‌که در بسیاری از کشورهای دیگر، چنین تصاویری نماد همدلی و انسان‌دوستی‌اند. نشان نیکوکاری می‌تواند هم به انجمنی داده شود که صدها تن زباله جمع‌آوری کرده و هم به انجمنی که ایده‌هایی برای کاهش تولید زباله ارائه داده است. هر دو مصداق نیکوکاری‌اند. همان‌طور که یکی از استادان کرمانشاهی می‌گفت: «دیگر چیزی به نام دور وجود ندارد؛ هر چه دور می‌اندازیم، همین‌جا، نزدیک خودمان فرود می‌آید.» این یعنی باید به فکر یکدیگر و به فکر سیستم‌های مراقبتی و حمایتی باشیم.

فرهنگ نیکوکاری در ایران هرجا با مردم گره خورده، پایدار مانده است. مثلاً سازمان انتقال خون که هم‌زمان با سازمان محیط‌زیست در سال ۱۳۵۰ تأسیس شد، از ابتدا بر مشارکت مردمی استوار بود. دکتر فریدون اعلا که آن را بنیان گذاشت، به‌درستی فهمید که باید فرهنگ اهدای خون را در مردم نهادینه کند. امروز هر زمان بحرانی پیش می‌آید، مردم خودجوش برای اهدای خون صف می‌کشند. این یعنی نهادینه شدن فرهنگ دگرخواهی. در مقابل، حوزه محیط‌زیست را صرفاً بر دوش محیط‌بانان گذاشتیم، در حالی‌که مردم باید آموزش ببینند و درگیر شوند. موفقیت نیکوکاری در گرو نهادینه‌سازی دگرخواهی در جامعه است.

در نهایت باید بگویم نیکوکاری را نباید به ساخت مدرسه و بیمارستان محدود دید. اینها وظیفه دولت‌هاست. نیکوکاری امروز باید در حوزه‌های نرم‌افزاری‌تر و فرهنگی‌تر بروز یابد؛ جایی که مردم خود برای حل مسائل اجتماعی مشارکت کنند و سرمایه اجتماعی تولید شود.

-به نظر شما همکاری و هم‌افزایی میان مؤسسات خیریه تا چه میزان ضروری است و این همکاری از چه مسیرهایی باید تحقق یابد؟

هیچ تردیدی نیست که شبکه‌سازی در هر حوزه‌ای از سازمان‌های مردم‌نهاد و مؤسسات خیریه، یک ضرورت اجتماعی است. تجربه‌های من در ۲۸ سال فعالیت اجتماعی نشان داده است که هم‌افزایی میان تشکل‌ها، حتی میان آن‌هایی که تفاوت‌هایی دارند، بسیار مؤثر است. شبکه‌ها می‌توانند تجربیاتشان را روی هم بریزند، از هم بیاموزند و در تصمیم‌گیری‌ها اثرگذار باشند. به‌ویژه در حوزه‌هایی مانند سلامت، که تشکل‌ها دغدغه عدالت در دسترسی به خدمات درمانی و دارو دارند، بدون شبکه نمی‌توان تأثیر جدی بر سیاست‌ها گذاشت.

من در حوزه بیماران خاص تجربه کرده‌ام که تغییر قانون بدون شبکه‌سازی ممکن نیست. مثلاً بحث بازنشستگی پیش از موعد بیماران خاص را تنها از طریق لابی شبکه‌ای با مجلس و وزارتخانه‌ها می‌توان پیش برد.

در مواقع بحران، شبکه‌سازی حیاتی‌تر می‌شود. به‌عنوان مثال در دوران کرونا، ما شبکه‌ای با عنوان «شبکه کمک» تشکیل دادیم که حدود ۷۰ تشکل ملی در آن فعال بودند و توانستیم خدمات گسترده‌ای ارائه کنیم.

به باور من، شبکه‌سازی هم می‌تواند بر محور موضوعات مشترک شکل گیرد (مانند سلامت، محیط‌زیست، کودکان کار و…) و هم بر اساس نیازهای روز جامعه. این شبکه‌ها باید آزادانه شکل بگیرند و برای همکاری نیازی به مجوز رسمی از دولت نداشته باشند. در نهایت باید گفت جامعه‌ای که تشکل‌مند باشد، پایدارتر است. هر کس اگر عضو چند انجمن مرتبط با خود باشد، از او نمی‌توان سوءاستفاده کرد و در بحران‌ها هم رفتارش مسئولانه‌تر خواهد بود.

-به نظر شما ارزیابی و اعتبارسنجی مؤسسات خیریه باید به چه شکلی انجام شود؟

پیشنهاد من این است که ببینیم دنیا چه تجربه‌ای در این زمینه دارد. در تمام جهان، ارزیابی سازمان‌های مردم‌نهاد بر اساس معیارهای مشخص و علمی انجام می‌شود. ما نیز باید مؤسسات ارزیاب مستقل داشته باشیم؛ همان‌طور که نهادهای بین‌المللی ایزو، استانداردهای خود را اعمال می‌کنند. دولت نباید متولی ارزیابی باشد، زیرا معمولاً تاب نقد ندارد. در حالی‌که مطالبه‌گری بخش جدایی‌ناپذیر فعالیت‌های مردمی است. ارزیابی باید مستقل، تخصصی و مردمی باشد.

یکی از معیارها می‌تواند نظر افکار عمومی و میزان اعتماد مردم به یک خیریه باشد؛ اما این کافی نیست. باید معیارهای حرفه‌ای نیز وجود داشته باشد: چند داوطلب دارد؟ چه میزان از فعالیت‌هایش داوطلبانه است؟ چه درصدی از منابع مالی‌اش صرف اهداف می‌شود؟ اهداف کوتاه‌مدت و بلندمدتش چیست؟

شبکه‌های تخصصی نیز می‌توانند نقش مهمی در ارزیابی داشته باشند. اگر آموزش ببینند و معیارهای جهانی را بشناسند، می‌توانند به تشکل‌های زیرمجموعه خود امتیاز دهند و جایگاه آن‌ها را مشخص کنند.

البته نفوذهای سیاسی و رانتی در برخی خیریه‌ها آسیب‌زاست. زمانی که افراد صاحب‌قدرت برای دوران پس از مسئولیت خود انجمن تأسیس می‌کنند، این ساختارها به‌سرعت رشد می‌کنند و رقابت را ناعادلانه می‌سازند. ارزیابی باید به‌گونه‌ای باشد که عدالت در میان خیریه‌های کوچک و بزرگ حفظ شود.

-جشنواره ملی «نشان نیکوکاری» با هدف ارزیابی خیریه‌ها و معرفی الگوهای برتر برگزار می‌شود. از نظر شما برگزاری چنین جشنواره‌هایی تا چه اندازه می‌تواند به ارزیابی مؤسسات خیریه کمک کند؟

بی‌تردید برگزاری این‌گونه جشنواره‌ها ابزار مؤثری برای ترویج فرهنگ ارزیابی است. جشنواره در واقع «تجلی بیرونی دعوت جامعه به ارزیابی» است. اگر برای جشنواره «نشان نیکوکاری» اعتبار قائل هستم، به خاطر عقبه فکری آن است. این جشنواره فقط مراسم اختتامیه نیست، بلکه حاصل کار بر روی معیارها، پرسش‌ها و شاخص‌های علمی است.

برگزاری چنین جشنواره‌هایی اگر مستمر و مستدام باشد، می‌تواند طی چند سال به مرجع معیارگذاری ملی تبدیل شود. حتی اگر ده جشنواره مشابه دیگر هم شکل بگیرد، من باز هم از آن استقبال می‌کنم؛ چون رقابت و تشویق، ذاتاً سازنده است و توجه مردم را به نیکوکاری جلب می‌کند.

برای شما و همکارانتان در مسیر استمرار این حرکت آرزوی موفقیت دارم و امیدوارم در هر دوره، معیارها و ایده‌های جشنواره نسبت به دوره قبل پخته‌تر و دقیق‌تر شود و در کنار ارزیابی، آموزش نیز توسعه یابد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *